|
|
واکاوی حقوق اول دفتر به نام ایزد دانا صانع پروردگار حیّ توانا مطلب پيش رو سعي در بيان مقدمه اي دارد بر ساير مطالبي كه قرار است جمعه هر هفته٬ در اين صفحه درج گردند. مجموعه اي كه اكنون در قسمت «حقوق» آن مشغول به خواندن شده ايد٬ با تلاش و همراهي دوستاني آغاز به كار كرده كه چند سالي از همكاري شان در چنين حوزه هايي مي گذرد. دغدغه هاي مشترك ما٬ موجب پاسخ مثبتمان به پيشنهاد آقاي سردبير مبني بر داير كرن مجموعه حاضر شد. از جمله اين دغدغه ها و نظرات مشترك –چنانكه اشاره هايي در ديگر مقالات آمده- احساس نياز به "توسعه پايدار"٬ تلاش در پي دستيابي به "مصالح عالي عمومي و ملي"٬ مقدم دانستن كار فرهنگي بر ديگر فعاليت ها در در عرصه عمومي و بيش و پيش از همه توجه به دين داري و دين مداري هستند. از اين رو نويسندگان بخش هاي مختلف٬ در هر مقاله سعي در كند و كاو و تحليل گوشه اي از مسائل مربوط به اين مقولات خواهند داشت. با پيروي از همين منطق٬ صفحه حقوق بر آن است تا نوشته هايي در راستاي طرح و پاسخگويي به چنين موضوعاتي فراهم آورد؛ البته از ديدگاه حقوقي و با استفاده از استدلالات و مفاهيم خاص اين علم. اصل در روش نگارش صفحه حقوقي در هفت حرف ٬ تحليل و نقد حقوقي خواهد بود؛ برآنيم تا با حلاجي مشكلات و موانع حقوقي كشور٬ در پي يافتن راه حل آن ها باشيم. البته اين گفته به معناي محاط ماندن در دايره حقوق ايران نخواهد بود. بلكه اين هدف را با استفاده از ابزارهاي تطبيقي نيز دنبال مي كنيم. مرادمان از «حقوق»٬ محيط تمام شاخه هاي اين علم است؛ چه عمومي و خصوصي و چه داخلي و بين الملل. به فقه هم٬ به عنوان بخش كهن و فربهي از حقوق مان٬ سر خواهيم زد؛ به خصوص بر فقه سياسي تاكيد می ورزیم كه بر خلاف حوزه خصوصي آن٬ كمتر مورد عنايت قرار گرفته است. در وراي چنين موضوعاتي٬ حتما نگاهي به فلسفه حقوق و مكتب هاي حقوقي خواهيم داشت. چرا كه تنها با بررسي و تحليل تحولات تاريخ انديشه حقوقي جهان و ايران است كه مي توان زير و بم هاي حقوق كشور را شناخت٬ آن را محك زد و در نهايت در جهت بهبود و تعالي آن گام برداشت. از آن جا كه در اثر انقلاب مشروطيت بود كه حقوق ما به شكلي مدون و منسجم درآمد٬ تمركز ما در اين سير تاريخي بر سده اخير معطوف مي گردد.ميزان ما در اين سنجش ها٬ همانا اجراي انصاف قضايي و تحقق عدالت اجتماعي خواهد بود. به واقع به دنبال دستيابي به حقوقي عادلانه تر هستيم؛ حقوقي كه بتواند بنا بر دستور قرآن٬ عدل را حاكم سازد: «و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل».خواسته ما از مخاطبان اين صفحه اين است كه ما را از نعمت نظراتشان محروم نفرمايند. با جملاتي چند از دعاي چهاردهم صحيفه سجاديه٬ اين مقاله را به پايان مي رسانيم: «خدايا٬ همچنان كه ستم ديدگي را در چشم من بد آراسته اي٬ مرا از ستمگري نيز رويگردان كن.خدايا٬ جز در پيشگاه تو دادخواهي نمي كنم٬ و از هيچ داوري جز تو ياري نمي خواهم؛ هرگز! پس بر محمد و خاندانش درود فرست و دعايم را به اجابت رسان و دادخواهيم را به دگرگون شدنِ حالِ من پايان ده.» نوشته شده توسط سینابنی زمانی | لینک ثابت | حرف هفتم (حقوقی) |
مردم خواب، جامعه خواب زده (فیلم هزاردستان ساخته علی حاتمی: در جستجوی یافتن عامل ترورها سرهنگ مفتش شهر را قرق میکند و از تک تک افراد می پرسد در فلان ساعت بعد ازظهرکجا بودی؟ جالب اینکه بلا استثنا همه در آن ساعت چرت میزدند. مفتش میگوید:"مردم خواب، جامعه خواب زده، وای بر این ملت!")
در شرایطی که فضای کلی حاکم بر دور و بر ما را مردمی در بر گرفته اند که بیش و پیش از هر چیز دیگری در تکاپوی تامین معیشت خانواده و جدال با اولیات یک زندگی قابل قبول اقتصادی اند، در شرایطی که آنچه جامعه امروز ایران در کوچه و بازار، در انتخابات ها و در صحنه های مختلف مشارکت های سیاسی اجتماعی از این دست فریاد می زند حل معضلاتی از قبیل گرانی ،اشتغال ،ازدواج،.. در سریع ترین زمان و به هر شکل ممکن و تن دادن به هر شخص یا گروه سیاسی موجود است، در شرایطی که توده جامعه ایران با این اوضاع و احوال حتی حساسیت و بحران بین المللی موجود بر فضای سیاست خارجی کشوررا جدی هم نمی گیرد یا بهتر بگویم حال و حوصله فکر کردن به این مسائل را ندارد، در شرایطی که خرده نظام های فعال و حساسی همچون جامعه دانشجویی در زمستان رخوت و سستی چنان به خواب رفته که اگر هم خردک شرری از آن بر می خیزد به نام براندازی نرم از آن یاد می شود و کسی باز هم حال و حوصله فکر کردن و پاسخ دادن به این اتهامات را ندارد، و در شرایطی که... بدون شک گرد هم آمدن جمع حاضر و ایجاد بستری که در یک فضای آرام و انشاا.. امن! مانند یک وبلاگ اینترنتی دور هم بنشینیم و از اندک کسانی باشیم که به این احوالات از دور مینگرند ، فکر میکنند واگر بازنده این بازی هم هستند لااقل در جستجوی راه حل هستند؛ غنیمت بزرگی است. قرار بر این است که در مجالی که در اختیار من است با کمک دوستم و با همکاری شما قسمت اجتماعی هفت حرف را بر عهده بگیریم. اینکه مهندسی مکانیک آنهم از نوع طراحی جامدات اش چه دخلی به حرف اجتماعی دارد خودم هم مثل شما برایش هیچ توجیهی ندارم. الا اینکه از زمانی که معتقد به این شدم که نجات خود ازنجات دیگران جدا نیست، از زمانی که با این سوال - که خیلی ها حتی با آن مواجه هم نمی شوند چه خواسته در صدد پاسخ برآیند- مواجه شدم که: "چه باید کرد؟" نتوانستم آرام بگیرم. درد این مردم خواب و جامعه خواب زده، دلبستگی به صندوقچه هایی که دوستم نیز درباره شان نوشت ، نظم و سازمان یافتگی وسوسه بر انگیزدر کنار شلوغی و پریشی دنیای مدرن، و یافتن پاسخی از بین این بازار مکاره به پرسش ازلی ابدی "چه باید کرد؟" یک لحظه هم دست از سرم بر نمی دارد. شاید افتخار یافتن پاسخ به این پرسش های وهم آلود و هذیان گونه نصیبمان نشود اما هیچ اگر نباشد لااقل، نام ِ ننگ این گیجی ها و سرگشتگی ها را به ننگ ِ نام بی تفاوتی و خواب زدگی ترجیح می دهیم و اگر بازنده این بازی ها هم شویم بی شک تلاش می کنیم که قهرمانانه ببازیم. یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
ما چرا می ترسيم ؟ ما چرا می ترسيم ؟
همه می ترسند ولی ما بيش تر می ترسيم . هنوز وقت زيادی نگذشته از روزگاری که مفاهيمی مثل ادبيات و روانشناسی يا در بهترين حالت ها جزء مسائل لوکس و ابزار تفاخر طبقه ی مرفه بودند يا در بدترين حالت ها همسنگ روانپريشی و رفتار عده ای جن زده که اخلاق اجتماع را فاسد می کنند . به راستی آدمی از چه می هراسد ؟ ادبيات از يکسو با سخن به ميان کشيدن از خصوصی ترين مسائل زندگی بشر ، از مسائلی که یه شدت سعی در پنهان نمودن آن داريم ، ابهام زدايي می کند و او را به عنوان جزئی از يک کل ، برهنه به نمايش می گذارد و از سوی ديگر روانشناسی به عنوان ابزاری در قالب ادبيات با تئوريزه کردن اين روند ، برندگی اين تيغ را شدت می بخشد . انسان وقتی برهنه است احساس ناامنی می کند و اين کاری است که ادبيات با ما می کند . ادبيات با چنين رويکردی هميشه متعهد است . اصلا چيزی به اسم ادبيات غير متعهد وجود ندارد . اين ها را نوشتم تا از برهنه شدن نترسيم . از گفتن خواهش هايمان نهراسيم . چرا که اين خواهش ها متعلق به تمام ماست و هرچيزی که به ما احساس جزئی از يک کل بودن را می بخشد ، به ما هويت می بخشد ، ما را به سرچشمه باز می گرداند . ميراث فرهنگی تنها خشت و گل نيست . فکر بزرگ ترين ميراث فرهنگی است . ما ناآگاهيم . از داشته های خود بی خبريم و جاهلانه به ستايش غير می نشينيم . يک نمونه ی بارز اين بی مهری ، هدايت است . جايي که سوررآليست های فرانسوی با خواندن متنی ترجمه از بوف کور از آن به عنوان يکی از شاهکارهای سوررآليسم ياد می کنند ، ما هنوز هم طردش می کنيم . بوف کور سرگذشت روانی جامعه ی ايرانی در بعد رابطه ی جنس هاست ولی ما هنوز هم پس از گذشت هفتاد سال از چاپ نخست آن ، فکر می کنيم که اين ها را يک بيمار جنسی نوشته . به راستی اين همه ناآگاهی از کجا می آيد ؟
......................................... ترجمه شعر (۱) :
|
|