تبليغاتX
<-هفت حرف->





مانع معرفتی پایبندی به قانون- قسمت نخست  

بسم الله الرحمن الرحيم

چنانكه نويسندگان و نظريه پردازان بسياري مطرح نموده اند، اولين برخورد سنت ايراني با تجدد غربي را مي توان در اثر جنگ هاي ايران و روس دانست. بدين گونه بود كه سنت براي خود و در مقابل خود رقيبي ديد كه همه طول و عرض آن را مورد تهاجم قرار مي داد. گرچه كه طبيعتا سرشت تفكر ايرانيان را همين سنت تشكيل مي داد اما تجدد توانست پايگاهي نزد برخي ايرانيان براي خود دست و پا كند. طي گذر زمان، اين پايگاه، با كوشش همين ايرانيان تقويت شد و مخصوصا در دوران انقلاب مشروطيت گسترش يافت. به زعم من آن وضعيتي كه در ايران بر اثر انقلاب مشروطه حادث شد، تشابه زيادي با مشروطيت در غرب ندارد و به نوعي "مشروطه ايراني" را تجربه كرده ايم.چرا كه سهم نيروها و تفكرات سنتي در فهم، پيشبرد، پيروزي و اثرات بعدي انقلاب بيش از تفكرات وارداتي از غرب بود.1 در اينجا هدفم استدلال براي اين عقيده نيست؛ بلكه مقصود بيان اين نكته است كه زمينه سازي هاي انقلاب از سوي روشنفكران و نفس برقراري سيستم پارلماني و تبعات آن، دگرگوني ها و تحولات بسيار اندكي در تفكر و سنت ايرانيان كه سال ها در جسم و جان آنان ريشه دوانده بود داشت. از سوي ديگر، پس از آغاز ورود مدرنيته به ايران از زمان جنگ هاي ايران و روس، انقلاب مشروطيت و به خصوص دوران پهلوي از مقاطع زماني افزايش سرعت روند مدرن شدن ايران هستند. اما اين روند با مواجه شدن با انقلاب اسلامي 1357 تا حدود زيادي سرعت خود را از دست داد. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، از آنجا كه "قانون اساسي" است و "قرارداد اجتماعي"، شكلي مدرن به خود گرفت و محتواي آن را، تا حد امكان، سنت تشكيل داد. سير تاريخي فوق الذكر از آن جهت بيان شد كه نتيجه بگيريم با وجود سابقه 200 ساله ورود مدرنيته به ايران و حتي توفيق نسبي آن در مدرن كردن "شكل" و ظاهر ايرانيان و سيستم حقوقي كشور، اما خوشبختانه هنوز باطن و تفكرات ايرانيان و ماهيت قوانين تا حدود زيادي سنتي است.2

اساسا تفاوت هر گزاره سنتي و ديني با گزاره هاي مدرن و پوزيتيويستي در اين است كه دين، با اصالت دادن به "هدايت"، "تربيت" و "انسان سازي" و تاسيس عقلانيتي "خدا محور" و "وحياني"، گزاره هايي منعطف را توليد ميكند كه با توجه به شرايط و موقعيت هاي مختلف و با تمسك به حكمت وحي، بهترين وجه را از خود بروز مي دهند. مثلا قصاص را "حق" مي داند و نه تكليف و در گزاره اي حكمي، گذشتن از اين حق را نيكوتر از اجراي آن مي داند. در حالي كه گزاره هاي مدرن كه بر پايه "عقل خود بنياد" تاسيس شده اند، در واقع نه در پي آموختن تفكر صحيح و احسن، كه در پي پياده نمودن دستورات از پيش تعيين شده هستند. اصلا حقوق مدرن كه داراي ضوابط و روابط بسيار دقيق و منظم است، هدفش ماشيني كردن تصميم ها است. يعني شخص تصميم گيرنده كمتر نياز به انديشيدن دارد و نهايت كار عقلاني اي كه انجام آن را لازم مي بيند، چيدن كبري و صغري در جهت انطباق وقايع با مقررات فراوان است. با اين توضيحات، پاره اي از تفاوت هاي حقوق سنتي و مدرن آشكار گرديد. اما پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه بالاخره تكليف حقوق ما چيست؟ تكليف اجراي آن از سوي شهروندان، قضات و دولت چيست؟

پاسخ به اين دو پرسش، محتواي مطلب هفته بعد را تشكيل مي دهد.

 

...................................................................

1-اما به هر حال بايد پذيرفت كه نظام پارلماني اساسا نظامي مدرن است.

2-سكولاريسم، به عنوان يكي از مولفه هاي مدرنيسم و در يكي از معاني اش، در پي راندن دين به حوزه خصوصي است و به همين علت، وضع قوانين را بر پايه عقل خود بنياد انجام مي دهد نه منبعي نظير وحي. اصل چهارم قانون اساسي ما اما، تعيين تكليف ديگري براي وضع قوانين دارد: «كليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاي شوراي نگهبان است.» 

نوشته شده توسط سینابنی زمانی | لینک ثابت | حرف هفتم (حقوقی) |

چند تصویر 

۱- هفته پیش در نمایشگاهی که به مناسبت هفته خوابگاهها در صحن دانشگاهمان برگزار شده بود هر کدام از استان ها غرفه ای راه انداخته بودند و به معرفی صنایع دستی، سوغات ها، پوشش ها و نشانه های فرهنگی ای از این دست پرداخته بودند . در میان این همه اما این غرفه یزد بود که از همه برای من جالب تر بود. شاخص ترین و اولین چیزی که با نگاه کردن به غرفه یزد خودنمایی میکرد تصویر بزرگی از سید محمد خاتمی بود که بر سر در غرفه آویزان بود.

2- به نظر می رسد که قسمت قابل توجهی از واکنش ها و قضاوت های ما بر اساس تصویر های ذهنی ای است که از افراد ، موقعیت ها و مفاهیم متداول اطرافمان داریم. تصاویری که در طول زمان بر مبنای اتفاقات، شرایط تربیتی، موقعیت های اجتماعی و تبلیغاتی که در مورد هر یک انجام شده است در ذهن ما شکل گرفته است. تصاویری که به نظر می رسد جایگاه ویژه ای در ذهن و روان ما پیدا کرده اند و در هر یک از واکنش های اجتماعی ما گرفته تا برخوردهای روزمره و قضاوت های شخصی ما نقش ایفا می کنند. و تصاویری که شاید به سختی شکل بگیرند اما به محض شکل گرفتن، در ذهن ما جا خشک می کنند و ماندگار می شوند.

3- دوستی از من پرسید:"با شنیدن واژه تروریست چه تصویری در ذهن تو شکل می گیرد؟ اولین چیزهایی که به ذهنت خطور می کنند چه هستند؟" . شما هم برای لحظه ای به این سوال فکر کنید.

شاید برای اغلب ما یکی از اولین واژه هایی که به ذهنمان خطور میکند "القاعده"، "فلسطین"، "عراق" و "مسلمانها" باشد؛ با وجود آنکه همه ما مسلمانیم و به احتمال زیاد این قبیل اتهامات به اسلام و مسلمین را تهمتی بیش نمی دانیم. اما با این وجود این تصویر ذهنی از تروریست در ذهن ما شکل گرفته و جا خشک کرده است. تصویری که شاید با شنیدن یک اخبار از سخنرانی های جرج بوش و یا با دیدن یک صحنه از بمب گذاری های عراق و فلسطین در ذهن ما متولد شده است. تصویری که در ذهنیت ما و در قضاوت های آنی و تصمیم گیری های روزمره تاثیر به سزایی خواهد گذاشت.

4- آن دسته از دانشجویان یزدی که آن تابلو بزرگ از خاتمی را بر سر در غرفه ای زدند که هر گوشه اش یکی از نشانه های فرهنگی بومی استانشان بود خواسته یا نا خواسته بر آنند که خاتمی را نیز به تصویر های ذهنی ما از یزد بیافزایند. و مطمئنا به این موضوع افتخار می کنند و این تصویر را شایسته و برازنده و بلکه اعتبار دهنده به یزد  می دانند.

5- تصویر دیگری که در این روز ها بار ها آن را دیدم تصویر جوانی بود که در حالی که آفتابه قرمز رنگی بر گردن داشت توسط چند مامور نقاب زده نیروی انتظامی به سویی کشیده می شود. از ظواهر امر پیداست که این جوان مورد ضرب و شتم قابل توجهی هم قرار گرفته است.

من نه به عنوان یک حقوق دان و نه به عنوان یک متخصص مسائل اجتماعی و تنها به عنوان بیننده ای که بارها این تصویر را از شبکه سراسری سیما و در پایگاههای خبری دیده است احساس و ذهنیت شخصی خود را می گویم.

به نظر شما این تصویری که شاید در حافظه بسیاری از ما شکل گرفته باشد  چه ذهنیت ها و تصاویر ذهنی دیگری به دنبال خواهد داشت؟ از این به بعد یک تصویر به تصویر های ذهنیت ساز شما اضافه شده است که به محض شنیدن واژه هایی چون "نیروی انتظامی"، "امنیت اجتماعی"، "برخورد با مجرمین"، "قانون"، و بلکه "جمهوری اسلامی" و حتی شاید "اسلام" در واکنش و قضاوت آنی و نحوه تصمیم گیریتان تاثیر گذار خواهد بود.

6- در نمایشگاه جالب آن بود که غرفه یزد در نزدیکی غرفه سمنان بود و از اولین سوالاتی که به ذهنم رسید این بود که آیا روزی در غرفه سمنان هم این چنین تصویری را از محمود احمدی نژاد خواهم دید یا نه؟

یا حق

نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |

شتری که در سفارت خوابید 

بسم الله

همین چند مدت پیش بود که نکاتی در خصوص لزوم برخورد نرم و ابراز رفتاری همراه با عقلانیت و دوراندیشی و حفظ کرامت و ارزش انسانی، در مواجهه با بدحجابان را متذکر شدم و به صراحت این گونه برخوردها را نه تنها بی اثر دانستم، بلکه حتی تصریح نمودم که اندک اندک بوی تاثیر منفی از آنها بالا خواهد آمد، گرچه آن هنگام به علت پاره ای حوادث، از نگاشتن آنچه در ذهن داشتم، خودداری نمودم و در اثر آنچه که بیان می داشتم نیز مخالفت ها و انگ های بسیاری را به گوش شنیدم و مهر سست عقیده و مذبذب خوردم ولی اکنون گویی حامیان قدیم، دیگر شترها را بر در خانه خود نیز دیده اند، چه اگر بنای شیوع رفتار و کردار حساب نشده ای پا بگیرد، تر و خشک با هم در آتش بی درایتی آن خواهند سوخت.

"رحماء بینهم و اشداء علی الکفار"، این سیاست دین مبین اسلام برای پاسداری از اعتقاد مومنین از سویی و مقابله با کافردلانی است که حقیقت را با تمام توان دفع می نمایند؛ سیاستی که قاعدتا می بایست مورد توجه حکومت ها و دولت های اسلامی نیز قرار گرفته باشد.

اتفاقی که این روزها در خصوص مبارزه با بدحجابان و اراذل و اوباش و خلافکاران وطنی صورت می گیرد، در مقایسه با نوع برخورد افتان و خیزان دولت اسلامی با کشورهای خارجی (که کافردل و بیگانه می داندشان و نگارنده نیز شک و شبهه ای در سوءنیت آنها ندارد)، به خصوص وقتی که این مقایسه به صورت موردی صورت پذیرد، داستان جالبی را رقم خواهد زد، اما همین داستان که بارها و بارها بیانش داشته و مورد نصیحت دوستان و عتاب منتقدان قرار گرفه ام، هنگامی واضح تر و روشنتر مصداق می یابد که دایره "خودی ها" را به غایت تنگ و محدود گرفته و حتی تمامی بدحجابان و اراذل و اوباش و نوچه هایشان را داخل در آن ندانیم و تنها به سراغ موافقین نظام و انسان های مومن و صالح و لشکریان مخلص خدا (به تعبیر خود دولتمردان) برویم و سپس مقایسه ای با نوع رفتار در برابر بیگانگان و کفار داشته باشیم.

             

حوادثی که چند روز پیش روبه روی سفارت انگلیس اتفاق افتاد و تصاویر و  فیلمی که از سوی پاره ای رسانه منتشر شد، حکایت از نگاهی تند و خشن به دانشجویان معترض به جشن و پاکوبی داخل سفارت انگلیس داشت؛ نگاهی که حتی منجر به ضرب و شتم دسته جمعی تعدای از دختران دانشجوی بسیجی شد.

انگلیس، روباه پیر و استعمارگر باسابقه و دشمن ایران است؛ این اعتقاد درونی تک تک مسئولان محترم دولت اسلامی است. اما یک سوال؛ جایگاه دانشجویان بسیجی در نزد دولتمردان ما کجاست؟ گمان نکنم احدی از مسئولین دولتی در قلب و لسانشان بر این عقیده باشند که بسیجیان دانشجو، دشمن ایران یا اسلام و یا تهدید کننده منافع ملی مان باشند؛ چه اینان خودی اند و حتی پس از مشاهده صحنه ضرب و شتم دختران بسیجی، چون بر این نیت نبودند که موضوع حساسیت خاصی را برای جمهوری اسلامی ایران برانگیزاند، با آرامش محل را ترک کرده و بقای نظام و خدشه وارد نشدن بدان و حفظ منافع را بر تمامی منافع شخصی خویش ترجیح دادند.

اما چگونه است که بر روی دیگر سکه، تصویر ملاطفت و رافت اسلامی با متجاوزین به آب و خاک این مرزوبوم نقش بسته است؟ مگر قرار بر این نیست که بر "خودی ها" رحم کنیم و با کفار با شدت انقلابی برخورد نماییم؟ چگونه است که دولتی اسلامی، خط مشی ای معکوس را در پیش گرفته و با آزار و اذیت و تحدید "خودی ها"، آغوش باز رحم و رافت و مهربانی خویش را بر بیگانگان متجاوز باز کرده است؟

نمی دانم، اما انصاف بداریم که این فکر به ذهن هر بیننده بی طرفی خطور خواهد کرد که اگر امروز آن حلقه "خودی" نیز به همان مقدار از قدرت و اقتدار بهره برده بود، امروز کمافی السابق مصداق "رحماء بینهم و اشداء علی الکفار" بودیم...

نوشته شده توسط محمدعلی کامفیروزی | لینک ثابت | |

ادبیات و خودکشی (۴) 

ادبیات و خودکشی (۴)

 

جرزی کوزينسکی20 که در سال 1991 خودکشی کرد , يکی از چندين نويسنده ای است که از کوره های آدم سوزی نجات يافتند تا بعد ها خود به زندگی خود خاتمه دهند .شاعر فرانسوی روسی الاصل پل سلان21 در سال 1970 خود را کشت و نويسنده ی يهودی ايتاليايي پريمو لوی22 در 1987 . شاعر جوان لهستانی تادوس بروسکی23 از سلول های گاز آشويتس نجات يافت اما 6 سال بعد در خانه خود را با گاز خفه کرد . تلاش آنان برای توضيح امر توضيح نا پذير شهادتی بر شجاعت خود آنان و ديگران است , شايد به  بهای بسته شدن کتاب نبوغشان .

يکی از بزرگ ترين نويسندگان ايتاليای پس از جنگ , چزاره پاوزه , اعتقاد داشت که :" هيچ کس , هيچ گاه فاقد دليل خوبی برای خودکشی نيست ." او به علت مشکلات جنسی دچار سرخوردگی بود و   عمق اين مساله به دفعات در خاطرات روزانه اش منعکس شده است . نتيجه ی اين مساله به تعبير يک منتقد " مانند طلوع فردا اجتناب ناپذير بود ." در سال 1950 در اوج استعداد های خلاقش و تحسين عمومی , درونی ترين احساساتی که چزاره پاوزه24 در خاطرات روزانه اش درج می کند مسير او به سمت مقصد نهايي را نشان می دهد . يک هفته بعد , چزاره پاوزه به دفتر يک روزنامه ی ايتاليايي رفت و آگهی ترحيمی سفارش داد .سپس وارد اتاق هتلش شد و شانزده بسته قرص خواب را بلعيد .

 

“ مردن هنر است, مثل هرچيز ديگر.

اين يکی را استثنائا خوب انجام می دهم

تا حالم به هم بخورد

تا واقعی به نظر آيد

بايد بدانيد که من خوانده شده ام ."

 

                                           سيلويا پلات (11 فوريه 1963) 

سیلویا پلات و تد هیوز

نام سيلويا پلات با اصطلاح" هنرمند مرگ انديش25"  مترادف است . رمان خودنگارانه ی" کاسه ی زنگ26" اقدام مرگبار او را در سن 19 سالگی توصيف می کند . به عنوان يک کودک نابغه , از سن ۸ سالگی شروع به نوشتن شعر کرد . يک بورسيه ی تبادل دانشجو او را به لندن کشاند که در آن جا با  تد هيوز27  شاعر جوان و موفق انگليسی آشنا شد و ازدواج کرد . آن ها دو فرزند داشتند و زمانی که هيوز از لذت شهرت انجمن های ادبی برخوردار بود  , پلات به نوشتن شعرهايش در خانه و مراقبت از فرزندان ادامه مي داد . با افزايش مهارتش به عنوان يک شاعر, مضمون ياس , مرگ و خودکشی در قوی ترين شعرهايش به چشم می خورد . ازدواجش با هيوز به هم خورد و پلات به خانه ای نقل مکان کرد که زمانی ويليام باتلر ييتس28 در آن زندگی می کرد . در صبحگاهی پريده رنگ از فوريه ی 1963 ,  درز در اتاق کودکانش را با نوار و حوله بست و آن گاه خود را در آشپزخانه محبوس کرد , شير گاز را باز کرد و به انتظار مرگ نشست . چند روز پيش از آن , او شعری نوشته بود به نام" آستانه:

     

آستانه 

زن بالغ شده است

او مرده است

جسم بی روحش را

لبخند رضايت فرا می گيرد

می پيچد در پيچ و تاب ردايش

توهم نيازی يونانی

پاهای برهنه اش

انگار می گويند :

راه درازی آمده ايم, تمام شد .

هرکودک مرده, فروپيچيده در خويش- ماری سپيد-

در تنگ کوچکی از شير, که اکنون خالی است.

و زن

آن ها را به درون جسم خود باز گردانده است  ,آن گونه که غنچه می شوند

گلبرگ های گل سرخ , هنگامی که باغ

در سکوت و تاريکی فرو می رود و بوی نامطبوعی می تراود

از شريان های عميق و شيرين گل شب

ماه بی بهانه ی اندوهی

خيره می شود از تاج استخوانی اش

او به اين چيز ها خو گرفته است

سيا هی هايش ترک می خورند و بر زمين کشيده می شوند .

 



20 Jerzy Kosinski

21 Paul Celan

22 Primo Levi

23 Tadeusz Borowski

24 Cesare Pavese

25 Suicidal artist

26 The Bell Jar

27 Ted Hughes

28 W.B.Yeats

29 Edge

نوشته شده توسط محمدمهدی ظرافت | لینک ثابت | حرف پنجم (ادبی) |

تقدم دموکراسی بر تئوری دموکراسی 

یا حق

ولی رضا نصر، پسر فیلسوف ایرانی دکتر سید حسین نصر، هفته گذشته پرونده یکی از روزهای روزنامه هم میهن را به خود اختصاص داده بود، این پرونده از آن جنبه قابل توجه بود که یک ایرانی تحصیل کرده و فرزند یک فیلسوف سنت گرا که امروز البته به آمریکاییانی مانند جرج بوش مشاوره می دهد، با دیدگاهی سرتا پا عملگرا به بررسی دموکراسی در ایران و جهان اسلام پرداخته بود.

نصر در این مصاحبه طولانی تلاش کرده بود تا خطی بلند بین دموکراسی و مقدمات ایدئولوژیک و تئوریک آن بکشد، چیزی که شاید به مذاق اکثر روشنفکران ایرانی چندان خوش نمی آید، سخن او که با جسارتی تمام آنان که برّنده ترند را تغييردهنگان دنیا خوانده بود، نه آنانکه بيشتر می دانند، نشان از آن می دهد که کسانی خارج از ایران و با نگاهی شاید کلی تر ولی در عین حال قابل تامل، نسخه ای جدید را به ایران پیشنهاد می دهند، نسخه ای که پیش از این با اشاراتی در قالب تجربه سیاسی توسط بنده و دوستان مختصری شرح داده شده بود.

تقدم تحقق دموکراسی بر تئوری دموکراسی، چرایی دموکراسی در ایران در قالب تعیین تکلیف قدرت، رشد تجربه های سیاسی ایرانیان، کم توجهی به مقدمات روشنفکری دینی در ترویج دموکراسی و مباحثی از این دست، مجموعه ای از پندارهای نصر در این مصاحبه بود که بنده تا جایی که می دانم اکثر روشنفکران ایرانی عرصه سیاست تا حدود زیادی اينها را بر نمی تابند.

به دلایلی که برشمردم می خواهم در چند پست آینده به بررسی سوالاتی اساسی پیرامون همین مباحث بپردازم.

1-     روشنفکری دینی به رشد دموکراسی در ایران چه خدماتی کرده است؟

2-     چرا در ایران بحث دموکراسی و حکومت مشروطه سالیان است که مطرح است؟

3-     رشد تجربه های سیاسی ایرانیان آیا می تواند یک حکومت دموکراتیک بومی را ایجاد کند یا به مقدماتی دیگر هم نیاز است؟

و...

از جمله سوالاتی است که به انها خواهم پرداخت. امیدوارم تا آن زمان مقاله ولی رضا نصر را خوانده باشید.

نوشته شده توسط غلامحسین محمدی | لینک ثابت | حرف چهارم (سیاسی) |

نامه 57 اقتصاددان ؛ سیاسی یا اقتصادی 

بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )

"توسعه"، " پیشرفت "، "رشد درآمد ناخالص ملی"، "بهبود رفاه اجتماعی" ، "میزان سرمایه اجتماعی موجود در جامعه "،"میزان سواد" ، "نرخ امید به زندگی " و ... واژه هایی است که عادت کرده ایم هرگاه اسم حرکت رو به رشد اقتصادی جامعه برده می شود، آنها را هم بشنویم . برخی به عنوان شاخص های توسعه انسانی نظیر سواد و امید به زندگی، برخی به عنوان شاخص های توسعه اقتصادی نظیر درآمد سرانه و نرخ درآمد ناخالص ملی ، برخی به عنوان شاخص توسعه اجتماعی نظیر سرمایه اجتماعی و برخی دیگر به عنوان شاخص های توسعه پایدار مثل میزان آلودگی محیط زیست.

در کتب تخصصی مربوط به جامعه شناسی توسعه و همچنین کتب علمی اقتصاد تعریفهای روشنی از مفاهیم فوق از دیدگا های مختلف عرضه شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است که بسیاری از آنها به فارسی هم تجربه شده و در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی مورد استفاده قرار می گیرند.اما این مطالب متاسفانه به صورت آکادمیک از صحنه دانشگاهها به صفحه روزنامه ها راه نیافته و لذا عموم مردم نمی توانند از قبل مطالعه مطبوعات روزمره به آگاهی نسبی نسبت به مفاهیمی که تقریبا هر روز به نحوی در همان روزنامه ها با آن مواجه هستند پیدا کنند.بنابراین بدون داشتن یک دریافت علمی از مفاهیم فوق و بدون مشخص بودن خاستگاه مفاهیم،  مخاطبان هر یک مفهومی را از واژه های فوق در ذهن خود اراده می کنند ، بی آنکه ارتباط آن را با کاربردهای تخصصی واژه در علوم دریابند و از آن بدتر بدون آنکه به تفاوت برداشتها از یک مفهوم از دید مکاتب مختلف بیندیشند.

لذا زمانی که 57 اقتصاددان مملکت به رئیس جمهور نامه نوشته و از او بابت سیاست های اقتصادی اش مفصلا انتقاد می کنند و از سوی دیگر رئیس جمهور آنها را متهم به سیاسی کاری و سوء  استفاده از هویت علمی خود می نماید ، در میان عمده مخاطبین این جدال امکان،  ایجاد یک قضاوت علمی شکل نمی گیرد. چون اصولا معنای علمی مفاهیم اقتصادی - چنانکه معنای اصطلاحات سیاسی درک شده اند- هنوز مورد درک صحیح قرار نگرفته اند و زاویه دید ایرانیان نسبت به آنها نیز معلوم نشده است.لذا در مورد مسائل اقتصادی نیز همان معامله ای می شود که با مسائل سیاسی می کنند یعنی منتقدان سیاسی دولت منتقدان اقتصادی اش می شوند و موافقان سیاسی دولت موافقان اقتصادی اش.به همین دلیل است که تاکنون مکاتب روشن اقتصادی – لااقل در همان سطحی که امروز جناح های سیاسی وجود دارند – حضور خارجی ندارند و جناح های مختلف سیاسی ما آمیزه هایی هستند از مکاتب مختلف و بعضا متعارض اقتصادی کشورهای دیگر.ساختن یک شالوده حرکت اقتصادی بومی مانند نوشتن تاریخ بومی ایران – چنانکه در صفحه اندیشه به آن پرداخته شده است – یک ضرورت دیگر امروز جامعه ما است. اگر امروز در تاریخ ما حرکتی آغاز شده که میخواهد تاریخ اندیشه معاصر ما را از موضع مستقل بنگارد، باید حلقه های دیگری هم به وجود آیند که تاریخ  اقتصاد ایران راهم از منظری تحلیلی بنویسد و معانی اصطلاحات علمی را در ذهن مخاطبان شفاف سازد تا آنها بر اساس تحلیلشلن از تجربه تاریخی اقتصادیشان و بر مبنای برداشت علمیشان از لغات و  واژه ها  خود بفهمند که احمدی نژاد درست میگوید و دولتش و یا 57 اقتصاد دان در نامه شان ؛  نه اینکه همه بر مبنای جناح بندی سیاسیشان و بدون فهم اقتصادی صحیح این یا آن را محکوم کنند و رسیدن به چنین نقطه ای خود یکی از علائم توسعه یافتگی است.

نوشته شده توسط آرمان ذاکری | لینک ثابت | حرف سوم (اقتصادی) |

علی حاتمی 

اکنون که قرار است چند سطری در باره مرحوم علی حاتمی بنويسم، شايد بهتر است به جای پرداختن به زمان تولد و تحصيلات و باقی مسائل روتينی که برای بررسی هنرمندانی از اين دست متداول است کمی پا را فراتر بگذاريم و بيشتر در آثار او غور کنيم و از بررسی و شناخت آثارش شخصيت خودش را کشف کنيم.

علی حاتمی را شايد تنها فيلمساز ايرانی ساز بتوان نام نهاد که تا به امروز در سينمای ايران متولد شده است. او بطور حتم آغازگر يافتن نوعی از فرم و محتوای بومی و ملی برای سينمای ماست تعبيری که امروزه به سينمای ملی معروف شده است. کسی که  فرهنگ و هنر اين مرز و بوم را در جستجوی يافتن زبان و زيبايی شناسی ای مخصوص به خود برای سينما می کاود تا به سر منزل مقصود نايل آيد. البته فراموش نکنيم که او آغازگر است.

حاتمی در آثارش به سراغ تمام داشته های فرهنگی و هنری ما می رود، تاريخ را می کاود تا بتواند با استفاده مستقيم و يا غير مستقيم اثری دراماتيک بر روی پرده های نقره ای سينما ترسيم کند. و رد پای اين کنکاش و تجربه در آثارش هويداست.

 در حسن کچل به سراغ افسانه ها و فانتزی های ايرانی می رود و نوآوری ديگری به نام سينمای موزيکال را در ايران آغاز می کند. در سوته دلان به سراغ عتيقه جات، ضرب المثل ها و حکايات عاميانه می رود و تمايل خود به نگهداری و پاسداشت اشياء کهنه و عتيقه را به قهرمان مجنون خود نسبت می دهد. در کمال الملک با روايت زندگی محمد غفاری به سراغ نقاشی ايرانی می رود و با دقت در استفاده از رنگ و کمپوزسيون در دکوپاژ و قاب بندی از اين عنصر خودی استفاده می کند. در دلشدگان ادای دينی به موسيقی سنتی ايران می کند و چه در فرم و چه در محتوی آنرا احترام می کند. در طوقی به سراغ داستان ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگانی می رود و کبوتر و علاقه بخشی از ايران آن زمان را ترسيم می کند. در قلندر به سراغ فرهنگ عاميانه و باورهای خرافی ما می رود. در ستارخان به سراغ مشروطه و نقطه عطف تاريخ سياسی اجتماعی ايران می رود. در مثنوی معنوی به سراغ مولانا و در سلطان صاحبقران به سراغ عصر ناصری و اميرکبير می رود. زمانی که در واقع تقابل سنت و مدرنيته اولين جرقه هايش را عيان می سازد. در حاجی واشنگتن بيشتر به تقابل سنت و تجدد و غم غربت و عقب ماندگی حاجی بابا اشاره دارد. در هزار دستان جامعه ايرانی را با فراغ بال ترسيم و بررسی می کند و همچنين به خوشنويسی گوشه ی چشمی می اندازد. در جعفرخان از فرنگ برگشته به سراغ اقتباس از يک نمايشنامه ايرانی به همين نام (اثر حسن مقدم) می رود و خودباختگی و غرب زدگی را ارائه می کند. و در مادر احترام به مادر ، نگاهی شرقی و ايرانی به مرگ و باز هم تقابل سنت و تجدد را در قالب داستان به تصوير می کشد. در واقع او در اين اثرش مادر را به عنوان نماد سنت آگاهانه طی مراسمی باشکوه می کشد.

حاتمی تاريخ را زياد مطالعه می کرد اما تلاشی برای روايت بی کم و کاست آن نداشت. در واقع معتقد بود که حقيقت تاريخی شيرين تر و مهم تر از واقعيت تاريخی ست.  

از جمله ديگر شاخصه های سالهای حيات هنری او می توان به همکاری او با تقريبا همه ی بزرگان عرصه ادب و هنر کشورمان در قبل و بعد انقلاب اشاره داشت. خصوصيتی که گواه اخلاق خوب و شخصيت خاکی و محبوب او دارد. همکاری با بهترين بازيگران تاريخ سينمای ايران از غولهای بازيگری مثل بهروز وثوقی، پرويز فنی زاده، عزت الله انتظامی و پرويز صياد تا ستاره هايی چون فردين، فروزان، زری خوشکام، ناصر ملک مطيعی، از شهره آغداشلو، جمشيد مشايخی، علی نصريان،اکبر عبدی، داوود رشيدی، محمد علی کشاورز تا خيلی های ديگر که نام بردن آنها در اين مجال نمی گنجد.

در عرصه دوبلاژ معمولا با مديريت دوبلاژ ايرج تهماسب و همکاری تقريبا تمامی دوبلورها آثارش را دوبله می کرد.

در عرصه کارگردانی و فيلمبرداری با مازيار پرتو، محمود کلاری، مهرداد فخيمی، نعمت حقيقی، عليرضا زرين دست، محمد متوسلانی هژير داريوش و... همکاری کرد.

و در عرصه موسيقی فيلم باتمام بزرگان موسيقی ايران مثل فرهاد فخرالدينی، بابک بيات ، اسفنديار منفرد زاده ،محمد رضا لطفی، محمد رضا شجريان، حسين عليزاده همکاری داشت.

حتی ذکر همکاری و ساخت مقداری از فيلمنامه مترسک نوشته احمد شاملو جالب توجه است.

 

شاخصه های فرمی و محتوايی آثار او به نحوی عيان و برجسته است که به راحتی حتی با ديدن چند دقيقه از هر اثرش می توان امضاء او را تشخيص داد.

ديالوگ های شيرين ونغز، آهنگين و سوهان خورده علی حاتمی برای بيان تم ها و موضو عاتی که دغدغه ی فکری او را شکل می داد را بايد شاخص ترين عنصر در فيلمنامه هايش دانست، حتی زمانی که داستان در زمان حال روايت می شود. او معتقد بود که بازيگر در مقابل دوربين در هنگام صحبت کردن بايد در و جواهر از دهانش بيرون بريزد. اين جواهرات (ديالوگ ها) به همراه بازی و بيان بازيگر ( که معمولا دوبله می شد و حاتمی نظارتی دقيق تر بر آن داشت) در کنار هم شخصيت های داستان های او را تکميل می کردند. 

حاتمی در اغلب آثارش خود طراحی صحنه را بر عهده می گرفت به شدت در ترسيم فضا و ترکيب بندی قاب تاثير می گذاشت. استفاده از دکورهای تاريخی برای القای حس و حال بهتر فضای داستان و واقعيت پردازی بيشتر برای مثال در سريال هزاردستان باعث ساخت شهرک سينمايی علی حاتمی(يا غزالی) شد که تا امروز پروژه های بسياری از اين قدم خير او محظوظ گشته اند. و در ساير آثارش صحنه پردازی آنقدر اهميت داشت که به خاطر آنها فيلمبرداری را حتی در بحبوحه جنگ، به ايتاليا و بوداپست کشاند. معماری خاص عمارتها، رنگ آميزی در و ديوار ها و آکسسوار کهنه و عتيقه صحنه های فيلمهايش به فضا، حال و هوای خاصی می داد.

عدم علاقه به تقطيع های متوالی و دادن ميزانسن های طولانی و پيچيده برای حفظ حس بازيگران (بخصوص در کارهای آخرش) از ديگر خصوصيات شيوه کارش بود، که اين هم از آثار بازمانده از سالهای فعاليت تئاتريش است.

ترکيب بندی متقارن (با تو جه به معماری سنتی) در قاب بندی هايش و شرع ميزانسن ها غالبا از سمت راست که به طرف مخالف ختم می شود (با توجه با نوشتار فارسی) در کنار هدايت صحيح بازيگران و در عين حال دادن آزادی عمل و انتخاب به آنها و استفاده از روح ساير هنرها در فرم سينمايی آثارش بخصوص المانهای تئاتری از شاخصه های کارگردانی اوست.

شخصيتهای فيلمهای حاتمی معمولا متعدد و هر کدام جايگاه، ويژگی و شخصيت پردازی خود را دارا می باشند. اما شخصيت خود فروخته و فريفته غربی و يا به عبارت بهتر غرب زده در بخصوص کارهای متاخرترش ديده می شود. خسرو خان رهاوی که فرنگ نيامده لباسش را عوض می کند و به سراغ فراگرفتن پيانو می رود و يا آن مترجم حاجی واشنگتن که حاجی را در غربت رها می کند و مشغول تحصيل می شود و در پايان هم تبديل به عنصری غير خودی می شود و يا از همه مهم تر خود جعفرخان که برای ساخت نيو جف آمده در کنار کسانی که سنت خودی را بخوبی درک نکرده اند مثل فرج بوسعليک (اکبر عبدی) و خيلی های ديگر کسانی هستند که حاتمی به حال آنها افسوس می خورد. و در مقابل آنها حاجی واشنگتن که به جنون می رسد و طاهر بحر النور که جانش را می دهد و آقا حسين دلنواز که ملکش را میدهد و پدر جعفر خان و مادر را نشان می دهد. کسانی که برای سلاخی شدن اين سنت زبان بسته که کسی به آن توجه نمی کند تلاش می کنند.

در پايان بايد گفت که آثار علی حاتمی چندان مورد قبول منتقدين (لااقل بخش غالب آنها) نبوده است. منتقدين داستان بابا شمل را موزيکال نديده اند و طوقی را بسيار متاثر از قيصر ارزيابی کرده اند ، قلندر را فاقد فيلمنامه ای و گره های داستانی منطقی ديده اند ، ستارخان را بدور از واقعيات تاريخی قلمداد کرده و نسخه ی تدوين مجدد جعفرخان از فرنگ بر گشته (که براستی ربطی با ساخته حاتمی ندارد) را درخور توجه نمی دانند و در نهايت دلشدگان را ناقص و پاره پاره میدانند.

حسن کچل،خاستگار ، حاجی واشنگتن ، مادر، هزاردستان ، سلطان صاحبقران و بويژه سوته دلان را به جهت برخی عناصر تحسين کرده اند.

بهر صورت حاتمی کسی است که نام نيکی دارد و کمتر ايرانی ای هست که نام او را نشناسد. فيلمهای ضعيف هم در کارنامه دارد اما کسی است که می خواست راهی جديد را ارائه کند که با استفاده از يک ابزار مدرن وارداتی (مثل سينما) هم می توان تلاش کرد که با استفاده از داشته هايمان آنرا مال خود کنيم (در فرم) و از آن برای حفظ و بررسی گذشته و سنتمان استفاده کنيم.

نوشته شده توسط مظفر (فرهاد) پاسدار شیرازی | لینک ثابت | حرف دوم (هنری) |

"مملکت" 

بسم الله

موضع گیری خشک و بدون تفکر و عجولانه و احساساتی (یا خوب یا بد)، همیشه ما را از دیدن واقعیت دور می کند. وقتی که فیلم تقاطع به کارگردانی ابوالحسن داوودی ساخته شد، انتقادات و بلکه حملات بسیاری را نه بر شکل و فرم آن و بلکه در باره محتوای آن دیدم و خواندم و از همین رو بود که تا تصمیم گرفتم چیزی ببینم، تقاطع انتخاب اولم شد.

می گفتند تقاطع بیانیه ای سطح پایین و تکراری بر علیه قشر فرهیخته و فرهنگ مدار و پر شور و شعور جوان ماست و از بالا به ایشان می نگرد، آن هم با همان نگاهی که پاره ای از پدران و مادران (نسل مسن جامعه) به نسل نوپا و رو به رشد جوان ایرانی دارند، آن قدرهمین تحلیل خاص با اشاره به قسمت های مختلف فیلم تکرار شد، که به نظر می آمد دیگر انتقادات تکراری شده است.

  

به هر ترتیب نه من در مقام نقد یک اثر سینمایی هستم و نه اساسا چنین نیتی را دارم، تنها دیدن شخصیتی در فیلم، من را ترغیب به نوشتن در این خصوص کرد:"مملکت"؛ زنی سیاه چهره و با عینک های ته استکانی که حتی راه رفتنش هم ایراد دارد و خسته و رنجور، تنها با فروش لوازمی امرار معاش می کند، تا تنها بتواند زندگی کند (که البته گویی کارگردان برای از دست ندادن جنبه شعاری فیلم، پسری پاک و معصوم را هم در کنار این پیرزن قرار داده است). نگاه پیرزن، حرکاش، جملاتش، عقایدش و دست و پای بیهوده ای که می زند، همه و همه به اضافه نام و نشانش، من یکی را که به یاد "مملکت" خودمان انداخت؛ علیل، فرسوده، رنجور، خسته، شکسته و تنها به امید نان شب.

نمی دانم تا چه حد، اما گمان می کنم که شخصیت "مملکت" در فیلم، گویی وظیفه نمایش اوضاع و احوال جامعه فعلی ایرانی را بر عهده داشت، هم چنان که احساس قرابت و تفاهم خاصی را برای من ایجاد کرد! به هر حال شاید "مملکت" از دید من این گونه باشد، اما آیا واقعا "مملکت"، این گونه است؟

 

..............................

پ.ن1: من خودم هم جواب واضح و روشنی برای این سوال ندارم

پ.ن2: بنده هم هنوز لااقل به لحاظ سنی جزء قشر جوان به حساب می آیم

پ.ن3: جدای از تمامی این انتقادات، دیدن "مملکت"، خالی از لطف نیست...

نوشته شده توسط محمدعلی کامفیروزی | لینک ثابت | حرف صفرم (سرمقاله) |

ترکیه ؛ نماد مشکلات مدرنیزاسیون از بالا 

بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )

" پارلمان ترکیه برای دومین بار به اصلاحات قانون اساسی رای مثبت داد "

اصلاحاتی که برای اولین بار از سوی احمد نجدت سزر لائیک وتوشده و این بار او باید بین پذیرش آن و یا برگزاری رفراندوم راهی را انتخاب کند.مفاد این اصلاحیه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به صورت مستقیم و نه با رای پارلمان ( وضعیت کنونی ) می باشد.

وضعیت امروز ترکیه نشان دهنده مشکلات ساختاری است که در کشورهایی که روند مدرنیزاسیون از بالا را تجربه می کنند، وجود دارد و هر از چند گاهی چون آتش زیر خاکستر شعله بر می کشد.روندی که 85 سال پیش مصطفی کمال آتاتورک آن را آغاز کرد و جایگاهی بزرگ را برای ارتش برای تصمیم سازی در عرصه های مهم سیاسی بنیان گذاشت.بیانیه ارتش ترکیه که از جایگاه مدافع قانون اساسی صورت گرفته و خطر به قدرت رسیدن اسلامگرایان و در نتیجه مخدوش شدن نظام لائیک را متذکر شده صحنه امروز ترکیه را به جدال بین دموکراسی و ارتش بدل کرده است. خطر کودتای ارتش برای حفظ لائیسیته خطری است که در صورت عدم هوشمندی اسلامگرایان ترکیه امروز را تهدید و ورود آن به اتحادیه اروپا را با مشکلات جدی روبه رو می کند. از سوی دیگر سکوت ارتش و به قدرت رسیدن اسلامگرایان مسئله ای است که لائیک ها و متحدان آنها در ارتش به هیچ روی حاضر به پذیرش آن نیستند . قدرت ارتش در به هم زدن تعادل قوا و روند سالم چرخش قدرت در یک روال دموکراتیک ، محصول دیرینه مدرنیزاسیون  از بالا در ترکیه است.

اگر دموکراسی را به عنوان حق اکثریت مردم برای به کرسی نشاندن رای خود در مصدر قدرت بدانیم ( که در کنار آن البته لوازمی چون وجود نهادهای قدرتمند مدنی ، مطبوعات آزاد و ... و نهادینه شدن به رسمیت شناخته شدن اقلیتها خودنمایی می کند) یک حکومت دموکراتیک باید این حد از انعطاف را در خود داشته باشد تا اگر زمانی اکثریت مردم در جامعه اراده کردند تا – حتی به غلط – هر شخصی را با هر گرایشی از طرق دموکراتیک برگزینند،این حکومت مانعی بر سر این حق انتخاب مردم ایجاد نکند و حتی اگر موانع قانونی در راه به کرسی نشستن رای اکثریت وجود دارد این انعطاف باید در خود قانون و حاکمان باشد تا قبل از حرکت جامعه به سوی تنش و منازعه خود را با خواست اکثریت مردم همراه کنند.

در واقع تقدم رای مردم بر هرچیز دیگر و لو قانونهای مصوب نکته ای است که باید آن را در نظر گرفت.آنچه در اینجا بیش از هرچیز دیگر بی مفهوم و بی مورد است دخالت قوای نظامی در این روند و ملتهب و امنیتی کردن فضای سیاسی است که خاص جوامعی است که مسیر توسعه یافتن را به طور سالم طی نکرده اند.( دخالت هر 10 سال یک بار ارتش ترکیه در مقاطع حساس سیاسی  ) گواه این موضوع است. امری که همواره به قربانی شدن آزادی در پای امنیت منجر می شود و آنچه می ماند خاطره ای از توان ارتش در به هم زدن دموکراسی است که در ذهن مردم باقی می ماند و امروز در ترکیه به نوعی سنت بدل شده است.سنتی که شاید مردم هم به آن خو گرفته باشند. اقدام مجلس ترکیه در اصلاح قانون و برگزاری مستقیم انتخابات ریاست جمهوری به  عرصه مستقیم این چالش بدل شده است.این خواست مستقیم  مردم ترکیه است که باید تعیین کند آیا اسلامگرایان باید قدرت را در دست بگیرند یا نه ؛ نه ارتش یا هر نهاد دیگری که بخواهد به هر دلیل خواست خود را بر خواست مردم ارجح جلوه بدهد. آزمون بزرگی برای ترکها در پیش است. آزمونی که پذیرش مسالمت آمیز آن توسط گروه های مختلف و تمکین همه آنها به رای مستقیم مردم می تواند گام بزرگی برای گذار ترکیه از مدرنیزاسیون از بالا به مدرنیزاسیون از پایین باشد.

نوشته شده توسط آرمان ذاکری | لینک ثابت | حرف اول (اندیشه) |

ازدواج موقت؛ کی و کجا؟ 

بسم الله

"زنانى را كه متعه  مى‏كنيد، مهر آنان را بايستی بپردازيد" (آیه 24 سوره نسا)، این آیه پایه تمام مباحثی است که در فقه در باب ازدواج موقت آمده است، آیه ای که گرچه پاره ای از مفسرین اهل تسنن آن را تنها حمل بر ازدواج دائم نموده اند، اما بیشتر آنان  به اضافه تمامی مفسرین شیعه، همان برداشت رایج را از آن کرده اند و این تا بدانجاست که فی المثل فخر رازی (که شهرت فراوانی در خصوص اشکال گرفتن به مسائل مربوط به شیعه دارد) در این خصوص می گوید: "ما بحثی نداریم که از آیه فوق حکم جواز متعه استفاده می شود". مضاف بر این، روایات قابل توجهی از اهل بیت در ذیل آیه آمده است که آن را به متعه تفسیر و تبیین می کند (امام باقر: "قرآن مجید در این باره سخن گفته آنجا که می فرماید...").

متعه به این معنا و صورت، ظاهرا از ابداعات اسلام بوده و دلیل چندان محکمی بر وجود سوابقی قبل از این در دست نیست، گرچه در همین اواخر اندیشمندانی از دیگر کشورها هم چون راسل، پیشنهادی مشابه آن را با عنوان "ازدواج رفاقتی" مطرح کرده اند.

روایات متعدد از پیامبر اکرم مبنی بر اینکه ازدواج موقت در آغاز رسالت شروع و حلال گردیده و حتی مسلمانان نیز در آغاز بدان عمل می کردند و دیگر سخنان ایشان در همین راستا به انضمام روایات و احادیث فراوان از اهل بیت (به گونه ای که تنها در وسائل الشیعه 32 مورد در خصوص حلیت و 16 مورد در خصوص استحباب بعضا شدید ازدواج موقت ذکر شده است)، دلیل دیگر فقهای شیعه بر جواز این اقدام است؛ امام علی ابن ابی طالب: "قانون متعه، رحمتی است از طرف پروردگار بر امت محمد (ص)"، امام صادق: "هرکس ازدواج موقت را حلال نشمرد از ما نیست"، امام باقر: "... حضرت علی دائما تکرار می کرد که اگر خلیفه دوم در حکم متعه بر من سبقت نگرفته بود هیچ کس مرتکب زنا نمی شد مگر انسان های بدکار"، امام صادق: "در باب حلیت متعه هم از قرآن استفاده شده است و هم از سنت" و " کراهت دارم که مرد مسلمان از دنیا برود در حالی که متعه ای انجام نداده است" و ...

جدای از مستندات فوق، روایتی در کتب معروف اهل تسنن دیده می شود که در آن از فرزند خلیفه دوم درباره متعه سوال می گردد و او با استناد به "سنت مقدس پیامبر"، این کار را امری حلال و خوب می داند.

اما آنچه در این میان موجبات اختلاف نظر میان فقهای شیعه و سنی را به وجود آورده است، ادعای نسخ آیه 24 سوره نسا است. ادعای نسخی که گویا با دو قول متفاوت انجام گرفته است؛ عده ای نسخ آن را مربوط به اواخر عمر پیامبر دانسته و عده ای آن را صراحتا به زمان حکومت خلیفه دوم منتسب می دانند.

با توجه به روایات فراوانی که از پیامبر اکرم در خصوص ازدواج موقت آمده است (من جمله روایت عبدا.. ابن مسعود) و هم چنین حدیث جابر: "ما متعه می کردیم در زمان رسول ا... و ابوبکر، تا آنکه خلیفه دوم این کار را ممنوع کرد" و ادله ای که از سوی پاره ای در خصوص توجیه اقدام خلیفه دوم آمده است، اثبات این ادعا که متعه در زمان حیات پیامبر نسخ شده، بسیار مشکل می نماید، چه جدای از این مباحث، بسیار قابل قبول تر و عقلانی تر می بود اگر خلیفه دوم در آن جمله معروف خویش، حکم به حرمت متعه را منتسب به پیامبر می نمود تا بدین صورت اقبال عمومی را به سخن خویش جلب کند، حال آنکه که عین عبارت "انا احرمهما" خود به تنهایی معرف شخص تحریم کننده می باشد.

اما در میان آن دسته که نسخ آیه مذکور را مرتبط با شخص خلیفه دوم می دانند نیز دو نظر موجود است؛ عده ای سخن از نسخ آیه می گویند، در حالی که پس از پیامبر اکرم کسی توان نسخ آیات قرآن را ندارد چه در غیر این صورت ادعای جاودانگی قرآن، مورد تشکیک قرار خواهد گرفت و عده ای دیگر این اقدام را به اصطلاح یک نوع "حکم حکومتی" می دانند که با توجه به مصلحت زمانه (اقبال شدیدی که به خاطر ثروت مند شدن مسلمین به متعه به وجود آمده بود و فرزندان بسیاری را بر بیت المال تحمیل می نمود و هم چنین شکایت زنان دائم پاره ای از مسلمین به خلیفه دوم و رکود ازدواج دائم) صادر شده است که همان گونه که می دانیم با انقضای شرایط خاص صدور حکم، اثری دیگر دربرنخواهد داشت.

جدای از اختلافات فوق الذکر (که حتی پاره ای از اهل تسنن نیز آن را قبول نداشته و حکم به حلیت متعه می دهند)، اتفاق فقها و علمای شیعه بر جواز و حلیت ازدواج موقت است تا بدانجا که مرحوم شیخ حر عاملی آن را از ضروریات مذهب تشیع دانسته است.

آنچه که بیانش در اینجا پس از بیان حکم کلی متعه لازم می نماید، نقش شرایط زمان و مکان در آن است. به نظر می رسد در پاره ای از احکام شریعت اسلام، توجه و عنایت ویژه ای به شرایط و اوضاع و احوال پیرامون یک حکم شده است. چیزی که دربحث ازدواج موقت نیز به وضوح قابل مشاهده است؛ از دو حدیث امام صادق در خصوص حرمت متعه برای دو تن از یارانش و حرمت متعه در مدینه و مکه گرفته تا احادیثی که از سوی دیگر ائمه در زمانی دیگر بیان شده است ("در مورد متعه بر من اصرار نورزید ... پس به واسطه متعه از زنانتان باز نمانید تا آنان کافر شده و تبری پیدا کنند ... و ما را لعنت کنند"، "متعه حلال مطلق است البته برای کسی که خدا او را به واسطه ازدواج بی نیاز نکرده باشد" و ...) و حدیثی از حضرت علی مبنی بر حرمت این اقدام که البته حمل بر تقیه شده است.

آن چنان که از احادیث ائمه اطهار نیز بر می آید، شرایط زمان و مکان برای ایشان در بیان حکم متعه از درجه اهمیت بالایی برخوردار بوده است، تا جایی که در زمانی تمامی مسلمین را تشویق بدین کار نموده و در زمانی دیگر متاهلین را از آن باز می داشتند و یا انجام آن را در مکانی خاص حرام می کردند.

فقهای شیعه نیز علی رغم اجماع بر جواز و حلیت متعه، همین تفاوت ها را گویی  به ارث برده اند و از این روست که گاهی با توجه به شرایطی خاص عده ای از ایشان، حکم به عدم جواز ازدواج موقت می دهند و گاه با توجه به شرایطی دیگراین اقدام را واجب می شمارند.

نظرات فقهی متعدد معاصرین نیز دلیلی جز همین اختلاف برداشت ها  از اوضاع و احوال زمانه ندارد؛ تا بدانجا که فی المثل آیه الله صانعی در خصوص متعه چنین حکم می دهد: " اساساً عقد موقّت در اسلام، براي رفع ضرورت است، نه عيّاشي مشروع و يا عِدل ازدواج دايم قرار گرفتن. بنابراين، براي كساني كه همسرشان در اختيار آنهاست و مي توانند غريزه جنسي را به وسيله همسر اطفا نمايند، عقد موقّت، ولو نسبت به زن مسلمان، به نظر اين جانب، محلِ اشكال، بلكه محكوم به منع و عدم جواز است و وسيله خراب شدن و از بين رفتن كانون زندگي و محيط سكن و آرامش و صدها ضرر ديگر است و براي رفع مشكل جوانان، بايد به دنبال راههاي ديگر بود كه مشكل ازدواج دايم جوانان را مرتفع سازد." و آیه الله منتظری این گونه: "ازدواج موقت برای همه مجاز است، ازدواج موقت از بی بند وباری جلوگیری می کند، همان گونه که ازدواج دائم نیز از فحشا و گناهان جنسی جلوگیری می نماید. بی بندوباری زمانی پیدا می شود که زن و مرد بدون محدودیت و برقراری رابطه زوجیت با یکدیگر روابط نامشروع داشته باشند و اصولا یکی از فلسفه های تشریع ازدواج موقت جلوگیری از شیوع فحشا در جامعه می باشد." و آیه الله مکارم شیرازی نیز به نحوی دیگر :" ازدواج موقت اگر مورد سوء استفاده واقع نشود، پاسخگوى قسمتى از ضرورت هاى اجتماعى در مورد جوانانى است كه قادر به ازدواج دائم نيستند يا مسافرانى كه به خاطر كارهاى تجارى و اقتصادى يا تحصيلى يا جهات ديگر مدتى از خانواده خود دور مى‏مانند و مواردى ديگر از اين قبيل و مبارزه با ازدواج موقت راه را براى توسعه فحشا در ميان اين گروهها باز مى‏كند، مخصوصا در عصر و زمان ما كه سن ازدواج دائمى به علل مختلفى بالا رفته و از سوى ديگر عوامل تحريك كننده شهوات، بسيار فراوان است.اگر اين راه بسته شود، راه براى فحشا به يقين گشوده خواهد شد، اما بار ديگر تكرار مى‏كنيم كه ما با هر گونه سوء استفاده از اين حكم اسلامى، و آن را بازيچه دست هوسبازان قرار دادن، و زنان را به آلودگى كشاندن، شديدا مخالفيم."، گر چه تمامی ایشان بر این عقیده اند که : "ازدواج موقت یکی از احکام مسلم فقهی است". اما در عین حال "مد نظر گرفتن شرایط" و "تحلیل متفاوت آنها از آن" کار را به اختلاف نظر می کشاند.

جدای از نظرات مستند مذکور، عده ای از علما نیز ازدواج موقت را نه به عنوان راهکار اول بلکه به عنوان راه حل دوم می دانند و آن را تنها در شرایط اضطرار جایز می شمارند، هم چنان که محمد هادی طلعتی (مدرس حوزه و دانشگاه) در این خصوص می گوید: "آنچه به نظر بنده می رسد این است که حکم ازدواج موقت مثل یک حکم در حالت اضطرار و حرج است و از این روست که من معتقدم که نه ما می توانیم این اقدام را به عنوان یک روش اجتماعی ترویج کنیم و نه اینکه آن را تقبیح نموده و بگوییم ذاتا بد است، بلکه تحت شرایط خاص و با رعایت موازینش قابلیت اجرا دارد."

نمونه بارز تر مدنظر قرار دادن شرایط مختلف، استفتایی از دفتر آیه ا... العظمی حکیم است که تصریح می دارد: "لذا ازدواج موقت در همه وقت جایز است ولی گاهی به عللی مکروه می شود، بلکه احتمال دارد در بعض مواقع به عنوان ثانوی حرام نیز باشد، کما اینکه موجب هتک مومن و یا ضرر شرعی معتد به شود"

این تفاوت دیدگاه ها در خصوص نفس ازدواج موقت به شرایط و احکام آن نیز سرایت نموده است و بعضا اختلاف نظرات قابل توجهی مابین فقهای معاصر (که البته ریشه در نظریات فقهی قدما دارد) را به وجود آورده است که لزوم عربی بودن صیغه عقد، اذن پدر برای دختر باکره و اخذ اجازه شوهر برای بیرون رفتن از منزل توسط زن، پاره ای از این اختلافات می باشند.

به هر ترتیب اختلاف نظرات فقها در این خصوص، شاید خود مانعی بر سر ساماندهی به این مساله باشد و به همین خاطر است که دکتر محمدعلی خورسندیان (استاد دانشگاه شیراز) با تاکید بر اصل جواز ازدواج موقت، از این منظر به قضیه نگاه می کند: "بحث در خصوص ازدواج موقت در فضای حکومت اسلامی به دو بخش تقسیم می شود؛ بخش اول شرعیت آن از دیدگاه احکام اولیه است و بخش دوم تعیین تکلیف از منظر مصالح حکومت. در اینکه ازدواج موقت پایه ای شرعی دارد هیچ تردیدی وجود ندارد، اما در فضای حکومت اسلامی، احکام حکومتی بر احکام اولیه ترجیح دارند و بنابراین نظر من بر این است که پژوهش های جامعه شناختی متخصصین آسیب های اجتماعی و تحقیقات اندیشمندان در این خصوص، می تواند راهگشای بحث باشد، به گونه ای که طی حکمی حکومتی تصمیمی مطابق با مصالح روز در این زمینه اتخاذ گردد."

..................................

پ.ن: نکته ای که در خصوص روایات منقول از امام باقر و امام صادق وجود دارد، این است که معمولا این دو امام حکم به استحباب این عمل داده اند و در بسیاری از سخنان خویش نیز به نیت مخالفت و مقابله با اقدام خلیفه دوم تصریح نموده اند.

نوشته شده توسط محمدعلی کامفیروزی | لینک ثابت | حرف هفتم (حقوقی) |

من یک روسم.....  

ابدا، برعکس، من و کیریلوف دریافتیم که روس ها در برابر آمریکایی ها کودکی خرد بیش نیستند و روس ها برای آنکه با امریکایی ها برابر گردند بایستی در امریکا بدنیا می آمدند یا لاقل مدت درازی در آنجا سکونت می کردند. چیز جالبتری بگویم، هنگامی که آنان برای چیزی که چند کپک بیشتر نمی ارزد از ما یک دلار می خواستند نه تنها با میل و رغبت می پرداختیم بلکه در اینکار شور و التهاب هم نشان می دادیم. ما فهمیدیم که در آنجا همه چیز به مرحله کمال خویش رسیده است: معنویات و رجاله بازی، رولور کشی و ولگردی. روزی سوار ترن شدیم، مردی که در کناره نشسته بود دستش را در جیبم فرو برد و شانه ام را در اورد و سرش را شانه کرد، من و کیریلوف یکدیگر را نگاه کردیم و این واقعه را شاهکاری یافتیم.

این جملات به خوبی نشان می دهد که داستایوسکی تا چه حد تمایل به غرب زدگی و مسخ شدن در جمال و جبروت غرب را به درستی در جامعه قرن 19 روسیه درک می کند. تمایل شدیدی که در سال های بعد در ایران نیز به شدت بروز می کند. اما جامعه روسیه به هیچ وجه در مسیر ایران حرکت نکرد و به جای از سر تا پا غربی شدن در تلاش بود با استفاده از تکنولوژی غرب در جهت پیشرفت روسیه حرکت کند، پیشرفتی که حتی تا به امروز باعث محو فرهنگ روسیه نشده است.

می گویند که این، یک طرز فکر فرانسوی است... این یک دروغ و کذبست، همیشه چنین بوده! چرا به طرز تفکر فرانسوی بهتان می زنیم؟ فقط مسئله تنبلی روسی مطرح است، مسئله عجز شرم آور ماست که نمی توانیم تفکری ایجاد کنیم، مسئله مفت خوری و طفیلی گری ماست که در میان صفوف ملت رخنه کرده ایم. آنها تنبلان و تن پرورانی بیش نیستند پس موضوع طرز تفکر فرانسوی مطرح نیست. او می گفت روس ها را باید همچون مفت خوران و انگل ها، تا نفر آخر باید از دم تیغ گذرانید و این کار را باید بنفع بشریت انجام داد. باید تمام سعی و تلاش خود را فقط در این راه به کار بریم! چیزی غیر از این نمی دانم! قوه فهم و درک من دیگر کار نمی کند.

آنگاه فریاد کشیدم:

اما توجه کن که در فکر تو گیوتین جانشین شرف و افتخار شده است، زیرا سر بریدن بسیار آسان تر از بوجود آوردن یک طرز تفکر است. شماها فقط تنبل و تن پرورید، زیر پرچم مسخره ای جمع شده اید، زیر پرچم ناتوانی. این ارابه ها یا چطور بگویم ارابه هایی که نان را برای بشریت حمل می کنند بسیار مفید تر است از خرافات قدیمی تو....۱

داستایوسکی همچنین نشان می دهد که در خود جامعه روسی توان این حرکت به جلو و پا بپای غرب حرکت کردن به خوبی وجود دارد، طرز تفکری که در ایران آنچنان رواج نیافت و مسخ شدگان فراموش خانه غرب،  غرب را به دید مریدی می نگریستند که مراد را هیچگاه یارای رسیدن به او نیست مگر آنکه مانند او شود. حتی سال های بسیار دیر و همزمان با جمال زاده و جلال آل احمد نیز این تفکر چندان مورد قبول جامعه ایرانی واقع نشد. یکی از دلایل این امر را می توان با تکیه شدید مردم روسیه به فرهنگ روسی دانست، فرهنگی که برای مردمان آن دیار غنی از دلاوری ها و جهان شمولی ها بود. اما در مقابل آن ایران قرن ها از فرهنگ غالب بودن فاصله گرفته بود و در خاطرات مردم ایران سال های شکست و ضعف در مقابل اجنبی به یادگار مانده بود. ملت روسیه خاطره شکست ناپلئون را در خاطر داشت و ملت ایران خاطره بسیار دور پیروزی کوچکی بر پرتفال را به همراه سالیان دراز شکست از روسیه و چپاول انگلیس را. شکست هایی که فرهنگ ایران را در تفکر توده ملت ایران آنچنان فرهنگ مغلوب می سازد که غربیان در سفر نامه های خود اجنبی دوستی(پرستی) را یکی از مشخصه های مردمان ایران می دانند و حتی هنگام پیروزی های اولیه بر غرب نیز آنچنان خود را در مقابل آنان( به حکم حافظه تاریخی) زبون می دانیم که امکان ادامه پیروزی را از دست می دهیم.

با وجود تمام این گفته ها و بسیاری نا گفته ها شاید یکی و شاید تنها راه باقیمانده برای حفظ سنت یا به عبارتی خودمان تقویت حس ملی گرایی جامعه ایرانی باشد. فرهنگی( غرور ملی) که باعث فراموشی مغلوب بودن در سالیان دراز می شود. حسی(ملی گرایی) که برای بسیاری از نسل جدید چندان معنایی ندارد. و مدرنیته خود یکی از دلایل حذف آن است. حذفی که در نهایت به حذف فرهنگ غنی مغلوب در مقابل فرهنگ بی فرهنگ غالب می انجامد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

۱-تسخیر شدگان.داستایوسکی

نوشته شده توسط امین اخباری زاده | لینک ثابت | |

ادبیات و خودکشی (۳) 

ويرجينيا وولف15 نويسنده ی انگليسی" خانم دالوی16" و پيشرو سبک"جريان آگاهی17"  ,پيچيدگی های دنيای درون شخصيت هايش را با بررسی" يک لحظه ی عادی از روزی عادی" تحليل می کرد . زندگی خود او متاثر ازمرگ مادرش در سن 13 سالگی از ياسی جنون آميز سرشار بود و ميل خودکشی او را تهديد می کرد . پيش از موفقيتش به عنوان يک نويسنده , بارها در موسسه های روانی مختلف بستری شد و حتی يک بار مقدار زيادی گرد سفيد خواب آور مصرف کرد که تقريبا او را تا دم مرگ پيش برد . اما از آن پس شروع به نوشتن کرد و می توان گفت که حمله های آنی جنون که به او دست می داد با سبک نوشتنش که او را معروف کرد در ارتباط می باشد . شکي نيست که بالاخره همين مساله او را کشت . اواخر مارس 1941  , برای شوهرش يادداشتی گذاشت , عصای پياده رويش را برداشت و به سمت رودخانه ی" اوز18" به راه افتاد . اين بار سنگ بزرگی را به درون جيب کتش فرو کرد تا هيچ شانسی باقی نماند , به درون آب رفت و غرق شد . آن گونه که يک بار برای دوستی گفته بود :" تجربه ی يگانه ای که هرگز تشريح نخواهم کرد!" 

 

                           

 عزيزترين

 

مطمئنم که دوباره ديوانه خواهم شد . احساس می کنم که ديگر نمی توانيم دوباره آن دوران دشوار را تکرار کنيم . و اين بار ديگر بهبود نخواهم يافت . به تازگی صداهايي می شنوم , و نمی توانم تمرکز کنم . پس کاری را می کنم که بهترين کار به نظر می آيد . تو از هر لحاظ بهترين بوده ای . فکر نمی کنم دو نفر می توانستند از اين شاد تر باشند اما تا پيش از آمدن اين بيماری وحشتناک . ديگر نمی توانم مبارزه کنم . می دانم که دارم زندگيت را تباه می کنم , چون که بدون من می توانی کار کنی . و می دانم که کارخواهی کرد . می بينی که حتی اين را هم نمي توانم به درستی بنويسم . نمی توانم بخوانم . آن چه می خواهم بگويم اين است که تمام شادمانی زندگيم را مديون تو هستم . تو کاملا نسبت به من صبور و بيش از حد مهربان بوده ای . می خواهم اين را بگويم- همه اين را می دانند . اگر کسی می توانست من را نجات دهد آن کس تو بودی , همه چيز را از دست داده ام جز ايمان به پاکی تو . ديگر نمی توانم بيش از اين زندگيت را تباه کنم . فکر نمی کنم دو نفر بتوانند خوشبخت تر از آن باشند که ما با هم بوديم .

 

آلبرکامو , درمقاله ی درخشان فلسفيش درباره ی خودکشی به نام" اسطوره ی سيزيف19" می نويسد :" عملی از اين دست , مانند شاهکاری هنری درسکوت سينه پرورده می شود ." در سال 1943 پس از سقوط فرانسه و بحران های نااميدی خود او می نويسد :" خودکشی , تاکيدی بر اين اعتراف است که زندگی از سرت زياد است و يا اين که زندگی برايت قابل درک نيست ."  اما تاملش در سوال بنيادين فلسفه که آيا زندگی ارزش زيستن دارد؟ به اين نتيجه می رسد که "آری!" مخصوصا در مورد يک هنرمند ." مرگ يک خالق، دفتر تجربه هايش و کتاب نبوغش را می بندد ..... شايد شاهکار هنری خودش در مقايسه با محک آزمايشی که انسان نيازمند آن است و فرصتی که به او عرضه می کند تا بر تصوراتش فائق گردد و اندکی بر حقيقت برهنه اش نزديک تر شود ناچيز باشد ." اما آيا کامو می توانست" محک آزمايش" وحشتناکی را که آغاز گشته بود و کتاب نبوغ بسياری از هنرمندان را می بست , انتظار بکشد .

 

                    



15 Virginia Woolf

16 Mrs. Dalloway

17 Stream of consciousness

18 Ouse

19 The Myth of Sisyphus

نوشته شده توسط محمدمهدی ظرافت | لینک ثابت | حرف پنجم (ادبی) |

پیش زمینه ذهنی 

عنوانی که انتخاب کرده ام به نظرم موردی است که در بسیاری از مسائل سیاسی-اجتماعی مشکلات فراوانی را ایجاد کرده است. پیش زمینه ذهنی شامل تمام تفکراتی می شود که در مورد کسی یا چیزی به وجود آمده یا ایجاد کرده اند. اشکال عمده ای که در شرایط کنونی وجود دارد آن است که همه ما مسایلی را که در مورد کسی یا چیزی می شنویم بدون تحقیق در مورد آن شخص یا موضوع قبول کرده و درست فرض می کنیم. مثلا در دنیای سیاست افرادی مانند دکتر علی شریعتی و دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله منتظری بدون آنکه بخواهم آنها را تایید یا رد کنم در برابر هجوم افکار مختلف قرار گرفته اند واین شرایط باعث ایجاد پیش زمینه های ذهنی مختلف در مورد آنها شده است. به عنوان مثال بسیاری از مخالفین دکتر شریعتی بدون آن که حتی یک اثر از ایشان را مورد مطالعه قرار داده باشند چون در فلان سخنرانی از کسی که مورد قبول آنها بوده سخنی را در مورد ایشان شنیده اند او را به طور کامل زیر سوال می برند. در اکثر موافقانشان نیز چنین حالتی وجود دارد و آنها هم بدون مطالعه و استدلال قوی برای متقاعد کردن دیگران ٬ فقط به دلیل آن که ایشان را همفکر با خود می دانند از این بزرگوار استفاده سیاسی می کنند. در مورد دو شخص نامبرده دیگر و همچنین بسیاری از افراد رنجدیده دیگر انقلاب که بنده به خاطر نمی آورم نیز این مطالب صادق است. در مسایل اجتماعی هم این موارد بسیار دیده می شود که ما بدون شناخت افراد فقط با شنیدن سخنان دیگران یا دیدن رفتاری غلط ٬ آنها را به طور کامل زیر سوال می بریم که بسیاری از مشکلات را در امور و روابط اجتماعی روز مره به وجود می آورد. بنده حقیر فکر می کنم در هنگام قضاوت در مورد موضوعی یا شخصی باید تمامی پیش زمینه های ذهنی که محیط اطراف ما به وجود آورده اند کنار بگذاریم و با ذهنی عاری از هر گونه تفکرات مثبت و منفی به سمت آن موضوع یا شخص برویم. مطمئنا این گونه برخورد کردن با مسایل ٬ بسیاری از پیش زمینه های غلط را از بین خواهد برد و طرزتفکر افراد را نسبت به دیگر اشخاص و موضوعات تغییر خواهد داد. 

نوشته شده توسط محمد محقر | لینک ثابت | حرف چهارم (سیاسی) |