تبليغاتX
<-هفت حرف->





تعطیلی موقت "هفت حرف" 

با عرض سلام خدمت تمامی مخاطبین گرامی

شاید این نخستین باری باشد که نویسنده ای در این وبلاگ، با این سبک و سیاق می نویسد، چه تا کنون تمامی مطالب حول و حوش محوری به خصوص می چرخیده و هر مطلبی به موضوعی خاص می پرداخته است. اما سخنی که در اینجا می خواهم بدان اشاره نمایم، این چنین نگارشی را طلب می نماید.

هم چنان که می دانید، ما از یازده هفته پیش، "هفت حرف" را به قصد ارائه رویکردی جدید در عرصه وبلاگ نویسی ایجاد نمودیم و اکنون پس از گذشت مدتی، خود که به کارنامه خویش می نگریم، آن را لایق نمره قبولی می دانیم، گرچه قطعا نمره مطلوبی را هم درنظر نمی گیریم و بر این عقیده ایم که امکان فعالیت بیشتری در این زمینه مهیا بوده ولی مشغله های ذهنی و عینی و محدودیت ها و واقعیت های اطراف و البته بی تجربگی جمع حاضر و ایرادات و اشکالاتی که یقینا به خودمان وارد می دانیم، همه و همه موجبات بروز ضعف ها و کاستی هایی را فراهم کرده است.

گذشته از تمام این مسائل، مهم آن است که توانستیم به عهد خویش وفا نماییم و وبلاگی را با این سبک و سیاق خاص راه اندازی و اداره نماییم و مهم تر از همه اینکه توانستیم در جایی آنچه را که می خواهیم، بنویسیم.

اما اینک پس از گذشت این مدت و با توجه به محدودیت های قالب کاری در وبلاگ و مسائل و مشکلات دیگر و البته محک زدن و به آزمایش گذاشتن میزان توانایی خویش، بر آن شده ایم تا برای مدتی به روز رسانی "هفت حرف" را متوقف سازیم تا انشالله در آینده با قالبی تازه و البته آزاد و مناسب، دوباره در خدمت شما باشیم.

تجربه "هفت حرف" برای ما، از غنی ترین و پربارترین تجربیاتی است که در زمینه نگارش کسب نموده ایم و این را مرهون فضای به نسبت آزاد وب نویسی و البته لطف و عنایت تمامی شما می دانیم.

امیدواریم تا با عنایت به الطاف الهی، زمینه مطلوبمان برای آغازی دیگر فراهم گردد و ما دوباره بتوانیم با مخاطبین این دنیای ویژه در ارتباط باشیم...

برای تمامی شما آروزی سلامت و بهروزی و موفقیت را داریم...

خدانگه دار همگی شما... تا دیداری دوباره

"هفت حرف"

نوشته شده توسط | لینک ثابت | |

اينجا همان جايي است که متهم و شاکي، وکيل و موکل و ظالم و مظلوم يکي مي شوند 

يکي و شايد تنها رسيدن به جامعه قانون گرا بسط نهادهاي مدني در آن جامعه باشد. اگر نهادهاي مدني در يک جامعه قدرت داشته باشند خود به بخود قانون آن جامعه به سمت اصلاح شدن و تحمل پذيري بيشتر مي رود. از سويي تنها راه ايجاد نهاد هاي مدني حضور افراد آن جامعه به عنوان پشتوانه هاي فکري و معنوي اين نهاد هاست. فارغ از اينکه آيا حکومتي تحمل اين نهادها را دارد يا به شدت در سرکوب آنها مي کوشد شرط اصلي توليد، بسط و نهادينه شدن نهاد هاي مدني افرادي هستند که متمايل به حضور و تشکيل اين نهاد هاي مدني باشند. به عبارت ديگر تنها راه گسترش قانون و قانون گرايي در يک جامعه با حضور افراد آن جامعه در نهاد هاي مدني تحقق مي يابد. از سويي شرط بقا و دوام نهادهاي مدني در يک جامعه علاوه بر حمايت قانون حمايت صاحبان قدرت از اين نهادهاست و صد البته که بسيار مشخص است که صاحبان قدرت حمايت نخواهند کرد مگر آنکه نفعي متوجه آنان شود و اين منفعت همانا حمايت سياسي نهادهاي مدني از احزاب و افراد سياسي آن جامعه است، به عبارت ديگر نهادهاي مدني دوام  نمي يابند مگر با سياسي کاري اعضايشان. اگر نگاهي به تمام موارد بالا بيندازيم بخوبي مي بينيم که شرط ايجاد جامعه قانون گرا تمايل افراد به حضور در صحنه سياسي آن جامعه است و حضور نه به معناي هر چند سال از سر ناچاري و از ترس شغل راي دادن، حضور يعني بودن و ديدن و خواستن. اما در ايران سياسي کاري نه تنها مقبول فرهنگ نيست که مذموم است و آن را در تاريخ ايران به نوعي با وابستگي و خود فروشي و پاچه خواري همسنگ ديده اند.

بعد از سال هاي اقتدار ايرانيان در دربار عباسيان بسياري از عالمان عابد براي در امان ماندن از تفکرات تکفير گر زمان به قصد پنهان کردن تفکرات دروني سنت تکيه را پيش گرفتند. سنتي که کم کم با جمع کردن مريد و سخن گفتن براي آنها و تشويق مريدان به ترک دنيا به تصوف استحاله يافت. کاري که بيشتر صوفيان با فرهنگ ايراني کردند روزي باعث شد خوانين و حاکمان شهر ها بي دغدغه مخالفان حکومت کنند و اعتراض به سبک بابک خرم دين ديگر تا مشروطيت هيچ گاه در فرهنگ ايران بجز در مواردي بسيار بومي و آنهم به دور از مراکز اصلي تفکر صوفبه  ايجاد نشود. اما اين تفکر غالب در جامعه، مقبوليت بريدن و بي توجهي به دنيا و اعتقاد به صوفيان به عنوان رهبران آخرت، کار را آنچنان براي مغولان ساده کرد که در بسياري شهر ها با هيچ مخالفتي روبرو نشدند. فرهنگ تصوف  گرچه از زندگي مدرن امروز ما رخت بر بسته است اما تفکرات آن همچنان در فرهنگ شخصي  ما حضوري پر رنگ دارد. فرهنگي گريزان از قدرت، فاقد روحيه مبارزه، نقاد و بسيار نقاد که نقد را نه از سر راه کار براي پيشرفت که نقد را براي نقد مي خواهد، فارغ از هاشمي و خاتمي و احمدي نژاد. فرهنگي که تکيه را نه به معناي واقعي، بلکه در معناي تحريف شده معرفي مي کند و مردم ايران سنگ نمي اندازند مگر آنکه مطمئن شوند شناخته نمي شوند و اگر مطمئن شوند سنگ مي اندازند بدون آنکه مطمئن باشند که کار صواب را مي کنند. و هر چه خشم دارند در سنگ مي ريزند بدون آنکه بدانند با اين سنگ  فاشيسم را بر سر مردي ديگر که از بد روزگار در مقابل اواست مي کوبد. اينجا همام جايي است که متهم و شاکي، وکيل و موکل و ظالم و مظلوم يکي مي شوند. هر دو همان کاري را مي کنند که ديگري را به آن متهم. آري، رسم عقل ناشناخته ماندن است  اما ميل به شعار دادن فقط براي شعار دادن و ميل به تخريب فقط براي لذت تخريب از کودکي ما سرچشمه مي گيرد و نه عاقل بودن ما. زيرا که هر عقلي تصديق مي کند ميانه روي شرط عقل است و آنارشيسم مختص ماجراجويي. اما ميل به راديکاليسم و تند روي به شکلي با خرده  فرهنگ هاي ما گره خورده است که در کوچکترين امور زندگي مردمان ايران و يا حتي خاور ميانه به شدت به چشم مي خورد. شايد امار 130 مربي تاريخ 62 ساله  فوتبال عربستان، در مقابل 8 مربي فوتبال آلمان به خوبي فاصله چندين فرسخي اين مردم را از سعه صدر و اعتماد به منتخبان حتي در صورت شکست را به خوبي نشان مي دهد.

 اين ميل عجيب به حرکت هاي افراطي وراديکال،نداشتن صعه صدر و از همه مهمتر گريز از عرصه هاي اجتماعي به بهانه هاي واهي که همگي به نحوي ريشه در فرهنگ گذشته ما دارند مهمترين دليل  نبود ميل به قانون گرايي در جامعه است و تا جامعه اي امري را نخواهند و براي آن گام بر ندارد آن امر براي اين مردم محقق نخواهد شد.

امین اخباری زاده

نوشته شده توسط امین اخباری زاده | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |