|
|
به بهانه سال وحدت ملی امسال بنا به فرموده مقام معظم رهبري به عنوان سال وحدت ملي نامگذاري شده است . وجود فشارهاي خارجي در قضيه هسته اي و معضلات داخلي كه به شكل فشارهاي اقتصادي خود را نشان داده است لزوم وحدت ملي را بيش از هر زمان ديگر ضروري مي نماياند. نظريه پردازي در باب وحدت و به تبع آن مصلحت عمومي پژوهشي جدي را مي طلبد كه در سطور اندك اين مقال نمي توان به آن پرداخت ، ما در اين جا به گذرگاه هاي تاريخي اشاره مي كنيم كه از لحاظ تاريخ انديشه سياسي در زمينه وحدت ملي ايرانيان با اهميت بوده است . دو قرن پس از ورود اسلام به سرزمين ايران و فروپاشي شاهنشاهي ساساني و در حالي كه حيات اجتماعي ايران آن زمان سكوتي معنادار را تجربه مي كرد دوره اي از دگرگوني هاي ژرف در محافل ايراني شكل گرفت كه زمينه هاي وحدت ملي و استقلال ميهني دو قرن آتي را فراهم نمود. ورود اسلام به ايران از لحاظ سياسي به معناي فروپاشي نظام سلطنتي شاهنشاهي و روي كار آمدن دستگاه خلافت به عنوان مدل حكومتي جديد بود. اما آن چه از شواهد تاريخي پيداست اين است كه اعراب به علت عدم وجود نظام مدون فكري جهت تبيين مباني حكومتي هيچ گاه نتوانستند دستگاه خلافت را به عنوان مدل حكومتي به اجرا در آورند و با مرگ خليفه ي چهارم و به تقليد از نظام شاهنشاهي ايران زمين در عمل دستگاه خلافت به سلطنت تبديل شد. ضعف اعراب در حكومت داري و به تبع آن سپرده شدن اداره امور دربار به دست ايرانيان قشر فرهيخته ايران آن روز را كه عمدتاً از وزراي دربار به حساب مي آمدند به فكر احياي مجدد تمدن ايراني نمود. از اين رو پيكار عليه دستگاه خلافت از قرن سوم هجري زمينه وحدتي را به وجود آورد كه اولين بارقه هاي آن روي كار آمدن حكومت طاهريان به عنوان اولين مدل حكومتي ايرانشهري بعد از ورود اسلام بود. شورش عليه دستگاه خلافت با روي كار آمدن صفاريان و سامانيان ادامه يافت و در زمان آل بويه به اوج خود رسيد . افول قدرت معنوي دستگاه خلافت و به موازات آن قدرت گرفتن آرايش جديدي از نيروها در ايران آن روزگار بيش از هر زمان ديگر اين انديشه را قوت بخشيد كه تجديد استقلال ملي و وحدت سرزميني ايرانيان جز با پيكار عليه دستگاه خلافت عربي محقق نخواهد شد. با روي كار آمدن آل بويه اگر چه ايرانيان عصري زرين در تاريخ خود را تجربه كردند اما با افول اين سلسله خار انحطاط چنان تيغ تيز خود را دركالبد حيات اجتماعي اين مرزو بوم فرو برد كه اثرات آن قرن ها بعد و تا يورش مغولان نمايان است . فارغ از وقايع تاريخي كه در آن دوره به وقوع پيوست و در كتب مختلف تاريخي به تفصيل درباره آن سخن به ميان نرفته است از لحاظ سير تاريخ انديشه اين پرسش اساسي مطرح است كه چرا با وجود پيكارهايي كه در دو قرن نوزايش ايراني صورت گرفت و با وجود مباني نظري وحدت ملي از لحاظ عملي هيچ گاه چنين وحدتي شكل نگرفت و آن چه از شواهد تاريخي پيداست وحدتي در خلاف جهت استقلال ايران شكل گرفت . ايرانيان بر خلاف اين كه بتوانند حول يك مسئله به انسجام برسند ساليان سال با هم جنگيدند و رسم برادر كشي سنت مرسوم آن دوران شد . نويسنده كتاب دو قرن سكوت به خوبي شرايط آن دوران را توصيف مي كند: « طي چهار قرن حوادث گوناگون كه از پايان عصر ساساني تا فرجام عهد آل بويه روي داد آن چه از مرده ريگ باستاني ايران باقي ماند هرگز وحدت گذشته خود را به نحو كامل و جامع ديگر بار بدست نياورد و هويت واقعي خود را باز نشناخت. طي سال ها خراسان با طبرستان و گيلان جنگيد . ديلم ولايت فارس را زير و رو كرد . سيستان كرمان و اهواز را به نابودي كشاند و....»[۱] نگاهي گذرا به مقاطع ديگر تاريخي از جمله تاريخ مشروطه و حوادث پس از آن به خصوص حوادثی که در دولت مصدق و به تبع آن كودتاي 28 مرداد رخ داد به خوبي مؤيد اين مطلب است كه ايرانيان سده هاست در حسرت دستيابي به وحدتي كه بتواند استقلال ملي و هويت اجتماعي را تضمين كند به حيات خود ادامه مي دهند. گويي سال هاست كه در تاريخ به تكرار خود ادامه مي دهد و حوادث مشابه به فاصله ي چندين سده و يا حتي چندين دهه نمايش خود را تكرار مي كنند و اين در حالي است كه آگاهي جمعي ايرانيان بي اعتنا به اين مشابهت هاي تاريخي به سنت فراموشي خو گرفته است . در طول نزديك به يك هزاره از تاريخ سياسي اجتماعي ايران حوادث گوناگوني رخ داده است كه از لحاظ چگونگي شكل گيري بسط و تأثيرات آن بسيار شبيه به هم بوده اند. در حساس ترين دوره تاريخي قرن سوم هجري و در عهد رشد و شكوفايي در ايران وحدت ملي هيچ گاه نهادينه نمي شود و به تبع آن موجبات افول و انحطاط تا سده ها بعد فراهم مي گردد. در جريان مشروطه نيز به علت گسست ميان نيروهاي مشروطه خواه و تفوق مصلحت هاي فردي بر مصلحت عمومي نخستين جنبش قانون خواهي در ايران طعم تلخ شكست را به كام ايرانيان مي چشاند. در جريان ملي شدن صنعت نفت نيز به شكلي كاملا مشابه وحدتی شروع به شكل گيري مي كند كه از پس آن نزديك به سه دهه حكومت ديكتاتوري رضا شاه متولد مي شود. آن چه مسلم است شكل گيري وحدت هيچ گاه منتج به گسست و چند پارگي در آگاهي يك ملت نخواهد شد بلكه روند شكل گيري آن است كه مي تواند استقلال و هويت ملي را با مشكل مواجه كند و اين درست همان جايي است كه مي توان پاسخ سئوال سطور قبل را داد. وحدت ملي كه بر اساس احساسات زود گذر و به دور از خرد و عقلانيت استوار شده باشد چيزي جز بذر ناداني و تباهي و فساد را در نهاد يك ملت نخواهد كاشت . شكل گيري وحدت از طريق افزايش حساسيت هاي اجتماعي و احساسات ميهني اگرچه در كوتاه مدت منجر به نتيجه خواهد شد اما در گذر زمان در صورت نداشتن پشتوانه عقلي چيزي جز انحطاط و تباهي به بار نخواهد آورد. بدرستي مي توان با سيد جواد طباطبائي در كتاب سير زوال انديشه در ايران هم سخن شد كه:«( در طول تاريخ انديشه ايران ) ضابطه ي آرمان وحدت ملي براي مدعيان وحدت سود و مصلحت مشخصي بوده است. اين نكته اساسي را مي توان پذيرفت كه وحدت ملي در عمل شاهان كه در سخن شاعران جلوه گر شده و تحقق يافته است . اما وحدتي كه شالوده آن نه انديشه اي خردمندانه بلكه بر احساسات زود گذر و چه بسا سطحي باشد مي تواند به آساني دستخوش زوال و نابودي شود و با توجه به تاريخ دوره اسلامي ايران تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه خواهي و حتي پس از آن مي توان گفت كه پيوسته چنين بوده است. وحدت ملي ايران زمين فاقد پشتوانه اي خردمندانه بود و ناچار هر عملي از مجراي احساسات و خام انديشي و يا به شالوده نا استوار شعر و عرفان انجام شده است و به همين دليل پاياني جز شكست نمي توانست داشته باشد.»[۲]در برهه ي حساس كنوني نيز وضعيت كاملا مشابهي حكمفرماست و گويي تاريخ بار ديگر قصد تكرار نمايش خود را نموده است . بنا به آن چه گفته شد ضرورت شكل گيري وحدت در شرايط حساس كنوني انكار ناپذير است اما آن چه كه از اهميت بيشتري برخوردار است شكل گيري آن بر اساس پايه هاي عقلاني است . تكرار تجربه هاي تلخ گذشته و بي خردي هايي كه در گذر هاههاي تاريخي اين مرز و بوم صورت گرفته است. شايد شرايطي را فراهم كند كه تا قرن ها نتوان خسارت آن را جبران نمود. ............................................. ۱- عبدالحسين زرين كوب، تاريخ مردم ايران از ساسانيان تا آل بويه ۲- سيد جواد طباطبايي، زوال انديشه سياسي در ايران نوشته شده توسط ایمان نوشادی | لینک ثابت | حرف چهارم (سیاسی) |
|
|