|
|
مانع معرفتی پایبندی به قانون- قسمت نخست بسم الله الرحمن الرحيم چنانكه نويسندگان و نظريه پردازان بسياري مطرح نموده اند، اولين برخورد سنت ايراني با تجدد غربي را مي توان در اثر جنگ هاي ايران و روس دانست. بدين گونه بود كه سنت براي خود و در مقابل خود رقيبي ديد كه همه طول و عرض آن را مورد تهاجم قرار مي داد. گرچه كه طبيعتا سرشت تفكر ايرانيان را همين سنت تشكيل مي داد اما تجدد توانست پايگاهي نزد برخي ايرانيان براي خود دست و پا كند. طي گذر زمان، اين پايگاه، با كوشش همين ايرانيان تقويت شد و مخصوصا در دوران انقلاب مشروطيت گسترش يافت. به زعم من آن وضعيتي كه در ايران بر اثر انقلاب مشروطه حادث شد، تشابه زيادي با مشروطيت در غرب ندارد و به نوعي "مشروطه ايراني" را تجربه كرده ايم.چرا كه سهم نيروها و تفكرات سنتي در فهم، پيشبرد، پيروزي و اثرات بعدي انقلاب بيش از تفكرات وارداتي از غرب بود.1 در اينجا هدفم استدلال براي اين عقيده نيست؛ بلكه مقصود بيان اين نكته است كه زمينه سازي هاي انقلاب از سوي روشنفكران و نفس برقراري سيستم پارلماني و تبعات آن، دگرگوني ها و تحولات بسيار اندكي در تفكر و سنت ايرانيان كه سال ها در جسم و جان آنان ريشه دوانده بود داشت. از سوي ديگر، پس از آغاز ورود مدرنيته به ايران از زمان جنگ هاي ايران و روس، انقلاب مشروطيت و به خصوص دوران پهلوي از مقاطع زماني افزايش سرعت روند مدرن شدن ايران هستند. اما اين روند با مواجه شدن با انقلاب اسلامي 1357 تا حدود زيادي سرعت خود را از دست داد. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، از آنجا كه "قانون اساسي" است و "قرارداد اجتماعي"، شكلي مدرن به خود گرفت و محتواي آن را، تا حد امكان، سنت تشكيل داد. سير تاريخي فوق الذكر از آن جهت بيان شد كه نتيجه بگيريم با وجود سابقه 200 ساله ورود مدرنيته به ايران و حتي توفيق نسبي آن در مدرن كردن "شكل" و ظاهر ايرانيان و سيستم حقوقي كشور، اما خوشبختانه هنوز باطن و تفكرات ايرانيان و ماهيت قوانين تا حدود زيادي سنتي است.2 اساسا تفاوت هر گزاره سنتي و ديني با گزاره هاي مدرن و پوزيتيويستي در اين است كه دين، با اصالت دادن به "هدايت"، "تربيت" و "انسان سازي" و تاسيس عقلانيتي "خدا محور" و "وحياني"، گزاره هايي منعطف را توليد ميكند كه با توجه به شرايط و موقعيت هاي مختلف و با تمسك به حكمت وحي، بهترين وجه را از خود بروز مي دهند. مثلا قصاص را "حق" مي داند و نه تكليف و در گزاره اي حكمي، گذشتن از اين حق را نيكوتر از اجراي آن مي داند. در حالي كه گزاره هاي مدرن كه بر پايه "عقل خود بنياد" تاسيس شده اند، در واقع نه در پي آموختن تفكر صحيح و احسن، كه در پي پياده نمودن دستورات از پيش تعيين شده هستند. اصلا حقوق مدرن كه داراي ضوابط و روابط بسيار دقيق و منظم است، هدفش ماشيني كردن تصميم ها است. يعني شخص تصميم گيرنده كمتر نياز به انديشيدن دارد و نهايت كار عقلاني اي كه انجام آن را لازم مي بيند، چيدن كبري و صغري در جهت انطباق وقايع با مقررات فراوان است. با اين توضيحات، پاره اي از تفاوت هاي حقوق سنتي و مدرن آشكار گرديد. اما پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه بالاخره تكليف حقوق ما چيست؟ تكليف اجراي آن از سوي شهروندان، قضات و دولت چيست؟ پاسخ به اين دو پرسش، محتواي مطلب هفته بعد را تشكيل مي دهد. ................................................................... 1-اما به هر حال بايد پذيرفت كه نظام پارلماني اساسا نظامي مدرن است. 2-سكولاريسم، به عنوان يكي از مولفه هاي مدرنيسم و در يكي از معاني اش، در پي راندن دين به حوزه خصوصي است و به همين علت، وضع قوانين را بر پايه عقل خود بنياد انجام مي دهد نه منبعي نظير وحي. اصل چهارم قانون اساسي ما اما، تعيين تكليف ديگري براي وضع قوانين دارد: «كليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاي شوراي نگهبان است.» نوشته شده توسط سینابنی زمانی | لینک ثابت | حرف هفتم (حقوقی) |
چند تصویر ۱- هفته پیش در نمایشگاهی که به مناسبت هفته خوابگاهها در صحن دانشگاهمان برگزار شده بود هر کدام از استان ها غرفه ای راه انداخته بودند و به معرفی صنایع دستی، سوغات ها، پوشش ها و نشانه های فرهنگی ای از این دست پرداخته بودند . در میان این همه اما این غرفه یزد بود که از همه برای من جالب تر بود. شاخص ترین و اولین چیزی که با نگاه کردن به غرفه یزد خودنمایی میکرد تصویر بزرگی از سید محمد خاتمی بود که بر سر در غرفه آویزان بود. 2- به نظر می رسد که قسمت قابل توجهی از واکنش ها و قضاوت های ما بر اساس تصویر های ذهنی ای است که از افراد ، موقعیت ها و مفاهیم متداول اطرافمان داریم. تصاویری که در طول زمان بر مبنای اتفاقات، شرایط تربیتی، موقعیت های اجتماعی و تبلیغاتی که در مورد هر یک انجام شده است در ذهن ما شکل گرفته است. تصاویری که به نظر می رسد جایگاه ویژه ای در ذهن و روان ما پیدا کرده اند و در هر یک از واکنش های اجتماعی ما گرفته تا برخوردهای روزمره و قضاوت های شخصی ما نقش ایفا می کنند. و تصاویری که شاید به سختی شکل بگیرند اما به محض شکل گرفتن، در ذهن ما جا خشک می کنند و ماندگار می شوند. 3- دوستی از من پرسید:"با شنیدن واژه تروریست چه تصویری در ذهن تو شکل می گیرد؟ اولین چیزهایی که به ذهنت خطور می کنند چه هستند؟" . شما هم برای لحظه ای به این سوال فکر کنید. شاید برای اغلب ما یکی از اولین واژه هایی که به ذهنمان خطور میکند "القاعده"، "فلسطین"، "عراق" و "مسلمانها" باشد؛ با وجود آنکه همه ما مسلمانیم و به احتمال زیاد این قبیل اتهامات به اسلام و مسلمین را تهمتی بیش نمی دانیم. اما با این وجود این تصویر ذهنی از تروریست در ذهن ما شکل گرفته و جا خشک کرده است. تصویری که شاید با شنیدن یک اخبار از سخنرانی های جرج بوش و یا با دیدن یک صحنه از بمب گذاری های عراق و فلسطین در ذهن ما متولد شده است. تصویری که در ذهنیت ما و در قضاوت های آنی و تصمیم گیری های روزمره تاثیر به سزایی خواهد گذاشت. 4- آن دسته از دانشجویان یزدی که آن تابلو بزرگ از خاتمی را بر سر در غرفه ای زدند که هر گوشه اش یکی از نشانه های فرهنگی بومی استانشان بود خواسته یا نا خواسته بر آنند که خاتمی را نیز به تصویر های ذهنی ما از یزد بیافزایند. و مطمئنا به این موضوع افتخار می کنند و این تصویر را شایسته و برازنده و بلکه اعتبار دهنده به یزد می دانند. 5- تصویر دیگری که در این روز ها بار ها آن را دیدم تصویر جوانی بود که در حالی که آفتابه قرمز رنگی بر گردن داشت توسط چند مامور نقاب زده نیروی انتظامی به سویی کشیده می شود. از ظواهر امر پیداست که این جوان مورد ضرب و شتم قابل توجهی هم قرار گرفته است.
به نظر شما این تصویری که شاید در حافظه بسیاری از ما شکل گرفته باشد چه ذهنیت ها و تصاویر ذهنی دیگری به دنبال خواهد داشت؟ از این به بعد یک تصویر به تصویر های ذهنیت ساز شما اضافه شده است که به محض شنیدن واژه هایی چون "نیروی انتظامی"، "امنیت اجتماعی"، "برخورد با مجرمین"، "قانون"، و بلکه "جمهوری اسلامی" و حتی شاید "اسلام" در واکنش و قضاوت آنی و نحوه تصمیم گیریتان تاثیر گذار خواهد بود. 6- در نمایشگاه جالب آن بود که غرفه یزد در نزدیکی غرفه سمنان بود و از اولین سوالاتی که به ذهنم رسید این بود که آیا روزی در غرفه سمنان هم این چنین تصویری را از محمود احمدی نژاد خواهم دید یا نه؟ یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
شتری که در سفارت خوابید بسم الله همین چند مدت پیش بود که نکاتی در خصوص لزوم برخورد نرم و ابراز رفتاری همراه با عقلانیت و دوراندیشی و حفظ کرامت و ارزش انسانی، در مواجهه با بدحجابان را متذکر شدم و به صراحت این گونه برخوردها را نه تنها بی اثر دانستم، بلکه حتی تصریح نمودم که اندک اندک بوی تاثیر منفی از آنها بالا خواهد آمد، گرچه آن هنگام به علت پاره ای حوادث، از نگاشتن آنچه در ذهن داشتم، خودداری نمودم و در اثر آنچه که بیان می داشتم نیز مخالفت ها و انگ های بسیاری را به گوش شنیدم و مهر سست عقیده و مذبذب خوردم ولی اکنون گویی حامیان قدیم، دیگر شترها را بر در خانه خود نیز دیده اند، چه اگر بنای شیوع رفتار و کردار حساب نشده ای پا بگیرد، تر و خشک با هم در آتش بی درایتی آن خواهند سوخت. "رحماء بینهم و اشداء علی الکفار"، این سیاست دین مبین اسلام برای پاسداری از اعتقاد مومنین از سویی و مقابله با کافردلانی است که حقیقت را با تمام توان دفع می نمایند؛ سیاستی که قاعدتا می بایست مورد توجه حکومت ها و دولت های اسلامی نیز قرار گرفته باشد. اتفاقی که این روزها در خصوص مبارزه با بدحجابان و اراذل و اوباش و خلافکاران وطنی صورت می گیرد، در مقایسه با نوع برخورد افتان و خیزان دولت اسلامی با کشورهای خارجی (که کافردل و بیگانه می داندشان و نگارنده نیز شک و شبهه ای در سوءنیت آنها ندارد)، به خصوص وقتی که این مقایسه به صورت موردی صورت پذیرد، داستان جالبی را رقم خواهد زد، اما همین داستان که بارها و بارها بیانش داشته و مورد نصیحت دوستان و عتاب منتقدان قرار گرفه ام، هنگامی واضح تر و روشنتر مصداق می یابد که دایره "خودی ها" را به غایت تنگ و محدود گرفته و حتی تمامی بدحجابان و اراذل و اوباش و نوچه هایشان را داخل در آن ندانیم و تنها به سراغ موافقین نظام و انسان های مومن و صالح و لشکریان مخلص خدا (به تعبیر خود دولتمردان) برویم و سپس مقایسه ای با نوع رفتار در برابر بیگانگان و کفار داشته باشیم. حوادثی که چند روز پیش روبه روی سفارت انگلیس اتفاق افتاد و تصاویر و فیلمی که از سوی پاره ای رسانه منتشر شد، حکایت از نگاهی تند و خشن به دانشجویان معترض به جشن و پاکوبی داخل سفارت انگلیس داشت؛ نگاهی که حتی منجر به ضرب و شتم دسته جمعی تعدای از دختران دانشجوی بسیجی شد. انگلیس، روباه پیر و استعمارگر باسابقه و دشمن ایران است؛ این اعتقاد درونی تک تک مسئولان محترم دولت اسلامی است. اما یک سوال؛ جایگاه دانشجویان بسیجی در نزد دولتمردان ما کجاست؟ گمان نکنم احدی از مسئولین دولتی در قلب و لسانشان بر این عقیده باشند که بسیجیان دانشجو، دشمن ایران یا اسلام و یا تهدید کننده منافع ملی مان باشند؛ چه اینان خودی اند و حتی پس از مشاهده صحنه ضرب و شتم دختران بسیجی، چون بر این نیت نبودند که موضوع حساسیت خاصی را برای جمهوری اسلامی ایران برانگیزاند، با آرامش محل را ترک کرده و بقای نظام و خدشه وارد نشدن بدان و حفظ منافع را بر تمامی منافع شخصی خویش ترجیح دادند. اما چگونه است که بر روی دیگر سکه، تصویر ملاطفت و رافت اسلامی با متجاوزین به آب و خاک این مرزوبوم نقش بسته است؟ مگر قرار بر این نیست که بر "خودی ها" رحم کنیم و با کفار با شدت انقلابی برخورد نماییم؟ چگونه است که دولتی اسلامی، خط مشی ای معکوس را در پیش گرفته و با آزار و اذیت و تحدید "خودی ها"، آغوش باز رحم و رافت و مهربانی خویش را بر بیگانگان متجاوز باز کرده است؟ نمی دانم، اما انصاف بداریم که این فکر به ذهن هر بیننده بی طرفی خطور خواهد کرد که اگر امروز آن حلقه "خودی" نیز به همان مقدار از قدرت و اقتدار بهره برده بود، امروز کمافی السابق مصداق "رحماء بینهم و اشداء علی الکفار" بودیم... نوشته شده توسط محمدعلی کامفیروزی | لینک ثابت | |
ادبیات و خودکشی (۴) ادبیات و خودکشی (۴)
جرزی کوزينسکی20 که در سال 1991 خودکشی کرد , يکی از چندين نويسنده ای است که از کوره های آدم سوزی نجات يافتند تا بعد ها خود به زندگی خود خاتمه دهند .شاعر فرانسوی روسی الاصل پل سلان21 در سال 1970 خود را کشت و نويسنده ی يهودی ايتاليايي پريمو لوی22 در 1987 . شاعر جوان لهستانی تادوس بروسکی23 از سلول های گاز آشويتس نجات يافت اما 6 سال بعد در خانه خود را با گاز خفه کرد . تلاش آنان برای توضيح امر توضيح نا پذير شهادتی بر شجاعت خود آنان و ديگران است , شايد به بهای بسته شدن کتاب نبوغشان . يکی از بزرگ ترين نويسندگان ايتاليای پس از جنگ , چزاره پاوزه , اعتقاد داشت که :" هيچ کس , هيچ گاه فاقد دليل خوبی برای خودکشی نيست ." او به علت مشکلات جنسی دچار سرخوردگی بود و عمق اين مساله به دفعات در خاطرات روزانه اش منعکس شده است . نتيجه ی اين مساله به تعبير يک منتقد " مانند طلوع فردا اجتناب ناپذير بود ." در سال 1950 در اوج استعداد های خلاقش و تحسين عمومی , درونی ترين احساساتی که چزاره پاوزه24 در خاطرات روزانه اش درج می کند مسير او به سمت مقصد نهايي را نشان می دهد . يک هفته بعد , چزاره پاوزه به دفتر يک روزنامه ی ايتاليايي رفت و آگهی ترحيمی سفارش داد .سپس وارد اتاق هتلش شد و شانزده بسته قرص خواب را بلعيد . “ مردن هنر است, مثل هرچيز ديگر. اين يکی را استثنائا خوب انجام می دهم تا حالم به هم بخورد
تا واقعی به نظر آيد بايد بدانيد که من خوانده شده ام ." سيلويا پلات (11 فوريه 1963) |
|