|
|
او علی است، آبروی عالم وجود علی نوای نالنده مظلومیت است که در کوچه کوچه تاریخ سالیان پیچیده است.(*) علی آه مظلوم است.علی وای درد کشیده است بر پهنه بی مقدار ظلم و کبر. علی ندای آزادی همه انسانها از خویشتن است.علی حنجره پر صلابت و کوبنده دادخواهی مردمی است که هیچ وقت مجالی برایشان نبود تا داد خود را بستانند.علی نجوای دل یتیمان درد کشیده را با هرای علویش به گوش جهان ناشنوا رساند.علی داغ سوزناک فرهنگ مظلومیت است که همواره در چاه تاریک تاریخ نواخته شد و چه زیبا نواهای ما قبل و بعد را با خود هم نوا کرد.علی همای رحمت از سوی جان جانان است بر جان بی جان این جهان.علی سجاده گسترانیده نبوت است در زمین.علی چشم انداز نوین آیندگان است در نقد و مزمت غول پرهای و هوی و بی شرافتی همچون استثمار که هر آینه چون پر بارتروبی بارترمی شود ناله های مستضعفان بیشتری را درحنجره خفه می کندو بدین سان زیبا ترین مفاهیم اخلاقی تاریخ انسانیت راتماماً به بازی میگیرد. علی بزرگترین مبارز تاریخ علیه جریان سراپا ننگ نفاق و دورویی بود.علی بزرگترین ساختار شکن تاریخ بود چرا که ساختار بی بنیان عصبیت بی شناخت را از پهنه نهروان زدود و ای کاش از صحنۀ روزگار می زدود.علی یک اتفاق تازه در عرصه بودن بود و جز منجی دوران دیگر چون علی نخواهد بود و نخواهد زیست.علی به مفهوم کامل یک انسان زیست وهرآنکه چون علی نزیست هرگز همچون یک انسان نزیست.علی پایه گذار پر دامنه ترین جنبش انقلابی تاریخ بود که آدمیان را بر علیه طاغوت استثمارگرو مستبدی به نام نفس شوراند.علی قلب تپنده آزادی خواهی حقیقی ناشی از فطرت پاک انسانی است که تا قیام قیامت در سینه فرد فرد پاک سیرتان خواهد تپید. علی خدا نبود.آری از هیچ وقت و تا همیشه هم او خدا نبود. ولی آینه ای بود که تماماًجلوۀ خدا بود و بس.تماماً غرق در ذات خدا بود و دیگر نه. تماماً شفافیت وجود مطهر او بود، بدون آنکه از عالم بی نشان ما انسان ها ذره ای پلیدی به جان خود بخرد.علی همه چیز بود و آنچه علی نبود هیچ نیست و نخواهد بود. در وجود علی همۀ اصول انسانی که تمام سازمانهای صلح دوست و ظلم ستیز آنرا قرن ها ست فریاد می زنند و صدایشان حتی به خودشان هم نمی رسد، جمع بود و آن اصول انسانی که در علی نبود عینا ً اصولی حیوانی و پلید است وبس. علی آن قدر بود وآنقدرهست وخواهد بود که هیاهوی عیب جویان بی سواد او را حتی در جایگاه والایش به لغزش وا نخواهد داشت چه رسد به افول و فرود او. علی آنقدر مظلوم است که حتی در قرنی که ما مدعی شناخت واقعی مفاهیم اساسی جامعه انسانی همچون عدالت ،آزادی و شایسته سالاری هستیم باز هم او محجور و غریب، بر سر زبان هایی که ای کاش نباشند تا باشند و حدیث ملکوت را به مسلخ مصلحت اندیشی ببرند،به بازی گرفته می شود. علی قرآن مجسم است.نه چون کاغذ پاره هایی که خوارج تهی مغز آنرا به دین خود ترجیح دادندو هیچ وقت افسوس این خسارت سنگین رانخورده و نخواهند خورد.او قرآن گویا است.در وجود علی بود که حق و حقانیتِ حق نمود یافت.او خالص ترین خالصان بود.هر چه گفت همان کرد و آنچه نکرد آنی بر زبان نیاورد.علی به عقایدش راسخ ترین خلق بود. کلام او،قلم او،کردار او،نماز او،رکوع و سجود او،تولد او،خونین شهادت او،حکومت او،صبر او،ادب او،طغیان او،گریه در چاه او،فریاد در دفاع از مظلوم او،همه وهمۀ او خدا را با تمام وجود فریاد می زنند که ای کاش می شنیدیم و ای کاش می شنیدند و ای کاش . . . آری .علی ،علی است و دیگر هیچ. *محمد نوپوش نوشته شده توسط نوسینده مهمان (نگارش آزاد) | لینک ثابت | نگارش آزاد |
معمایی به نام مردم گرایی اول نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
ادبیات و خودکشی (۵) ادبیات و خودکشی (۵)
" ما از مرگ سخن می گفتيم , و اين زندگی ما بود ." اگرجمله ی بالا در مورد سيلويا پلات صادق باشد درمورد دوست او آن سکستون30 نيز صادق است , شاعر ديگری دستخوش نوميدی . روانشناسش بود که به او پيشنهاد کرد درباره ی مشکلاتش بنويسد و خيلی زود زن خانه دار ماليخوليايي به يک ستاره ی عالم شعر بدل شد . مجموعه شعر او که برنده ی جايزه ی پوليتزر شد "زندگی يا مرگ31" نام داشت که شعر" خواهش مرگ32" يکی از آن هاست .
نوع ديگری از خودکشی وجود دارد ,کاملا بر خلاف آن گونه ای که از نوميدی سرچشمه گرفته است ." خودکشی بشردوستانه33" اصطلاحی است که در سال 1897 توسط اميل دورکهايم ابداع شده است , جان باختن به نفع مردم جامعه . از خلبانان کاميکازی در جنگ جهانی دوم گرفته تا عمليات انتحاری بمب گذاری فلسطينی ها يا خود قربانی کردن ملی گرايان کرد, همه ا نسان هايي هستند که مشتاقند برای ايمان به عقيده ی خود بميرند . در تاريخ 25 مه 1970 نويسنده ی ژاپنی, يوکيو ميشيما , آخرين کتاب شاهکار حماسيش ," درياي باروری34", را به پايان رساند که رنج روزافزون او ناشی از مرگ , خودکشی و رنگ باختن ارزش های سنتی ژاپن در برابر فرهنگ غربی را منعکس می کند . و در آن روز در شديد ترين شکل اعتراض عليه عدم وجود ملی گرايي ژاپنی بيانيه ای را نوشت که حتی در فيلم او" سپوکو35" نيز بازگو می شود : " در عصر فئوداليته اعتقاد داشتيم که صداقت ما در امعا و احشا ما وجود دارد و اگر می خواستيم بی صداقتی خود را به نمايش بگذاريم بايد شکم خود را می بريديم و صداقت مرئی خود را بيرون می آورديم . و اين کار همچنين نماد وصيت سرباز سامورايي بود که همه می دانند دردناک ترين روش مردن است ." ( يوکيو میشيما, 1970 ( مرگ خوانندگان و موسيقي دانان راک را معمولا با مواد مخدر مربوط می دانند اما در سال 1994 خودکشی خواننده و ترانه نويس گروه نيروانا36 , کرت کوبين37 , بر اساس يادداشتی که برای دوستان و هواداران بر جای گذاشت يک استثنا به نظر می رسد : " فهميدن اين يادداشت بسيار ساده است . تمام جمله ها از پانک راک 101 می باشد . . . .من هيجان گوش کردن به موسيقی را به اندازه ی ساختن موسيقی درک نکرده ام , در کنار نوشتن و مطالعه ی ساليان . . . تمام توان خود را به کار گرفته ام تا آن را ستايش کنم و اين کار را ادامه می دهم .خدايا باور کن که اين کار را انجام می دهم . . . . انگار يکی از آن خودستايانی هستم که فقط وقتی تنها هستند چيز ها را ستايش می کنند . بيش از حد حساس هستم . بايد کمی بی حس شوم تا هيجان کودکيم را بازيابم . . . . از سن هفت سالگی از تمامی بشريت نفرت دارم . . . .من يک بچه ی هوسباز و دمدمی مزاج هستم ! ديگر آن شور را در سر ندارم پس به خاطر داشته باش , تا آخرين ذره سوختن بهتر از ناپديد شدن است . آرامش , عشق , يکی شدن , کرت کوبين . ( کرت کوبين , 4 آوريل ا994 ) ![]() کرت کوبین - خواننده ی گروه نیروانا
30 Anne Sexton 31 Live or Die 32 Wanting to die 33 Altruistic Suicide 34 The sea of fertility 35 در آوردن اجزاء شکم 36 Nirvana 37 Kurt Kobain نوشته شده توسط محمدمهدی ظرافت | لینک ثابت | حرف پنجم (ادبی) |
روشنفکری دینی به رشد دموکراسی در ایران چه خدمتی کرده است؟ شاید بیش از 5 سال پیش بنده و آقای کامفیروزی تحت عنوان یک نشریه دانشجویی، یک کار تخصصی پیرامون روشنفکری دینی را آغاز کردیم، مجالی نیست من چگونگی این کار را تفسیر و توضیح دهم، می خواهم یک نتیجه ساده از آن تلاش چند ساله را صادقانه روایت کنم، بنده گمان می کنم اصولا روشنفکری دینی در ایران چون مبانی اصولی برای تولید افکار ندارد به نوعی از عدم ثبات مشی و از عدم وجود چهره هایی با پشتوانه عمیق آکادمیک رنج می برد و نمی تواند مبنایی برای یک عملکرد سیاسی دامنه دار باشد. بهتر بگویم کسانی که بتوانند برای اجتهاد در مبانی گذشته سنت دینی و تولید ایده های جدید تحت نام روشنفکری دینی یک متد قوی مانند آنچه رفرمیستهای غربی بعد از رنسانس تدوین کرده اند، ایجاد کنند تا به حال میان روشنفکران دینی ایران دیده نشده است، نتیجه این اتفاق چیزی است که امروز می بینیم، در ایران روشنفکری دینی میلیونها متولی دارد که خود را روشنفکر دینی می دانند ولی به همین اندازه نیز مکتب روشنفکری دینی داریم، گویا قاموس روشنفکری دینی به حدی گسترده است که در جایی حتی می توان از طرفی متکلمین را و از طرفی دیگر معاندین و منتقدین دینی را هر دو روشنفکر دینی خواند چرا که هر دو در پی تحول مکتبند. از این تشویش عمومی در مبانی آکادمیک و متولیان روشنفکری دینی که بگذریم تشویشی عمیق تر در مفاهیم روشنفکری دینی می بینیم تا جاییکه فردی مانند دکتر سروش پایان محتوم روشنفکری دینی را سکولاریسم می داند و در جایی دیگر کسانی رسالت روشنفکری دینی را بنیاد یک مردمسالاری دینی می دانند. به هر جهت با توجه به چندگانگی های که به صورتی فشرده از انها گذشتم که مطمئنا پس از این بیشتر به انها خواهم پرداخت، به نظر می رسد روشنفکری دینی امروز در ایران بیشتر یک نام است تا یک الگوی قابل اتکا، علی الخصوص با سر ریز سیاسی سالهای اخیر که با نام روشنفکری دینی صورت گرفته است، بعید است که اصولا این نام دستمالی شده با سیاست توانایی تئوریکی مناسبی در جهت ترویج اندیشه ورزی سیاسی داشته باشد، چراکه اصولا در بدو امر تئوری ما اصولا نباید تناقض و حتی تعبیرهای چند سو داشته باشد تا شاید تحقق پذیری مناسبی را شاهد باشیم. اگر به دلایل برشمرده بالا که شامل انتقادهای وارده بر مبانی آکادمیک و علمی، حوزه متولیان و پارادوکس و چند دستگی مفاهیم تولید شده از دل روشنفکری دینی می باشند مشکلات سیاسی پیش روی جریان روشنفکران دینی را نیز بیفزاییم، به نظر می رسد نمی توان امیدی چندان به اثر گذاری سیاسی پروژه روشنفکری دینی در آینده داشت. در فرصت بعدی این مبحث را پی گیری خواهم نمود، همچنان سوال باقی است، شما هم نظر بدهید، روشنفکری دینی به رشد دموکراسی در ایران چه خدمتی کرده است؟ نوشته شده توسط غلامحسین محمدی | لینک ثابت | حرف چهارم (سیاسی) |
آشفته بازار به نام خدایی که در این نزدیکی است چند وقتی است که احساس می کنم خودم را بیشتر می بینم و یا به عبارتی دجار خودانتقادی مزمن شده ام(خودانتقادی به مفهوم انتقاد از خود می باشد!!) به این دلیل که به گونه ای احساس می کنم عده ای در درونم در صدد کودتا هستندکه البته شاید توهم توطئه ای بیش نباشد و خانه ی ملتی در درون من بخواهد به صورت کاملاً قانونی و به بهانه ی چند ویژگی نامناسب که گویا مغایر با اصول اساسی بوده است، استیضاحم کند! هرچه هست ذهنم را کاملاً به دو دسته ی جدا از هم، نمایندگان موافق(اقلیت) و نمایندگان مخالف(اکثریت) تقسیم کرده! یکی از ایرادات اکثریت معطوف است به این که چرا از هر شخص حقیقی و حقوقی و هر فعالیتی که قرار است انجام شود یا انجام گرفته است انتقاد می کنی؟! حالا هر چه ما تاکید می کنیم که انتقاد کردن فارغ از اینکه سازنده باشد یا مخرب، به جا باشد یا بی مورد به یک اپیدمی در سطح جامعه تبدیل شده است که خب نامبارک هم نیست به خرجشان نمی رود و مصرانه به مطالبات خود اصرار می ورزند. از احوالات شخصی و ریشه یابی این اپیدمی که بگذریم دیالوگ ها یا مونولوگ هایی بعضاً کاملاً تکراری طی روزهای اخیر جلب توجه می کند و آن انتقاد از طرح سهمیه بندی بنزین است و مردم اکثراً از سردگمی ها گلایه می کنند. واقعاً این اظهار سردگمی ها تا چه میزان منطقی است و از کجا نشات می گشرد؟ "محمد رضا نعمت زاده مدیر عامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی در آخرین روز اردیبهشت گفت که خود را برای سهمیه بندی در روز اول خرداد آماده کرده و هیچ دستوری برای تاخیر در سهمیه بندی از دولت دریافت نکرده است." "حمیدرضا حاجی بابایی(عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی) : توزیع بنزین به صورت سهمیه بندی از 31 خرداد آغاز می شود اما هنوز میزان دقیق سهمیه هر خودرو درطرح سهمیه بندی بنزین , عرضه شدن یا نشدن بنزین آزاد و قیمت آن نیز هنوزمشخص نیست." "محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس گفته است که در روزهای اول بعد از شروع سهمیه بندی اصلا بنزین آزاد عرضه نمی شود چون هر کسی می تواند از سهمیه روزهای بعد خود به صورت پیش خور استفاده کند" "معاون اول رییس جمهور: اجرای طرح سهمیه بندی بنزین هنگامی اجرا می شود که مطمئن باشیم با اجرای آن مردم دچار مشکل نمی شوند." "کمال دانشیار رییس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی:پیش بینی من این است که سهمیه بندی بنزین حداقل چند ماه به تعویق می افتد. وزیر کشور امروز(یکشنبه)با حضور در جلسه غیرعلنی مجلس توضیحاتی درمورد علل تاخیر در اجرای سهمیه بندی بنزین داد.وزارت کشور درحال فرمولبندی برای افزایش پلکانی قیمت بنزین آزاد است." "چندین نماینده مجلس در نامه ای که روز چهارشنبه 23 خرداد در مجلس خوانده شد، از رئیس جمهور خواستند تا برای آنچه "حفظ و گسترش آرامش روانی جامعه" خوانده شده، به سرعت به مردم درباره سیاست قطعی دولت درباره سهمیه بندی بنزین، دلایل و ضرورت ها و روش های اجرای آن گزارش دهد. در این نامه همچنین از رسانه ها و گروه های سیاسی خواسته شده تا در زمینه سهمیه بندی از "هر گونه القای نگرانی، بلاتکلیفی و یاس بپرهیزند."" "بیژن شهبازخانی نماینده ملایر با اشاره به جلسه غیرعلنی غیررسمی روز یکشنبه مجلس اعلام کرد «به گفته وزیر كشور، مشكلات مربوط به كارت هوشمند سوخت حل شده و قرار است سهمیهبندی نیز در سه مرحله خودروهای دولتی، شخصی و عمومی و موتورسیكلتها ساماندهی شود و نایب رییس اول مجلس پیشنهاد داد تا این مراحل در دو هفته اجرایی شود كه این پیشنهاد از سوی وزیر كشور مورد تایید قرار گرفت. اما متاسفانه هنوز سهمیه ماهانه هر خودرو و قیمت آزاد بنزین مشخص نشده است" "وزير نفت گفت: بحث سهميهبندي بنزين فردا دوشنبه28/3/1385 با وجود تعطيلي رسمي كشور، نهايي ميشود." تمام صحبت های بالا یک طرف و تیتر یک روزنامه چند وقت اخیر هم یک طرف:" هفته آینده ارائه می شود: طرح نمایندگان برای منتفی شدن سهمیه بندی بنزین"!!! شاید چند وقت اخیر صف طولانی پمپ بنزین ها توجه شما را هم به خودش جلب کرده باشد. شاید یکی از مطالب ثابت صفحه حوادث روزنامه ها، این روزها و خدایی ناکرده طی روزهای آتی مربوط به حریق خانه یا مجموعه ای در اثر ذخیره و نگهداری حجم بالایی از بنزین باشد. شاید این روزها در خلال هر گفت و گویی ردپایی هم از طرح سهمیه بندی بنزین پیدا شود و این در حالی است که در آستانه ی فرارسیدن فصل تابستان و افزایش سفرهای درون شهری و برون شهری مردم، افزایش تقاضای بنزین کاملاً طبیعی بنماید و تحت این شرایط کمتر کسی است (اگر نگوییم هیچ کس!) که از دلایل اصلی به تعویق افتادن طرح یا زمان اجراشدن نهایی آن خبر داشته باشد! فارغ از سردرگمی های مفرطی که در صحبت ها و اظهارات آقایان موج می زند و ما هم که به پیشنهاد نمایندگان مجلس اساساً خدایی ناکرده قصد القای نگرانی و یاس و بلاتکلیفی نداریم(چیزی که عیان است چه حاجت به القا است؟!) سه نکته به نظرم شایان توجه است: 1. یکی از اهداف این طرح کاهش استفاده از خودروهای شخصی است که می تواند در کاهش ترافیک و آلودگی موثر باشد. در همین زمینه همان طور که در قانون بودجه ی سال 1386 هم مصوب شده است دولت باید اقدام به تولید خودروهایی با سوخت کمتر کند، همچنین در تلاش برای افزایش وسایل حمل و نقل عمومی و ایجاد تسهیلات مناسب برای آنها باشد و بر همین اساس بودجه ی واردات بنزین امسال از پنج میلیارد دلار به دو میلیارد و پانصد میلیون دلار کاهش یافته است که بخشی از این مابه التفاوت صرف همین اقدامات گردد. این در حالی است که تقریباً هیچ اقدام موثری در جهت بهبود وضعیت حمل و نقل عمومی به وجود نیامده و از بودجه ی تخصیص یافته برای واردات بنزین هم یک میلیارد و پانصد میلیون دلار آن طی همین سه ماه خرج شده است و برای نه ماه آینده تنها یک میلیارد باقی مانده است. شرایط تولید خودرو هم به گونه ای پیش می رود که سالانه یک میلیون خودروی شخصی به سیستم حمل و نقل کشور اضافه می شود و بدون شک نمی توان تقاضای سوخت آنها را نادیده گرفت و در غیاب یک سیستم حمل و نقل عمومی مناسب، نمی توان از مردم انتظار داشت که خودروهای شخصی شان را در پارکینگ ها نگاه دارند. 2. عده ای از اقتصاد دانان و نمایندگان مجلس همواره اصرار دارند که در کنار سهمیه بندی، بنزین با نرخ آزاد هم عرضه شود و عده ای بر تداوم وضع موجود تاکید می کنند که در این بین برخی از آنها نگران اثرات روانی نرخ بنزین آزادی هستندکه به گفته ی سازمان کشورهای صادر کننده ی نفت خام می توند بین 270 تا 370 تومان باشد. در قانون بودجه هم اشاره ای به عرضه ی بنزین خارج از سهمیه و به قیمت آزاد نشده است و دولت می تواند در این زمینه تصمیم بگیرد. حالا این فرآیند به گونه ای پیش می رود که در هر صورت بازار سیاه بنزین شکل خواهد گرفت چرا که این سهمیه بندی بدون توجه به نوع و مصرف خودرو و همچنین میزان سفر افراد صورت گرفته است و روشن است که افرادی که مصرف بیشتری داشته اند به یکباره مصرفشان را به میزانی که دولت تعیین کرده است تقلیل نخواهند داد لذا این انگیزه را دارند که از سایر افراد بالاخص آنهایی که مصرف کمتری دارند، بنزین بخرند. حالا اگر به تاکسی ها و امثالهم سهمیه ی بیشتری تعلق گیرد مثلاً 25 لیتر در روز و تفاوت قیمت بنزین معمولی با بنزین آزاد زیاد باشد تصور کنید چه خواهد شد؟ شاید اصلاً عده ای تاکسی بخرند و عده ای از مسافرکش ها هم به دلالی بنزین رو بیاورند!! از طرفی هر روشی غیر از یارانه ای شدن بنزین منبع درآمدی را به همراه خواهد داشت که اگر به جیب نهادهای دولتی برود به زغم بنده در فربه تر شدن و عدم پاسخگویی بیشتر دولت و یکه تازی وسیع تر او تاثیر خواهد داشت . البته ذکر این نکته هم ضروری است که هرچه قیمت بنزین به مرز واقعی و جهانی آن نزدیک تر شود بهره وری اقتصادی هم در مراکز صنعتی بیشتر خواهد شد چرا که امروز ما کلیه ی عوامل اقتصادی و تولیدی خود را با قیمت بنزین سوبسیدی تطبیق می دهیم که این به شدت باعث کاهش بهره وری شده و حتی آن را به نرخ های منفی هم می رساند. در هر حال باید جنبه های روانی افزایش قیمت بنزین را نیز به دقت در نظر گرفت. 3. عنوان می شود که این طرح به دلایل امنیتی و اقتصادی و مشکلات اجرایی باید مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد و جوانب امر کاملاً بررسی شود که خب درک این موضوع و رسیدن به این جمله زیاد کار سختی نیست. اما آیا مسئولین امر نمی توانند به یک نظر واحد برسند یا حداقل هماهنگی های لازم را با یکدیگر به عمل آورند که مدیر عامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی یک روز قبل از موعد اعلام شده مجلس برای سهمیه بندی، اظهار بی اطلاعی نکند؟ آیا بسیاری از کارشناسان و اقتصاد دانانی که رییس جمهور محترم آنها را به سیاست زدگی محکوم می کند نسبت به عدم توانایی اجرای طرح در خرداد ماه هشدار ندادند؟ به هر صورت به قول وزیر نفت همین روزها امیواریم تکلیف این موضوع روشن شود. نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف سوم (اقتصادی) |
آغازگران موج نو سينمای ايران (مرگ فيلمسازان نسل اول)-قسمت اول به نام خدا زمان : سال 1348 مکان : سينمای ايران موج نوينی در سينمای ايران آغاز شده است 1-قيصر ساخته مسعود کيميايی به عنوان دومين اثر فيلمساز جوان تحسين منتقدين را در کنار رضايت مخاطب را بطور طوئمان جلب کرده و هر دو آينده ای پر افتخار را برای او پيش بينی می کنند. 2-گاو اثر داريوش مهرجويی، با فيلمنامه ای اقتباسی از نمايشنامه ای با همين نام نوشته غلامحسين ساعدی (گوهر مراد) به عنوان دومين اثر فيلمسازی جوان که به تازگی از رشته فلسفه در دانشگاه UCLA فاغ التحصيل شده فرم و محتوای سينمای آبگوشتی ايران را متحول می کند. 3-آرامش در حضور ديگران اثر ناصر تقوايی مثلث موج نوین سينمای ايران را تکميل می کند و نتيجه تحول و دوری از ملودرامهای آبگوشتی (يا فيلمفارسی) متداول است. علاوه بر اين سه فيلم، حسن کچل(1349) اثر علی حاتمی، ، خداحافظ رفيق (1350) اثر امير نادری و رگبار(1351) اثر بهرام بيضايی هم بودند که به فاصله يکی دو سال به نوعی به راه ايشان پيوستند و بر خلاف سيستم و روال فيلمسازی آن زمان هر کدام به سبک و سياق و با موضوعات مورد علاقه خود دست به ساخت آثاری به جای ماندنی زدند که حتی خودشان هم ديگر نتوانستند اين آثار اوليه خود را تکرار کنند. زمان : اکنون مکان : ... باری بررسی کارنامه هرکدام از اين هرمندان ما را به کليت مشترکی نمی رساند، اما وجه مشترک کارنامه اين عزيزان نزول آنهاست البته بايد گفت که روندی تقريبا سهمی گون داشته اند به اين صورت که همه پس از پشت سر نهادن شروعی کوبنده مدتی روندی در مجموع صعودی داشته اند اما بعد از رسيدن به نقطه اوج روندی نزولی را تا به امروز طی کرده و خواهند کرد. کيميايی بعد از قيصر شايد فقط در يک اثرش در حد و اندازه شاه اثرش ظاهر شد و آن گوزنها بود و بعد از آن بخصوص بعد از انقلاب ديگر نتوانست بخوبی قبل فيلم بسازد و تنها قصد داشت که ياد و خاطره فيلمهای قبل از انقلابش را با همان فضا در ميان اقشار کم درآمد و لوتی مردهای با مرام در تقابل با نامردی ها و نامرادی های روزگار بار ديگر زنده کند که متاسفانه موفق نبوده است. همه اميد داشتند که کيميايی بعد از ايجاد وقفه ای تقريبا خود خواسته بعد از ساخت اعتراض که در جريان فيلمسازيش ايجاد شده بود ديگر به سراغ اين نوع نگاه و داستان و شخصيتها نرود، اما اين اتفاق نه تنها نيفتاد بلکه ديگر آن فرم و ساخت خوبی را که در گذشته داشت، آن بازيگيری های خوب و ديالوگهای به يادماندنی را هم از دست داده بود. در همان اوايل منتقدينی که اورا به خاطر فيلم خوش ساخت قيصر تحسين کرده بودند، به نتايج ديگری رسيدند و گفتند اين مازيار پرتو بوده که قيصر را بسته يا اين کپی فلان فيلم هاليوودی ست، حتی در مرحله دکوپاژ کيميايی به ضعم خيلی ها ديالوگ نويس خوبی بوده کارهای خوبی در کارنامه داشته و هر چه باشد اولين ايجادگر موج نو سينمای ايران بوده با وجود نداشتن تحصيلات آکادميک اما آن روزها با کمک هر کسی سينما را خوب شناخته بود و بکاربست، از سوی ديگر استعدادهای بازيگری خوبی را معرفی کرد و از خيلی از آنها اسطوره ای در بازيگری ساخت و تحويل سينما داد و هنوز هم خيل عظيمی از تماشاگران و سينما دوستان علارغم آنکه از او نا اميد شده اند، اما برای ديدن فيلمش به اميد ديدن يک قيصر ديگر بليط تهيه می کنند و روی صندلی های اتاق تاريک می نشينند اما او هم به اين همه نياز پاسخ مثبت نمی دهد و آنهايی که با اميد و آرزو به ديدن فيلمهايش می روند را خوشنود نمی سازد. از برجستگی های کارنامه کیمیایی می توان به معرفی و فرصت دادن به استعداد های جدید بود بعنوان مثال فقط خود فیلم قیصر نامهایی چون «عباس کيارستمي»( که تيتراژ فيلم را بهطور مستقل ساخت و اولين کار سينمايي او محسوب ميشود) «امير نادري»، که عکاس پشت صحنۀ فيلم بود. «اسفنديار منفردزاده»، که اولين موسيقي متن فيلم را در تاريخ سينماي ايران ساخت و به موسيقي فيلم در ايران هويت بخشيد. و «جمشيد مشايخي» و «بهمن مفيد» که اولين کار و بازيهاي سينمايي اين دو هنرمند و بازيگر تئاتر بود. نام بهروز وثوقی با فيلم قيصر بر سر زبانها افتاد، فرامرز قريبيان با کيميايی به سينما معرفی شد، هديه تهرانی، جمشيد هاشم پور، گلچهره سجاديه، فريماه فرجامي، فرامرز صديقي، احمد نجفي، شاهد احمدلو، فريبرز عرب نيا، محمدرضا فروتن، ميترا حجار و خيلی های ديگر با فيلمهای کيميايی سينما را شروع کردند. ديالوگهای دلنشين قيصر با اجرای بهمن مفيد و يا خود بهروز وثوقی هنوز در ياد ما هست. اين ديالوگها را ما در رمان جسدهای شيشه ای او هم مشاهده کرده ايم. کيميايی برای توده مردم کوچه و بازار اعم از باسواد و بی سواد فيلم می ساخته و می سازد و قهرمان فيلمهايش هميشه شخصيتی لوتی مرام و لاتی از قشر محروم پايين شهر است که پس از اتفاقاتی که باعث متنبه شدن و دوری او از زندگی سابقش، بدنبال زندگی بی دردسر در کنار خانواده ای جديد می رود، اما حادثه ای باز او را به دوران جوانی و جهالت و چاقو کشی می کشد و معمولا به قتل ديگران و کشته شدن شخص قهرمان می انجامد. کيميايی در دو اثر اخيرش يعنی حکم و رئيس باز هم بدنبال همان قصه های نخنما و کليشه ای خودش با همان شخصيتهای تکراری رفته اما بدور از همان دقتهای فيلمنامه و کارگردانی . نوشته شده توسط مظفر (فرهاد) پاسدار شیرازی | لینک ثابت | حرف دوم (هنری) |
بقای سنت در گرو عمل اخلاقی بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران ) دیر زمانی است که محور بسیاری از مقالات ،نوشته ها و مجادلات فکری ایران معاصر بدل به جدال سنت و مدرنیته شده است و مانند یک ویروس که از مادر به فرزند منتقل می شود به صورت ارثی از نسل قبل به نسل بعد در حال انتقال است. نسلی که عمدتا جوان است و فضای سنتی را به آن شکلی که نسلهای قبلی تجربه کرده اند نمی شناسد و تجربه نکرده است. نسل جدید به واسطه جوان بودنش نسلی است که طوق پذیرش کمتر مرام و مسلکی را بر اساس آنچه که سنت بوده بر گردن میآویزد و از سوی دیگر نسلی کتابخوان و اهل مطالعه هم نیست تا برود و سنت خود را یا روند مدرن شدن را آنچنان که در غرب رخ داد ببیند و تحلیل کند. لذا آثاری را که از هر حوزه ای میبیند و به حساب آن حوزه می گذارد، ملاک قضاوت خود در مورد سنت یا مدرن شدن و یا هر چیز دیگری قرار می دهد.(فرض این گفتار بر اساس مشاهداتی که در طی 5 سال دورتان دانشجویی داشته ام بر این است که اکثریت نسل سوم انقلاب نسلی کم حوصله و حداکثر مقاله خوان است – اگر بخواند – و نه نسلی پر حوصله و کتاب خوان ).لذا جوان امروز قضاوت خود را در مورد روند مدرن شدن بر اساس مظاهری قرار می دهد که از آن مشاهده می کند .نظم ، قانونگرایی ، سطح بالای رفاه اجتماعی ، آزادی قلم و مطبوعات در کنار فوتبال و موسیقی و خیلی دیگر از مظاهر تکنولوژی مجموعه ای است که امروز قضاوت جوان را از روند مدرن شدن می سازد بی آنکه در یک لایه زیرینتر لابی های عظیم اقتصادی و سیاسی ، امپراتوریهای رسانه ای، روند منظم حمله به هویت های منطقه ای، حرکت به سمت گسست از معنا و ... نمایش پیدا کند.فریاد های پست مدرنیزم حتی به گوش جوان ایرانی هم نمی رسد تا بخواهد او را نسبت به خطرات این روند در عین همه محاسن آن بیدار کند.اما از سوی دیگر باید دید تصور او از سنت از قبل چه چیزی ساخته می شود . آیا علمای ما و مذهبیون ما توانسته اند تصویری از خود برجای گذارند که هویتی را در ذهن جوان امروز شکل دهد؟به نظر من پاسخ منفی است.وارد نشدن گفتمان های اصلی دینی به فضای دوران گذار و ماندن در فضای گفتمان سنتی مهمترین عامل عدم ایجاد ارتباط بین نسل اول و سوم انقلاب است. مثالی بزنم.تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران و نماد اصلی هویت سنتی در کنار پاره ای از عناصر هویت ملی و تاریخی دارای چند منبع رسمی و اصلی است که سخنان پیشوایان آن در آنها جمع، آوری شده است.از جمله آنها یکی اصول کافی است .به جرات می تونم بگویم کمتر کسی(از نسل سوم ) است که بداند آغاز این کتاب فصلی ( باب ) است با نام دانایی و نادانی .( عقل و جهل ).یعنی این دین در شروع گفتارش در کتاب رسمی اش از عقل سخن می گوید و اینکه در تمامی سخنانش مخاطبش را عقل قرار داده استو اینکه حتی اخلاق را هم عقلی می داند.بحار الانوار به عنوان دائره المعارف بزرگ حدیث در تشیع با فصلی با همین عنوان آغاز می شود.بگذریم ... نتیجه ای ای که می خواهم بگیرم این است که تمام همت ائمه ما قبل از اینکه در راه گسترش دین خدا باشد در راه انسانسازی بوده است و این مهم راهی بوده که ائمه ما در تبلیغ دین خدا گشوده اند. لذا می بینیم در دوران زندگی ائمه علیرغم اینکه قدرت در دست مخالفان ایشان بوده و ابزارهای تبلیغاتی را بر علیه آنها با تمام توان به کار می گرفته اند آن دسته از مردم و جویندگان و مخالفانی که موفق به ارتباط با آنها می شدن قبل از هرچیز مجذوب مرام و مسلک اخلاقی و طبع بلند و منش بزرگوارانه شان شده اند که امام صادق(ع) فرمودند:« کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم؛ دعوتگر مردم بدون زبان ( بلکه با عمل) باشید» اگر می بینیم نام هر 12 نفر از ائمه ما در کنار نام سلمان فارسی و ابولفضل العباس و ... به عنوان شرفاء ( بزرگان قوم ) امروز و از پس هزار و چهارصد سال دشمنی با خاندان رسول هنوز بر تارک مسجد النبی می درخشد فقط به این دلیل است که منش اینان در رفتار با مردم چنان بوده که حتی بزرگترین مخالفانشان توان انکار شرافت آنها را نداشته اند . به اعتقاد من ما امروز در نمایاندن وجوه سترگ توحیدی و اخلاقی دین در فضای گفتمانی جدید سستی ورزیده ایم.عدم پرداختن به وجه توحید، عدل، معاد و اخلاق و پرداختن بیش از اندازه به احکام خطری است که بیش از همه اسلام را به عنوان یک هویت تهدید می کند.وجود شخصیتهای برجسته تشیع در همین دوران معاصر که همواره به دلیل عملکرد متین و اخلاقیشان مورد احترام همه حتی مخالفانشان بوده اند از سیدجمال الدین اسدآبادی گرفته تا امام خمینی (ره) و سید محمد خاتمی و دیگران گواه این مطلب مهم است که هنوز می توان در همین جهان مدرن عملکردی را از موضع دین از خود بروز داد که مخالفان را نیز وادار به کرنش در برابر بزرگی آن منش نماید.اگر امام (ره) به گورباچف نامه می نویسد و اورا از موضع یک مصلح دینی اندرز می دهد و اگر خاتمی با پیام مدارا محور گفتگوی تمدنها همه را دعوت به مدارا به جای خشونت می نمای د و اگر سخن هر دو ایشان بر تارک تاریخ مانده و خواهد ماند تنها به دلیل عمل به این شعر حافظ بوده است که : عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن نوشته شده توسط آرمان ذاکری | لینک ثابت | حرف اول (اندیشه) |
|
|