تبليغاتX
<-هفت حرف->





واکاوی حقوق 

اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حیّ توانا

مطلب پيش رو سعي در بيان مقدمه اي دارد بر ساير مطالبي كه قرار است جمعه هر هفته٬ در اين صفحه درج گردند. مجموعه اي كه اكنون در قسمت «حقوق» آن مشغول به خواندن شده ايد٬ با تلاش و همراهي دوستاني آغاز به كار كرده كه چند سالي از همكاري شان در چنين حوزه هايي مي گذرد. دغدغه هاي مشترك ما٬ موجب پاسخ مثبتمان به پيشنهاد آقاي سردبير مبني بر داير كرن مجموعه حاضر شد. از جمله اين دغدغه ها و نظرات مشترك –چنانكه اشاره هايي در ديگر مقالات آمده- احساس نياز به "توسعه پايدار"٬ تلاش در پي دستيابي به "مصالح عالي عمومي و ملي"٬ مقدم دانستن كار فرهنگي بر ديگر فعاليت ها در در عرصه عمومي و بيش و پيش از همه توجه به دين داري و دين مداري هستند. از اين رو نويسندگان بخش هاي مختلف٬ در هر مقاله سعي در كند و كاو و تحليل گوشه اي از مسائل مربوط به اين مقولات خواهند داشت. با پيروي از همين منطق٬ صفحه حقوق بر آن است تا نوشته هايي در راستاي طرح و پاسخگويي به چنين موضوعاتي فراهم آورد؛ البته از ديدگاه حقوقي و با استفاده از استدلالات و مفاهيم خاص اين علم.

اصل در روش نگارش صفحه حقوقي در هفت حرف٬ تحليل و نقد حقوقي خواهد بود؛ برآنيم تا با حلاجي مشكلات و موانع حقوقي كشور٬ در پي يافتن راه حل آن ها باشيم. البته اين گفته به معناي محاط ماندن در دايره حقوق ايران نخواهد بود. بلكه اين هدف را با استفاده از ابزارهاي تطبيقي نيز دنبال مي كنيم. مرادمان از «حقوق»٬ محيط تمام شاخه هاي اين علم است؛ چه عمومي و خصوصي و چه داخلي و بين الملل. به فقه هم٬ به عنوان بخش كهن و فربهي از حقوق مان٬ سر خواهيم زد؛ به خصوص بر فقه سياسي تاكيد می ورزیم كه بر خلاف حوزه خصوصي آن٬ كمتر مورد عنايت قرار گرفته است. در وراي چنين موضوعاتي٬ حتما نگاهي به فلسفه حقوق و مكتب هاي حقوقي خواهيم داشت. چرا كه تنها با بررسي و تحليل تحولات تاريخ انديشه حقوقي جهان و ايران است كه مي توان زير و بم هاي حقوق كشور را شناخت٬ آن را محك زد و در نهايت در جهت بهبود و تعالي آن گام برداشت. از آن جا كه در اثر انقلاب مشروطيت بود كه حقوق ما به شكلي مدون و منسجم درآمد٬ تمركز ما در اين سير تاريخي بر سده اخير معطوف مي گردد.

ميزان ما در اين سنجش ها٬ همانا اجراي انصاف قضايي و تحقق عدالت اجتماعي خواهد بود. به واقع به دنبال دستيابي به حقوقي عادلانه تر هستيم؛ حقوقي كه بتواند بنا بر دستور قرآن٬ عدل را حاكم سازد: «و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل».خواسته ما از مخاطبان اين صفحه اين است كه ما را از نعمت نظراتشان محروم نفرمايند.

با جملاتي چند از دعاي چهاردهم صحيفه سجاديه٬ اين مقاله را به پايان مي رسانيم:

«خدايا٬ همچنان كه ستم ديدگي را در چشم من بد آراسته اي٬ مرا از ستمگري نيز رويگردان كن.خدايا٬ جز در پيشگاه تو دادخواهي نمي كنم٬ و از هيچ داوري جز تو ياري نمي خواهم؛ هرگز! پس بر محمد و خاندانش درود فرست و دعايم را به اجابت رسان و دادخواهيم را به دگرگون شدنِ حالِ من پايان ده.»

نوشته شده توسط سینابنی زمانی | لینک ثابت | حرف هفتم (حقوقی) |

مردم خواب، جامعه خواب زده 

(فیلم هزاردستان ساخته علی حاتمی:  در جستجوی یافتن عامل ترورها سرهنگ مفتش شهر را قرق میکند و از تک تک افراد می پرسد در فلان ساعت  بعد ازظهرکجا بودی؟ جالب اینکه بلا استثنا همه در آن ساعت چرت میزدند. مفتش میگوید:"مردم خواب، جامعه خواب زده، وای بر این ملت!")

 

در شرایطی که فضای کلی حاکم بر دور و بر ما را مردمی در بر گرفته اند که بیش و پیش از هر چیز دیگری در تکاپوی تامین معیشت خانواده و جدال با اولیات یک زندگی قابل قبول اقتصادی اند، در شرایطی که آنچه جامعه امروز ایران در کوچه و بازار، در انتخابات ها و در صحنه های مختلف مشارکت های سیاسی اجتماعی از این دست فریاد می زند حل معضلاتی از قبیل گرانی ،اشتغال ،ازدواج،.. در سریع ترین زمان و به هر شکل ممکن و تن دادن به هر شخص یا گروه سیاسی موجود است، در شرایطی که توده جامعه ایران با این اوضاع و احوال حتی حساسیت و بحران بین المللی موجود بر فضای سیاست خارجی کشوررا جدی هم نمی گیرد یا بهتر بگویم حال و حوصله فکر کردن به این مسائل را ندارد، در شرایطی که خرده نظام های فعال و حساسی همچون جامعه دانشجویی در زمستان رخوت و سستی چنان به خواب رفته که اگر هم خردک شرری از آن بر می خیزد به نام براندازی نرم از آن یاد می شود و کسی باز هم حال و حوصله فکر کردن و پاسخ دادن به این اتهامات را ندارد، و در شرایطی که... بدون شک گرد هم آمدن جمع حاضر و ایجاد بستری که در یک فضای آرام و انشاا.. امن! مانند یک وبلاگ اینترنتی دور هم بنشینیم و از اندک کسانی باشیم که به این احوالات از دور مینگرند ، فکر میکنند واگر بازنده این بازی هم هستند لااقل در جستجوی راه حل هستند؛ غنیمت بزرگی است.

 قرار بر این است که در مجالی که در اختیار من است با کمک دوستم و با همکاری شما قسمت اجتماعی هفت حرف را بر عهده بگیریم.

اینکه مهندسی مکانیک آنهم از نوع طراحی جامدات اش چه دخلی به  حرف اجتماعی دارد خودم هم مثل شما برایش هیچ توجیهی ندارم. الا اینکه از زمانی که معتقد به این شدم که نجات خود ازنجات دیگران جدا نیست، از زمانی که با این سوال - که خیلی ها حتی با آن مواجه هم نمی شوند چه خواسته در صدد پاسخ برآیند- مواجه شدم که: "چه باید کرد؟" نتوانستم آرام بگیرم. درد این مردم خواب و جامعه خواب زده، دلبستگی به صندوقچه هایی که دوستم نیز درباره شان نوشت ، نظم و سازمان یافتگی وسوسه بر انگیزدر کنار شلوغی و پریشی دنیای مدرن، و یافتن پاسخی از بین این بازار مکاره به  پرسش ازلی ابدی "چه باید کرد؟" یک لحظه هم دست از سرم بر نمی دارد.

شاید افتخار یافتن پاسخ به این پرسش های وهم آلود و هذیان گونه نصیبمان نشود اما هیچ اگر نباشد لااقل، نام ِ ننگ این گیجی ها و سرگشتگی ها را به ننگ ِ نام بی تفاوتی و خواب زدگی ترجیح می دهیم و اگر بازنده این بازی ها هم شویم بی شک تلاش می کنیم که قهرمانانه ببازیم.

یا حق

نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |

ما چرا می ترسيم ؟ 

ما چرا می ترسيم ؟

                    

 همه می ترسند ولی ما بيش تر می ترسيم . هنوز وقت زيادی نگذشته از روزگاری که مفاهيمی مثل ادبيات و روانشناسی يا در بهترين حالت ها جزء مسائل لوکس و ابزار تفاخر طبقه ی مرفه بودند يا در بدترين حالت ها همسنگ روانپريشی و رفتار عده ای جن زده که اخلاق اجتماع را فاسد می کنند . به راستی آدمی از چه می هراسد ؟ ادبيات از يکسو با سخن به ميان کشيدن از خصوصی ترين مسائل زندگی بشر ، از مسائلی که یه شدت سعی در پنهان نمودن آن داريم ، ابهام زدايي می کند و او را به عنوان جزئی از يک کل ، برهنه به نمايش می گذارد و از سوی ديگر روانشناسی به عنوان ابزاری در قالب ادبيات با تئوريزه کردن اين روند ، برندگی اين تيغ را شدت می بخشد .

انسان وقتی برهنه است احساس ناامنی می کند و اين کاری است که ادبيات با ما می کند . ادبيات با چنين رويکردی هميشه متعهد است . اصلا چيزی به اسم ادبيات غير متعهد وجود ندارد .

اين ها را نوشتم تا از برهنه شدن نترسيم . از گفتن خواهش هايمان نهراسيم . چرا که اين خواهش ها متعلق به تمام ماست و هرچيزی که به ما احساس جزئی از يک کل بودن را می بخشد ، به ما هويت می بخشد ، ما را به سرچشمه باز می گرداند .

ميراث فرهنگی تنها خشت و گل نيست . فکر بزرگ ترين ميراث فرهنگی است . ما ناآگاهيم . از داشته های خود بی خبريم و جاهلانه به ستايش غير می نشينيم . يک نمونه ی بارز اين بی مهری ، هدايت است . جايي که سوررآليست های فرانسوی با خواندن متنی ترجمه از بوف کور از آن به عنوان يکی از شاهکارهای سوررآليسم ياد می کنند ، ما هنوز هم طردش می کنيم . بوف کور سرگذشت روانی جامعه ی ايرانی در بعد رابطه ی جنس هاست ولی ما هنوز هم پس از گذشت هفتاد سال از چاپ نخست آن ، فکر می کنيم که اين ها را يک بيمار جنسی نوشته . به راستی اين همه ناآگاهی از کجا می آيد ؟ 

 

                               .........................................

                                          ترجمه شعر (۱) :

                             

                            

                 

رقص

در باغ پتنرا

 

شب در باغ

شش کولی

با جامه های سفيد

می رقصند .

 

شب در باغ

با تاجی از

رزهای کاغذی

و گل بوته های ياسمن .

 

شب در باغ

دندان های مرواريد رنگشان

بر سايه های تاول زده

نقش می بندد .

 

و شب در باغ

سايه هايشان کش می آيند

تا به رنگی بنفش

تا آسمان می رسند .

 

( فدريکو گارسيا لورکا )

ترجمه : محمد مهدی ظرافت

                          

نوشته شده توسط محمدمهدی ظرافت | لینک ثابت | حرف پنجم (ادبی) |

صندوقچه های کهنه 

بسم الله

مدتی هست که چیزی ننوشته ام و بیشتر فکر کرده ام، آن هم درباره سیاست، این موضوعی که در ایران بیشتر از آنکه به درد مردم بخورد و گره از مشکلاتشان باز کند، دست و پاگیر آنان شده است. آخر هم چه بخواهیم و نخواهیم به خاطر همین دست و پاگیری و ابهام نامردانه اش، موضوع بی پدر و مادری است، حتی برای انسانهای پدر و مادر دار.

بگذریم، گمان نمی کنم خیر کثیر این مباحث بر شر قلیلش نچربد، شر قلیلی که اعظمش همین وقتی است که بابت نشستن پشت صفحه کلید باید گذاشت و خیر کثیرش رضایت دوستان و استماع چند تکه کلام توسط ناشناسان. البته هر دو هم نعمتی است که خدا به هرکسی روی زمین عطا نکرده، از جمله سنگها و خاکها که بهتر از ما بدون قال و قلم حرفهایشان را می زنند و ما عاجزیم از این حرفها. انسان است دیگر.

سرزمین ما سالهاست شرقی است، اما به قول مرحوم حاتمی نمی دانم کهن است یا کهنه، مشکلاتمان امروزی است ولی نمی توانیم بدون حضور دیروزمان از پسشان برآییم؛ بدتر از همه دردهایمان است که سنتی است و در دوران مدرن زاییده شده اند. حداقل اگر همه اینطور نباشند ما اینطوریم، در همه ارکان زندگی جمعی و فردیمان هم اینطوریم، سیاست که جای خود دارد. سالهاست که ما رعیت وار به حاکمان چشم دوخته ایم و حتی در زمانه مدرن گاهی اوقات لذت شاهی را بر لذت هر پست دموکراتی ترجیح می دهیم و آنگاه با صدای بلند در وجدانمان فریاد می کنیم که خوب ما ایرانی هستیم و اینگونه. و فریاد از زمانی که قصه به اینجا برسد، آنگاه است که باید صندوق سالها انحطاط سیاسی ایرانی را گشود و مانند باقی صندوقهای کهن یا شاید کهنه تنها نظاره گر پوسیدگیشان بود. غافل از آنکه آن سوتر بچه های ما ایستاده اند و مانند کودکی که تبار پدر را نمی فهمد بر ما خورده می گیرند که شما چه دلخوشی از این صندوقچه ها دارید؟ شما چرا خیر ما را نمی خواهید؟ شما چرا خود را به خریت این کهنگی خو می دهید؟ ما می خواهیم مدرن باشیم، صندوقچه های رمز دار، چرخ دار، با رنگهای زیبا و اتفاقا بسیار همه پسند را کنج کرده اید و این کهنگی رو؟

حالا چه بگوییم؟ شاه عباس کجاست؟ عباس میرزا؟ امیر کبیر؟ قائم مقام؟ مشروطه چیان؟ ملی ها؟ انقلابیها؟ اصلاح طلبها؟ حالا چه جوابی دارید؟ مگر روانشناسی نو نمی گوید باید به سوالات بچه ها  پاسخ داد؟ آن هم با حوصله!!، پس چرا نمیگویید؟ می ترسم، می ترسم پاسخ نگویید و در مرثیه این سرزمین همیشه شرقی شریک باشید. (این را به آنها گفتم)،اما من هم جزو همین بچه هایم که نمی خواهم مرثیه را آغاز گر باشم و اتفاقا می خواهم اینبار خیلی بچگانه به قائم مقام طعنه برچیدن بساط کهنه و انداختن طرح نو را بزنم، بچگانه تر اینکه می خواهم ادعا کنم ما بچه ها را با همه این صندوقها تنها بگذارید، ما خودمان تکلیفمان را مشخص می کنیم، شما فقط صندوقچه ها را کامل، سالم و با تمام کهنگی و کهنیش به ما بدهید.

از هفته آینده صندوق ها را باز می کنم، در وسع خودم می خواهم سیاسی بنویسم و دردهای سیاسی را گام به گام بر خودم آسان کنم، خیرش را بعد می گویم. نکته آخر آنکه اینجا قرار نیست در هر پستی که می نویسم معجزه ای کنم، این را هم بگذارید بر بی عشقی ما در عالم مجاز و بی انگیزگی هر روزه.

نوشته شده توسط غلامحسین محمدی | لینک ثابت | حرف چهارم (سیاسی) |

می نویسم ... 

بسم الله الرحمن الرحیم.

راستش رو بخواید.دفعه دومه که دارم پست رو مینویسم.نیم ساعت نوشتم.دستم به موس خورد.همش از بین رفت.کلی اعصابم خورد شد.

نام:سعید صالح-نام خانوادگی:محمود رباطی-کارشناس:ریاضی محض(دانشگاه تهران)-کارشناسی ارشد:اقتصاد نظری(دوره رسمی دانشگاه پیام نور)

با اینکه ۴ ساله تو فضای مجازی هستم.رغبتی به ورود به فضای وبلاگی ندارم.ما به امر دوستان وبلاگی میشویم.قراره هر دوشنبه ۹ صبح با پست اقتصادی مزاحمتون بشوم.شاید کسی که مشخصات من را میخواند.به ذهنش خطور کند که ریاضی چه ربطی به اقتصاد دارد؟اما با این که اقتصاد یک علم چند وجهی است(یک سرش علوم انسانیه.یک سرش علوم دقیقه). اقتصاد روز دنیا شاخه ای از ریاضی محض شده است.نوبلیست های اقتصاد هم اکثرا ریاضی را در سطوح بالایش کار میکنند.

برخلاف گرایشم به اقتصاد ریاضی به هیچ وجه لیبرال نیستم.به لحاظ نظری کاملا به نهاد گرایانی مثل فرشاد مومنی گرایش دارم.شایدم یک روزی بتوانم نفوذی نهاد گراها در اقتصاد ریاضی کاره باشم.البته اگر مسئولیت زندگی متاهلی اجازه بده.دعا کنید.التماس دعا.یا علی.

نوشته شده توسط سعید صالح محمود رباطی | لینک ثابت | حرف سوم (اقتصادی) |

سرآغاز 

 

به نام ايزد منان

سلام و درود

خوب ، قرار هست که در اين بهار سبز 86 ،از امروز، با شما، در اين 7ته (7e)، هر يکشنبه، صفحه هنري Upload  بشه، اميدوارم که با همکاري همه بهتر تر هم بشه.

اما از هرچه بگذريم سخن دوست خوش تر است ...

هنر

هنر در فرهنگ عميد  پيشه ،صنعت ، فن ،کار شايان و برجسته معنی شده

واژه هنر از تغيير شکل هونر(=يک مرد فاضل) بدست آمده، که خود تشکيل يافته از  هو نَ  اَر (=کاري رو در حد کمال انجام دادن) است

در زبان يوناني از واژه تخنه(=موجود رو از عدم بوجود مي آورد) منشعب شده

خلق در حد کمال، شايد جمع بندي خوبي براي معني هنر باشه

اما شايد بهتر باشه اولين برگ اين دفتر اختصاص پيدا کنه به اينکه اصلا چرا هنر بايد وجود داشته باشه ؟

بشر پيش از عصر نوسنگی به روی ديوار غار محل زندگيش دست به ترسيم نقاشی هايی می زده که موضوع اغلبشون مربوط به طبيعت و حيوانات و شکار بوده. بعضي از اون نقاشي ها در تاريکترين و کم رفت و آمدترين قسمتهاي غار ترسيم مي شده، طوری که زندگي در اونجا جريان نداشته و جايگاه مخصوص تقريبا معبد مانند بوده. (گفتنی ست که عصر نوسنگي ايران بيش از هفت هزار سال پيش از ميلاد مسيح بوده.)

بشر اون زمان تلاش داشته که با ترسيم طبيعت و بخصوص حيوانات که  حياتش به اون وابسته بوده، بتونه جهان واقعي پيش رويش رو آنگونه که در خيال متصور بوده ببينه، شايد يک زندگي کم خطر با فراواني غذا و شکار و ... رو آرزو می کرده

   

Bisonc. 15,000-12,000 BC bison length 77 in. (195 cm) Altamira, Spain

يعني به عبارت ديگه بشر اون زمان سعي مي کرده از هنر نقاشي به نوعي علاوه بر تزيين محل زندگيش ، به عنوان وسيله ای براي بقاي خودش و کم خطر شدن زندگيش استفاده کنه.

همين موضوع رو درباره موسيقي ، رقص ،نمايش و تنديسگري هم مي بينيم .

بشر در هر منطقه اي بر اساس نوع جهانبيني که داشته ،نيروهايي رو موثر در بقا و حياتش مي دونسته و از اونا مجسمه مي ساخته و مورد ستايش قرار مي داده و تمامي نياز هاش رو از اونا مطالبه مي کرده. در يک منطقه حيوانات از بز (خاورميانه) و گاو(شبه قاره هنر)  گرفته تا موجودات افسانه اي ، گاهي هم از زن(افريقا) يا مرد(يونان) مجسم می شده ، و آلت تناسلي اونا رو سرچشمه و عامل زايش و فراواني مي دونستن و ستايش مي کردن و جاهايي هم مثل يونان، به بت سازی خدايان بسيار انساني شده روي مي آوردن.

يا زماني که در گرد آتش شروع به رقص و پايکوبي مي کردن عده اي هم با نواختن سازهايي(اغلب کوبه اي) اونها رو همراهي مي کردن. مراسم گاهی نظم و شکل آيين مي گرفت (با لباس مخصوص، گريم ، و گاهي بازي و ميزانسن ويژه) بنا به وظيفه براي ستايش اون نيروي مقدس اجرا مي شده ، يا صرفا براي شادي و يا جهت آموزش و انتقال تجارب بزرگان قبيله به جوانترها که چگونه شکار کنند يا با همنوعشان رفتار کنند و يا .... اجرا مي شده

همين آيين ها رو بسياري معتقدن که سرچشمه تئاتر امروز هست

جزف کمبل مي گه بشر براي سه منظور به سراغ آيين مي رفته

1. وظيفه، مربوط به بعد و فطرت خدا جوي انسان مي شه. انسان بدنبال قدرتي فراتر از خود است تا با رسيدن و نزديکي به او هم درونش آروم بشه و ترس را از خود دور کنه و هم اينکه بلاياي پيش روش رو کم و نعمتها را زياد کنه

2. لذت، مراسم به سرگرمي و آرامش و تخليه روحي و رواني منجر مي شه،

3. قدرت، يا مراسم براي جشن پيروزي ها و احترام به قدرت قبيله بوده و يا نزديکي به نيروهاي قدرتمند مقدس و يا در کنار هم بودن و شادي که اون هم حس اتحاد رو زياد مي کنه و باعث زيادت قدرت ميشه

 

امروز هم مي بينيم که هنر براي لذت استفاده مي شه و چه زياد هم استفاده ميشه، طوري که اغلب اوقات رسالتهاي ديگرش رو فراموش مي کنه، مثل ملودرامهاي و لوده بازيها سخيف

هالييوود هم برخي از ساخته هاش(اگه نگيم همش) براي نشان دادن قدرت سياسي و تحقير و تضعيف سايرينه يا هنر سوسياليستي شوروي براي آموزش افکار سياسيش به توده جامعه و رئاليسم و ناتوراليسم براي بيان دردها و زشتي هاي موجود و ....

درسته هنر بايد همه ي نيازها و خواسته هاي مخاطبينش رو ارضاء کنه، اما !!!

هنرمند بايد سعي کنه که در کنار سرگرم کردن و لذت بخشيدن به مخاطب، بعد آموزشي و رشد مخاطب رو چه به لحاظ زيبايي شناسيک و فرمال و چه به لحاظ محتوايي ، فراموش نکنه

بنظر من هنر يه دنياس، يک مديوم يا وسيله براي بيان گفته ها و ناگفته ها

آره  دنياي هنر بستر خوبي هست واسه بيان اونچيزي که توي يک مقاله  يا سخنراني نمي گنجه.

با اين تعريف، هنرمند وظيفه خطيري داره که نبايد بي تفاوت نسبت به مسائل جامعش باشه و دردها و معضلات جامعه و انسان معاصر رو به زبان دلنشين هنر به مخاطب ارائه بده، طرح مسئله کنه ، راهکار ارائه بده

اما با دانستن و بکاربستن دقيق بايدها و نبايد هاي اون مديوم و از طرفي غافل از جنبه سرگرمي اون هم نشيم

البته به تعريف هنر (کار شايان و برجسته) دايره هنر رو خيلي گسترده مي کنه اما بطور کلاسيک هنر هفتگانه هست

شعر   موسيقي   تنديس   معماري   رقص   تئاتر   سينما

که به شيوه اسلامي ميشه

شعر   موسيقي   تنديس   معماري   خوشنويسي   تئاتر   سينما

ما هم قرار هست در اين صفحه زين پس بيشتر به سراغ هنرهاي هفتگانه بريم، البته شعر و ادبيات رو که در  صفحه ادبي مهدي پي گيري مي کنه

 

اما در پايان تا يادم نرفته برنامه بررسی و نقد فيلم 300 ، در روز يکشنبه 26/1  از شبکه 4 رو از دست ندين (برا اونا که هنوز نديدن) فکر کنم جاي برنامه سينما و ماورا پخش بشه

 

منتظر نظرتون هستم

تا بعد

 

نوشته شده توسط مظفر (فرهاد) پاسدار شیرازی | لینک ثابت | حرف دوم (هنری) |

شروعی تازه 

یا رب الراجین  ( به نام پروردگار امیدواران )

ابتدا سلام و تبریک سال نو

نوشتن در فضای مجازی امروز دارد کم کم جای خودش را در جامعه ما باز می کند و مخاطب خودش را هم عمدتا از بین قشری که رنگی از نخبه بودن به همراه دارد ، برمی گزیند .

اما به نظر من وبلاگ نویسی قبل از اینکه نیاز به یک سری قانون برای نظام مند شدن و از این حرفها داشته باشد نیاز به یک فرهنگ دارد که اخلاق گرا و مودب باشد .چون در فضای مجازی در واقع همه می توانند در برابر حرفهای خودشان پاسخگو نباشند و خیلی ساده یک فضای مبتذل و غیر اخلاقی برای کوبیدن اندیشه مخالفشان راه بیندازند که حال بیننده سوم را هم به هم بزندو فقط 4 تا طرفدار کورو نوستالژیک خودشان را شاد کند .

ولی همین فضای مجازی و همین پاسخگو نبودن افراد و ابهامی که ویژگی اصلی فعالیت در حوزه مجازی است می تواند یک عنصر بسیار مثبت برای شکل گیری حوزه عمومی به تعبیر هابرماس باشد .

حوزه  عمومی به تعبیر هابرماس که اصلی ترین شرط شکل گیری دموکراسی در هر اقلیم است ، حوزه ای است که در آن افراد مختلف با اندیشه های متفاوت به صورت برابر در مقابل هم قرار می گیرند و بدون ترس از عواقب حرفهایی که می زنند برای دستیابی به تفاهم تلاش می کنند و در این پروسه با نقد یکدیگر همه رشد می کنند و حتی این قدرت را پیدا میکنند تا قدرتهایی را که با دلایل مختلف سعی در استعمار این حوزه عمومی دارند ، محدود کرده و وارد گفتمان ارتباطی خود بکنند . گفتمانی که اولین هدفش شکل گیری یک ارتباط طولانی مدت و به وجود آوردن یک پروسه فرهنگی و دومین هدفش دستیابی به تفاهم در حوزه عمومی است .

اما شکل گیری حوزه عمومی چند لازمه دارد که باید به عنوان فرهنگ در تک تک افراد جا بیفتد :

1 – هر حرفی حق زده شدن دارد تا آنجا که حوزه ادب را زیر پا نگذارد.

2- افراد باید صداقت داشته باشند یعنی واقعا حرف خودشان را بزنند.

3 – صداقت داشتن افراد در بیان حرفهایشان چیزی نیست که دیگران بتوانند آن را زیر سوال ببرند .

4 – هدف از برقرای ارتباط در این حوزه دستیابی به تفاهم در برقراری ارتباط و در نتیجه در انجام کنش اجتماعی است  که در جایی اتفاق می افتد  که تحت تاثیر نفوذ حلقه های مختلف قدرت نباشد ، هرچند قدرتمندان هم می توانند در آن مشارکت کنند .

به نظر من چنین حوزه ای در وبلاگ ها و به طور کلی در فضای مجازی به نحو بسیار خوبی در دسترس است و در صورت وجود دو فاکتور به رسمیت شناخته شدن حضور و عدم محدودیت آن از سوی قدرت و لو در صورت خطا داشتن آن از نظر قدرت از یک سو و نهادینه شدن گفتمان مودبانه و اخلاقی از طرف وبگردان از سوی دیگر می تواند به نهادینه شدن دموکراسی کمک بسیارکند.  

به امید اینکه ما خود نمونه چنین رفتاری باشیم ...

نوشته شده توسط آرمان ذاکری | لینک ثابت | حرف اول (اندیشه) |

اول دفتر ... 

 

بسم الله

پیش از هر چیز عرض سلام و تبریک سال نو خدمت همه اهالی وب

وبلاگ "هفت حرف" ، یک کار گروهی منظم و منسجم است که گرچه به لحاظ شکلی و حتی محتوایی نمونه های مشابه فراوانی را در عرصه وبلاگ نویسی به خود دیده است ، ولی به جهت تعداد نویسندگان ، تنوع صفحات ، برنامه ریزی کاری و ... ، متفاوت می نماید.

تقسیم روزهای هفته به هفت روز و انتخاب هفت موضوع کلی مجزا برای وبلاگ و اختصاص هر روز هفته به یک موضوع خاص و درنظر گرفتن یکی دو نفر برای نگارش مطالب هر روز و برنامه ریزی مشخص و انسجام کاری (البته اگر تمامی برنامه ها به خوبی محقق گردند) و پیش بینی سلایق و ذائقه های مختلف و متفاوت ، همه و همه بخشی از مزایای برنامه ای است که برای این وبلاگ گروهی چندموضوعه در نظر گرفته شده است.

از سوی دیگر همکاری گسترده و منسجم تعداد معتنابهی از نویسندگانی که پیشتر از این همگی مطالب متعددی را در نشریات دانشجویی و وبلاگ ها و سایت ها و جراید کشوری ، به تحریر درآورده اند ، با توجه به در نظر گرفتن تمایلات شخصی شان و البته باز گذاشتن امکان نگارش برای همه علاقه مندان از طریق در نظر گرفتن جایی برای  نوشتن مطالب تحت عنوان "نویسنده مهمان" (استفاده از تحریریه آزاد) ، بخش دیگری از برنامه پیش بینی شده برای وبلاگ حاضر است.

جدای از این مسائل ضرورت حفظ ارتباط میان عناصر فرهنگی نزدیک به هم و تشکیل حلقه های فکری ، مساله مهم دیگری است که هر چند در دنیای واقعی با مشکلات فراوانی مواجه است اما اینترنت ، ابزار سهل و ساده آن را در اختیار می گذارد و امکان آن را محقق می سازد و از این رو در این راستا به سادگی می توان در محملی هم چون یک وبلاگ ساده و معمولی ، به مراد خویشتن رسید و البته هم قطاران خویش را هم همراه ساخت...

تنها نکته ای که قبل از معرفی نویسندگان بایستی گفته شود این است که انسجام شکلی کار و همدلی نویسندگان "هفت حرف" ، هیچ گاه نافی تکثر سلایق و حتی دیدگاه هایشان نخواهدبود ، چه در همین جمع کوچک نیز اختلاف نظرهایی دیده می شود که شاید برای بسیاری از ما این واقعیت که با وجود همین تفاوت ها نیز می توان در کنارهم بود ، قابل باور نباشد اما آنچه مشترک جمع حاضر است تحمل نظرات متفاوت و امکان سازی برای ابراز آنها ازیک سو و توافق بر راکد نبودن در هر شرایطی و البته انتخاب راهکارفرهنگی برای نیل به مقصود و مهم تر از همه اجماع بر سر "ضرورت توسعه در کشور" از سوی دیگر است.

به هر ترتیب "هفت حرف" متشکل از هفت صفحه است که هر روز را به صفحه ای ویژه اختصاص می دهد و هر صفحه ای دبیر یا دبیرانی دارد :

1-اندیشه که شنبه ها بر روی وبلاگ قرار می گیرد و آقایان ذاکری و نوشادی مسئولیت آن را بر عهده دارند

2-هنر که یک شنبه ها و توسط آقای پاسدارشیرازی به روز می شود

3-اقتصاد که دوشنبه ها به وسیله آقای رباطی نوشته می شود

4-سیاست که سه شنبه ها به وسیله آقایان محمدی و نوشادی به روز می شود

5- ادبیات که چهارشنبه ها آقای ظرافت مسئول به روزرسانی آن است

6- اجتماع که پنج شنبه ها با همکاری آقایان تقوایی و اخباری زاده نوشته می شود

7- حقوق که جمعه ها توسط آقای بنی زمانی به روز می شود

در ضمن "هفت حرف" حداقل هفته ای یک بار سرمقاله ای اختصاصی خواهد داشت که نگارش آن بر عهده این جانب است.

به غیر از این قسمت ها ، همان طور که گفته شد بخش مجزایی تحت عنوان "نویسنده مهمان" در نظر گرفته شده است تا از این طریق کلیه کسانی که تمایل به نگارش در "هفت حرف" را دارند بتوانند مطالب خود را در معرض دید خوانندگان قرار دهند.

صرف نظر از نحوه چینش موضوعی مطالب ، "هفت حرف" یک بخش لینکدانی هم دارد که در آن به تفکیک و بنا به درخواست وب نویسان ، لینک وبلاگ های گوناگون دیگر برای دست یابی عموم به آنها گذاشته می شود که جهت استفاده علاقه مندان و پوشش موضوعی وبلاگ های فعال ، کاربرد خواهد داشت.

به هر حال در کل "هفت حرف" دربرگیرنده هفت فضای احتمالا غیرمتناجس و ناهمگون ولی منسجم و منظم است و همتش بر این است تا حرفی برای گفتن داشته باشد.

به امید آنکه چنین گردد و ما نیز بتوانیم در این فضا از نظرات تمامی دوستانی که پیگیر چنین مباحثی هستند استفاده نماییم و همگان را در کاری که باور داریم ضرورت امروز ماست ، شریک کنیم ...

والسلام

نوشته شده توسط محمدعلی کامفیروزی | لینک ثابت | حرف صفرم (سرمقاله) |