|
|
معمایی به نام مردم گرایی اول نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
چند تصویر ۱- هفته پیش در نمایشگاهی که به مناسبت هفته خوابگاهها در صحن دانشگاهمان برگزار شده بود هر کدام از استان ها غرفه ای راه انداخته بودند و به معرفی صنایع دستی، سوغات ها، پوشش ها و نشانه های فرهنگی ای از این دست پرداخته بودند . در میان این همه اما این غرفه یزد بود که از همه برای من جالب تر بود. شاخص ترین و اولین چیزی که با نگاه کردن به غرفه یزد خودنمایی میکرد تصویر بزرگی از سید محمد خاتمی بود که بر سر در غرفه آویزان بود. 2- به نظر می رسد که قسمت قابل توجهی از واکنش ها و قضاوت های ما بر اساس تصویر های ذهنی ای است که از افراد ، موقعیت ها و مفاهیم متداول اطرافمان داریم. تصاویری که در طول زمان بر مبنای اتفاقات، شرایط تربیتی، موقعیت های اجتماعی و تبلیغاتی که در مورد هر یک انجام شده است در ذهن ما شکل گرفته است. تصاویری که به نظر می رسد جایگاه ویژه ای در ذهن و روان ما پیدا کرده اند و در هر یک از واکنش های اجتماعی ما گرفته تا برخوردهای روزمره و قضاوت های شخصی ما نقش ایفا می کنند. و تصاویری که شاید به سختی شکل بگیرند اما به محض شکل گرفتن، در ذهن ما جا خشک می کنند و ماندگار می شوند. 3- دوستی از من پرسید:"با شنیدن واژه تروریست چه تصویری در ذهن تو شکل می گیرد؟ اولین چیزهایی که به ذهنت خطور می کنند چه هستند؟" . شما هم برای لحظه ای به این سوال فکر کنید. شاید برای اغلب ما یکی از اولین واژه هایی که به ذهنمان خطور میکند "القاعده"، "فلسطین"، "عراق" و "مسلمانها" باشد؛ با وجود آنکه همه ما مسلمانیم و به احتمال زیاد این قبیل اتهامات به اسلام و مسلمین را تهمتی بیش نمی دانیم. اما با این وجود این تصویر ذهنی از تروریست در ذهن ما شکل گرفته و جا خشک کرده است. تصویری که شاید با شنیدن یک اخبار از سخنرانی های جرج بوش و یا با دیدن یک صحنه از بمب گذاری های عراق و فلسطین در ذهن ما متولد شده است. تصویری که در ذهنیت ما و در قضاوت های آنی و تصمیم گیری های روزمره تاثیر به سزایی خواهد گذاشت. 4- آن دسته از دانشجویان یزدی که آن تابلو بزرگ از خاتمی را بر سر در غرفه ای زدند که هر گوشه اش یکی از نشانه های فرهنگی بومی استانشان بود خواسته یا نا خواسته بر آنند که خاتمی را نیز به تصویر های ذهنی ما از یزد بیافزایند. و مطمئنا به این موضوع افتخار می کنند و این تصویر را شایسته و برازنده و بلکه اعتبار دهنده به یزد می دانند. 5- تصویر دیگری که در این روز ها بار ها آن را دیدم تصویر جوانی بود که در حالی که آفتابه قرمز رنگی بر گردن داشت توسط چند مامور نقاب زده نیروی انتظامی به سویی کشیده می شود. از ظواهر امر پیداست که این جوان مورد ضرب و شتم قابل توجهی هم قرار گرفته است.
به نظر شما این تصویری که شاید در حافظه بسیاری از ما شکل گرفته باشد چه ذهنیت ها و تصاویر ذهنی دیگری به دنبال خواهد داشت؟ از این به بعد یک تصویر به تصویر های ذهنیت ساز شما اضافه شده است که به محض شنیدن واژه هایی چون "نیروی انتظامی"، "امنیت اجتماعی"، "برخورد با مجرمین"، "قانون"، و بلکه "جمهوری اسلامی" و حتی شاید "اسلام" در واکنش و قضاوت آنی و نحوه تصمیم گیریتان تاثیر گذار خواهد بود. 6- در نمایشگاه جالب آن بود که غرفه یزد در نزدیکی غرفه سمنان بود و از اولین سوالاتی که به ذهنم رسید این بود که آیا روزی در غرفه سمنان هم این چنین تصویری را از محمود احمدی نژاد خواهم دید یا نه؟ یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
تجمیع بر نخواستن در بررسی سیر تحولات اجتماعی سیاسی تاریخ معاصر ایران به گلوگاه های حساس و سرنوشت سازی بر می خوریم که مسیر حرکت جامعه ایرانی را تغییر قابل توجهی داده است. در نگاهی به اساسی ترین عوامل رخداد این وقایع، از انقلاب مشروطه و قیام ها و حرکت های عدالت طلبانه و استقلال خواهانه دوره قاجار و پهلوی گرفته تا مشارکت های مدنی و سیاسی دهه 70 و 80 ایرانیان در دوم خرداد 76 و 3 تیر 84 همه و همه حاکی از نوعی جهت گیری و رفتار جمعی ماست که ما از آن تعبیر به تجمیع بر نخواستن می کنیم. در این مجال به بررسی شواهد، عوامل و نتایج این عارضه اجتماعی به اختصار می پردازیم. لذا آنچه که در پی می آید با اغماض و سهل انگاری با توجه به این مجال اندک مشترکِ کنش های جمعی جامعه ایرانی در این گلوگاههاست. آنچه در ادامه این سطور خواهد آمد بازگویی سناریویی است که با آن می توان بسیاری از کنش های جمعی ایرانی ( به ویژه انقلاب مشروطه و جریان اصلاحات) را از منظری دیگر تحلیل نمود. بر اثر فشارهای وارد شده به مردم اعم از انسدادهای سیاسی، بی عدالتی ها و فشارهای اقتصادی و یا جریحه دار شدن احساسات عمومی ناشی از تحقیر جمعی، نارضایتی ها انباشت شده و مردم در سدد راهی برای فراشد از وضع موجود بر آمده اند. مطمئنا عبور از این وضعیت تنها و تنها با کمک اتحاد و انسجام تمامی ظرفیت های اجتماعی و به عبارتی تجمیع میسر و ممکن میگردد. طبیعی است که در بحبوبه این فشارها و انباشت نارضایتی ها فرصت و مجالی برای بررسی راه حل های موجود، محاسن و معایب هر یک، میزان همخوانی و توافق جمعی بر سر این راه حلها و تجمیع بر سر نسخه بدیلی بر وضع موجود، وجود ندارد. بنابراین این واکنشها و کنشها نه بر اساس تصویر روشنی از آینده بلکه تنها و تنها بر اساس تصویر سیاهی از حال رخ میدهد. البته از سوی دیگر این مساله امری طبیعی به نظر می رسد که همواره در طول زندگی جمعی، انسانها تصویر روشن تری از نخواستن های خود دارند تا از خواستن ها. و به طبع آن موافقت جمعی بر سر نفی وضع موجود به مراتب سهل الوصول تر از کسب رضایت همگانی از نسخه بدیل و طرح نویی است که هنوز حتی آزمایش و تجربه هم نشده است. اما از سوی دیگر دست زدن به این تجربه ها اگر نمی توانست بر بستر آگاهی و توافق از نسخه بدیل و چه خواهد شد؟ رخ دهد، اگر تامل بیش از اندازه و مجادلات کلامی و نظری بر سر نفی حال و نقد آینده فرصت سوزی و عدم هوشیاری تلقی می گردید، لااقل این حرکات می توانست بر مبنای تصویر روشنی از گذشته صورت پذیرد. آگاهی جمعی از تجربیات گذشته و وجود حافظه تاریخی از تجربیات سیاسی اجتماعی ایرانیان می توانست دست مایه ارزشمندی باشد که کنش های سیاسی را نه تکرار اشتباهات گذشته خود و دیگران بلکه افزودن برگ دیگری بر آرشیو تاریخی ایرانیان و یک تجربه سیاسی ارزشمند برای رجوع در آینده باشد. تاریخی که نوشته نشده بود، حافظه تاریخی ای که شکل نگرفته بود، آرشیوی که ایجاد نشده بود، تامل بر آینده ای که فرصتش نبود، همه و همه دست به دست هم داد که این نوع حرکت ها نه بر اساس تصویر روشنی از آینده ، نه حتی بر اساس تصویر صحیحی از گذشته، بلکه بر اساس تصویر سیاهی از حال رخ داد. بنابراین این تجمیع ها اگر هم با توفیقی مواجه می شدند پس از پیروزی ، سران و پیشروان این حرکت ها با جمع کثیر و متلونی روبرو بودند که حداقل اشتراکات را با هم دارند؛ اشتراکی بر سر نخواستن گذشته. این تکثرها و تنوع ها آبستن بروز تضادها و تزاحماتی بود که سران را مجبور به طرد و از سر راه برداشتن یکدیگر میکرد. بروز این اختلافات درونی و لزوم بازخوانی اندیشه های دگرخواهانه ای که زمانی مایه تجمیع همگان بود از جمله عباراتی است که پس از پیروزی تجمیع بر نخواستن شنیده می شود. خیل عظیم توده مردمی که روزی تمامی سرمایه و توان خود را صرف پیروزی جبهه تجمیع بر نخواستن نموده بودند با نگاه به این تعارضات و درگیری های بین سران پس از مدتی زده می شوند و از کرده خود پشیمان. کرده ای که نه ریشه استواری در گذشته داشت، و نه نگاهی واقع گرایانه به آینده. نه مبنایی بر اساس تجارب تاریخی پیشین و نه اندک تاملی بر آنچه از پی پیروزی اتفاق خواهد افتاد. در هر حال، همانطور که گفته شد، اگر چه تبدیل و تحویل عارضه تجمیع بر نخواستن به تجمیع بر خواستن انتظاری بیش از اندازه و غیر واقع به نظر می رسد، تزریق آگاهی های تاریخی تحلیلی به ذهن ما ایرانیان، و ایجاد آرشیو مدون و مضبوط پرونده های سیاسی اجتماعی گذشته، و دست زدن به تجربه سیاسی ای که تکرار و در جازدن در گذشته نیست، و قابل استفاده و مورد رجوع در آینده است، غایتی لازم و ممکن است. یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
صفر-صفر، به نفع هیچ کس آهنگ ضربان قلب تپنده جنبش دانشجویی چند روزی است که شدت بیش از اندازه ای به خود گرفته است. صحن اصلی دانشگاه پلی تکنیک تهران چندی است که شاهد درگیری ها و کشمکش های لفظی و در برخی موارد در گیری های فیزیکی شدید بین دانشجویان انجمن اسلامی فعلی و پیشین می باشد. هر چند با تغییر طیف دانشجویان گرداننده انجمن اسلامی از آغاز سال تحصیلی 85 -86، این درگیری ها و مناقشات لفظی به ویژه از طریق نشریات دانشجویی منتسب به دو طیف برای پلی تکنیک امری تازه و جدید نیست. چرا که مشروعیت قانونی یا انتسابی بودن انجمن اسلامی جدید، ایجاد محدودیت های آموزشی برای فعالین سیاسی دانشجویی در آغاز سال تحصیلی، ستاره دار شدن و ممنوع الورود شدن چند تن از دانشجویان به دانشگاه، اغتشاش در برگزاری برنامه های انجمن فعلی، تعطیلی نشریات مستقل دانشجویی - که عموما توسط فعالین انجمن پیشین اداره میشد- یکی پس از دیگری و البته داستان حضور پر جنجال احمدی نژاد در دانشگاه و ... همه و همه بهانه های مختلفی برای این در گیری ها و تنازعات بود. آنچه در تمام طول این مدت بیش از همه جالب توجه بود ادبیات خاص به کار رفته در سخنان و فضای ایجاد شده از حرکت ها و مواضع طرف های درگیر بود. ادبیاتی مشحون از اعطای القاب و عناوین کوبنده و البته طنزآلود به طرف مقابل که در برخی موارد همراه با چاپ عکس و درج نام و نام خانوادگی فرد مورد تهاجم بود؛ (لمپن، فاشیست،شارلاتان، اطلاعاتی،مزدور و جیره خوار و....از جمله این عناوین بودند )؛ ادبیاتی به مراتب رها شده تر و بی قید و بند تر از یک فضای سیاسی حرفه ای؛ ادبیاتی که به اسم دانشجویی بودن و پلی تکنیکی بودن! فرسنگ ها از ادبیات ژورنالیستی مصلحت اندیشانه حرفه ای دور شده بود و مرزهای عقلانیت ، اعتدال و اخلاق را به سرعت در می نوردید. فضایی صفر و صدی که یک رادیکالیسم مهار ناشده کم محتوا سازنده آن بود و واژه هایی همچون حرکت در میانه ، اعتدال و درنگ ، یعنی تمامی مشخصه های یک رویکرد عقلانی به مسائل ، نه تنها ممکن به نظر نمی رسید بلکه مضحک می نمود و با همه اینها پیش بینی وقوع یک اتفاق بزرگ چندان سخت به نظر نمی رسید. اما با تمام این اوصاف بار داستان این چند روز ، داستان دیگری بود. در آستانه برگزاری انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان و در پی دستگیری یکی از فعالین انجمن پیشین به نام بابک زمانیان، اعتراضات و درگیری های دو طرف بیشتر و بیشتر شد. هر روز در صحن دانشگاه چندین مجله تک برگی از سوی تشکل ها پخش می شد که ادامه آنچه در بیرون به درگیری و منازعه لفظی و فیزیکی می گذشت ، بود تا مبانی فکری، اندیشه ای و ویژگی های رفتاری و کارنامه عملکرد طیف مقابل را به نقد که نه به سلابه بکشد. در این گیر و دار بود که ظهر دوشنبه اتفاق بزرگ رخ داد. در اقدامی غیر منتظره چهار نشریه با لوگوی نشریات مستقلی که اوصافشان رفت به نام های "سحر"، "آتیه"، "ریوار" و "سرخط" اقدام به چاپ مقاله ای واحد با عنوان "هیچکس مقدس نیست" نمودند که در آن ضمن درج تصویر موهن به مقامات عالی رتبه مملکتی به بیان مطالب توهین آمیز به ساحت پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی(ع) پرداخته شده بود و مقاله دیگری نیز با عنوان کلاغ های سیاه که در آن به بهانه موضوع طرح برخورد با بد حجابی ، به توهین به دختران چادری نگریسته شده بود. آتش جنگ در دانش!گاه پلی تکنیک همین یکی را کم داشت. تحصن و اعتراض از سوی بسیج دانشجویی تا جایی پیش رفت که زمزمه واژه هایی چون ارتداد نیز به گوش می رسید که نماینده مدیر مسئولان نشریات به نام پویان محمودیان، انتشار مطالب از سوی مدیر مسئولان نشریات مستقل را تکذیب و پروژه ای برای بدنام کردن نشریات مستقل عنوان کرد. داستان به اینجا ختم نشد.
اما آنچه هنوز هم جلب توجه می نماید، ادبیات و فضای حاکم بر مناسبات بر این دو گروه و از همه جالب تر شباهت های بسیار این دو روی یک سکه است. ادبیات و فضایی که هر یک، یک طرف آنرا گرفته و به ساخته شدنش کمک می کند. ادبیاتی که شاید کلماتش متفاوت و واژه هایش یکسان نباشد، اما از یک جنس است و ما حصل آن یک محصول و قربانی و تنها یک قربانی. باری قضاوت با شما... اما تنها چیزی که من می توانم بگویم این است که: رادیکالیسم فرزند ناآگاهی است. و ناآگاهی نطفه ای که در فضای رادیکال بسته میشود. رادیکالیسم تشنه آشوب و بلواست؛ به هر شکل و به هر صورتی. نوستالژی همیشگی خود را به تند روی و التهاب در دل دارد و گو اینکه به دور از این التهابات بیمار و رنجور میشود. چشم در راه حمله رقیب است و اگر او به پیش نیاید، با چنان سرعتی به سمتش می رود تا به او برخورد کند. دو قطب مخالف آهن ربا گو اینکه با هم در تضادند اما همیشه خواهان در آغوش کشیدن یکدیگر اند. یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
یک یتیم؛ دهها ناپدری "هنوز24 ساعت از اولین ساعات اجرای طرح مبارزه با بدحجابی نگذشته بود که در خیابان های مناطق بالای شهر تهران آنچه بیش از همه جالب توجه بود، تعداد قابل ملاحظه مقنعه به سرهایی بود که تا یک روز پیش از شالهای باریک- آنهم از نوع مورد توجه سردار رادان- استفاده می کردند."
در چند هفته اخیر شاهد دو اتفاق خبرساز در حوزه اجتماعی بودیم که تحلیل های زیادی را از سوی موافقان و مخالفان به دنبال داشت. یکی طرح نیروی انتظامی در زمینه مبارزه با بدحجابی و دیگری داستان آبگیری سد سیوند. شاید در نگاه اول این دو مساله چه از لحاظ حوزه حقوقی، میزان حساسیت برانگیزی و بازتاب های داخلی و خارجی ارتباط چندانی با یکدیگر نداشته باشند؛ اما در این جا مایلم نکات قابل تاملی را که برای خودم جالب بود و در تحلیل های اخیر شاید کمتر به آن توجه شده است، بیان کنم و از این رهگذر به بازخوانی و مقایسه آنچه در خلال این دو رویداد مهم اجتماعی رخ نموده بپردازم. در این رابطه برای انسجام بیشتر بحث، این بررسی اجمالی را از منظر مقطع زمانی به سه بخش چه بود؟ چه هست ؟ و چه خواهد شد؟ تقسیم نموده و شما و خود را به تامل دوباره و مقایسه این دو رویداد دعوت می کنم.
چه بود؟
1- تحقیر مخاطب و کوبیدن مخالفان هر سال همزمان با رستخیز بهار و تغییر فصلی پوشش ها در سطح جامعه زمزمه های همیشگی در باب کنترل و نحوه برخورد با پدیده بد حجابی اوج می گیرد. این با ر اما این قیل و قال ها به مدد نحوه اطلاع رسانی ، گستردگی و جدیت در اجرای طرح، و شیوه خاص بیان مطالب از سوی فرمانده های نیروی انتظامی از آغاز شکلی پرالتهاب و تشنج زا به خود گرفت. ارائه نتایج تحقیقات ارگانهای نیروی انتظامی مبنی بر ریشه یابی روانشناسانه از بدحجابان که به دسته هایی از قبیل مبتلایان به "عقده های جنسی"، " کمبود های عاطفی"، و "بی هویتی" و... تقسیم بندی می شدند یکی از نادر ترین نحوه برخورد با ناهنجاری های اجتماعی در چند سال اخیر بود. نمونه ای از شیوه قضاوت و ادبیات اجتماعی که در این اواخر حتی در مورد نحوه برخورد با مبتلایان به بلای خانمان سوز اعتیاد نیز نکوهیده می گردد. از طرف دیگر در پی ایراد اعتراضات مختلف از سوی کارشناسان مسائل اجتماعی و فرهنگی، و دیگر مسئولان حکومتی در مورد شیوه اجرایی نمودن این طرح، اظهارات این دسته نیز با واکنش شدید سردار مواجه شده تا آنانی که" در خواب خرگوشی بوده اند" نیز از این واکنش های تند بی نصیب نمامده باشند. همانطور که گفتم سخن نه بر سر روایی یا ناروایی تصمیم اتخاذ شده در نیروی انتظامی ، بلکه بر سر نحوه تعامل یک نهاد سیاسی با دیگر نهادهای سیاسی مرتبط، نهادهای مدنی و رسانه های منتقد و مستقل، نخبگان اجتماعی و توده مردم در مورد یک تصمیم گیری در حوزه اجتماعی است. جامعه ما با توجه به دارا بودن بافت سنتی و ریشه های مذهبی از یک سو و مواجه شدن با آثار و تبعات توسعه و مدرنیسم از سوی دیگر همواره در طول تاریخ معاصر خود در گیر و دار انتخاب ها و تناقضاتی از این دست در حوزه های مختلف به ویژه فرهنگی اجتماعی بوده و هست. چرا که حوزه فرهنگی اجتماعی علاوه بر حساسیت ها و تنازعات همیشگی که با آن روبرو شده است با توجه به ذو وجوه بودن و پیچیدگی های خاص خود همواره مرکبی بوده که از سوی هر کس به سویی رانده شده است. سیاست گذاری ها و قانون گذاری ها و اجرای طرح ها هیچ گاه از انسجام عملی و منطقی برخوردار نبوده ؛ متولیان بیشماری را تجربه کرده و می کند اما گو اینکه بی صاحب و ولی است. و در یک کلام به مانند کودک سر راه مانده یتیمی است که هر که از راه می رسد ادعای پدری می کند و دیگران را متهم به اهمال در مراقبت از این فرزند. به نظر می رسد که اگر راهی هم برای فراشد از این تنگناهای موجود و عبور از چنین گردنه های تناقض و بلاتکلیفی موجود باشد، مطمئنا از طریق تخریب نهادهای مدنی، برخورد تند با منتقدین و صاحب نظران و از همه فاجعه آمیز تر تحقیر تعداد قابل توجهی از نسل جوان همیشه عزیز!! با عناوینی همچون "عقده های جنسی" و بی هویتی" میسر نخواهد بود. می بینیم که (باز هم فارغ از قضاوت در باب روایی یا ناروایی تصمیم گرفته شده) هیچ گاه در برابر نهادهای مدنی معارض و کارشناسان مخالف با آبگیری سد سیوند چنین اتفاقی رخ نمی دهد. شاید این قیاس مع الفارق به نظر برسد اما واقعیت اینست که همگان پذیرفته اند که مخالفت با یک تصمیم دولتی در این سطح حق مسلم همه ماست و هر کس به سهم خود شیوه و راه و رسم اعتراض و نحوه برخورد با مخالف خود را به صورتی معقول یافته است. 2- عدم وجود شفافیت حقوقی و قانونی متاسفانه با وجود گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و فرصت قابل توجه در نحوه برخورد با مساله حقوق فرهنگی و اجتماعی هنوز هم با عدم شفافیت حقوقی و قانونی در این عرصه مواجهیم. تقریبا بر همه واضح است که اگر قرار است سدی در این کشور آبگیری شود مجرای قانونی تصویب این طرح هیئت دولت است و این امر با تصویب این نهاد سیاسی که از طریق یک مکانیزم دموکراتیک بر سر کار آمده ، این مصوبه لازم الاجراست. اما در مورد آزادی پوشش ، مرز دقیق قانونی حدود آن و نهاد حقوقی (ترجیحا!! مردمی و دموکراتیک) تصمیم گیرنده در این زمینه هیچ شفافیتی وجود ندارد. 3- مرجع تصمیم گیری و گروه کارشناسی اگر محمود احمدی نژاد به هر صورتی خود را مجاز به تصویب آبگیری سد سیوند مینماید، و در برابر سیل انتقادات و نگرانی های گسترده در باب نابودی گنجینه های ارزشمند و آثار باستانی و تاریخی ملی سدی را در همان حوالی آبگیری می نماید این تصمیم بر مبنای صدور مجوز از یک نهاد منفک از هیئت دولت با حضور کارشناسان متخصص در این زمینه یعنی سازمان میراث فرهنگی مشروعیت یافته است. این در حالی است که در باب طرح نیروی انتظامی گروه کارشناسی ای که کلیه سیاست گذاری ها بر مبنای نتایج این گروه انجام می پذیرد گروه تحقیقاتی وابسته و تحت فرمان نیروی انتظامی است که این امر نیزتامل بیشتر ما را درباره منطقی بودن کل داستان دو چندان می کند. تمامی این سهل نگری ها و شتابزدگی ها در حالی است که مساله پوشش در حوزه خصوصی افراد و با حساسیت برانگیزی به مراتب بیشتری از مساله آثار باستانی همراه است و دقت نظر و ظرافت عمل بیشتری را می طلبد.
چه هست؟ به هر حال چند روزی است که از اجرای طرح می گذرد. واکنش های مردم و نتایج به دست آمده نیز در این مورد نیز قابل تامل و جالب است. 1- نبود مکانیزم اعتراض مدنی یک روز پس از اعلام دستور آبگیری سد سیوند، گروههای مختلف متشکل از NGO های مردمی به نشانه اعتراض، تجمع بی زد و خورد و آرامی را در برابر ساختمان میراث فرهنگی برگزار کردند و بدین شکل فریاد دادخواهی برای هویت ملی و آثارباستانی در معرض نابودی سر دادند. اما سوال اینجاست که در برابر اجرای طرح مبارزه با بدحجابی مکانیزم مدنی و بی خطر اعتراض کدام است؟ وقتی در برابر سیل حملات و سرزنش ها مسئولین بلند پایه قضایی نیز با واکنش جدی مواجه می شوند دیگر چه جای شکوه برای جوانانی که به کمبود عاطفه و بی هویتی نیز ملقب اند؟! مسلما راه پر پیچ و خم اصلاح ناهنجاری ها به خصوص در زمینه فرهنگی و آنهم در حوزه فردی ، بدون تعبیه مکانیزم های اعتراضات مدنی و قانونی رهاوردی جز بازتولید زیرزمینی و پس از مدتی روزمینی آنچه در صدد اصلاحش بودیم، نخواهد داشت.
2- حساسیت اجتماعی هنوز24 ساعت از اولین ساعات اجرای طرح مبارزه با بدحجابی نگذشته بود که در خیابان های مناطق بالای شهر تهران آنچه بیش از همه جالب توجه بود، تعداد قابل ملاحظه مقنعه به سرهایی بود که تا یک روز پیش از شالهای باریک- آنهم از نوع مورد توجه سردار رادان- استفاده می کردند. این واکنش سریع به دستگیری های نه چندان گسترده و تذکرات خیابانی ساده، بیش از حد تصور به نظر می رسد. واکنشی که من چندان به آن خوش بین نیستم. واکنشی که نه نشان تغییر ذهنیت و طرز تفکر مردم نسبت به مساله پوشش است و نه نوید بخش پایدار ماندن چنین رویه ای. بلکه تنها کنار آمدن آنان با محدودیتی است که بار دیگر گریبان گیرشان شده و سنگ راهی است که آن را نیز رد خواهند کرد. آنان تصمیم خود را گرفته اند. به نظر شما چه خواهد شد؟ آیا با اوصافی که عرض شد و با شرایط حال حاضر و داشته های ما از تجربیات پیشین اتفاق قابل توجهی خواهد افتاد؟ تعداد قابل توجه مبتلایان به "کمبودهای عاطفی"، "عقده های جنسی" ، "بی هویتی" و ... با اجرای این طرح درمان شده و مانکن های خیابانی که تعدادشان کم هم نیست به جوانان سر به راه بدل خواهند شد؟ آیا ذهنیت، طرز تفکر، و فرهنگ متسری در بطن اجتماع متحول خواهد شد و حداقل مسیر خود را تغییر خواهد داد؟ آیا نسل ما هنوز تصمیم خود را نگرفته است؟ اگر این تصمیم را گرفته و تناقضات متعدد میاتن مفاهیم مدرن و سنتی دیگر آزارش نمی دهد ، واقعا چه تصمیمی گرفته است؟ و اگر این تصمیم گرفته شده با طرح هایی از این دست برگشت پذیر خواهد بود؟ یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
مردم خواب، جامعه خواب زده (فیلم هزاردستان ساخته علی حاتمی: در جستجوی یافتن عامل ترورها سرهنگ مفتش شهر را قرق میکند و از تک تک افراد می پرسد در فلان ساعت بعد ازظهرکجا بودی؟ جالب اینکه بلا استثنا همه در آن ساعت چرت میزدند. مفتش میگوید:"مردم خواب، جامعه خواب زده، وای بر این ملت!")
در شرایطی که فضای کلی حاکم بر دور و بر ما را مردمی در بر گرفته اند که بیش و پیش از هر چیز دیگری در تکاپوی تامین معیشت خانواده و جدال با اولیات یک زندگی قابل قبول اقتصادی اند، در شرایطی که آنچه جامعه امروز ایران در کوچه و بازار، در انتخابات ها و در صحنه های مختلف مشارکت های سیاسی اجتماعی از این دست فریاد می زند حل معضلاتی از قبیل گرانی ،اشتغال ،ازدواج،.. در سریع ترین زمان و به هر شکل ممکن و تن دادن به هر شخص یا گروه سیاسی موجود است، در شرایطی که توده جامعه ایران با این اوضاع و احوال حتی حساسیت و بحران بین المللی موجود بر فضای سیاست خارجی کشوررا جدی هم نمی گیرد یا بهتر بگویم حال و حوصله فکر کردن به این مسائل را ندارد، در شرایطی که خرده نظام های فعال و حساسی همچون جامعه دانشجویی در زمستان رخوت و سستی چنان به خواب رفته که اگر هم خردک شرری از آن بر می خیزد به نام براندازی نرم از آن یاد می شود و کسی باز هم حال و حوصله فکر کردن و پاسخ دادن به این اتهامات را ندارد، و در شرایطی که... بدون شک گرد هم آمدن جمع حاضر و ایجاد بستری که در یک فضای آرام و انشاا.. امن! مانند یک وبلاگ اینترنتی دور هم بنشینیم و از اندک کسانی باشیم که به این احوالات از دور مینگرند ، فکر میکنند واگر بازنده این بازی هم هستند لااقل در جستجوی راه حل هستند؛ غنیمت بزرگی است. قرار بر این است که در مجالی که در اختیار من است با کمک دوستم و با همکاری شما قسمت اجتماعی هفت حرف را بر عهده بگیریم. اینکه مهندسی مکانیک آنهم از نوع طراحی جامدات اش چه دخلی به حرف اجتماعی دارد خودم هم مثل شما برایش هیچ توجیهی ندارم. الا اینکه از زمانی که معتقد به این شدم که نجات خود ازنجات دیگران جدا نیست، از زمانی که با این سوال - که خیلی ها حتی با آن مواجه هم نمی شوند چه خواسته در صدد پاسخ برآیند- مواجه شدم که: "چه باید کرد؟" نتوانستم آرام بگیرم. درد این مردم خواب و جامعه خواب زده، دلبستگی به صندوقچه هایی که دوستم نیز درباره شان نوشت ، نظم و سازمان یافتگی وسوسه بر انگیزدر کنار شلوغی و پریشی دنیای مدرن، و یافتن پاسخی از بین این بازار مکاره به پرسش ازلی ابدی "چه باید کرد؟" یک لحظه هم دست از سرم بر نمی دارد. شاید افتخار یافتن پاسخ به این پرسش های وهم آلود و هذیان گونه نصیبمان نشود اما هیچ اگر نباشد لااقل، نام ِ ننگ این گیجی ها و سرگشتگی ها را به ننگ ِ نام بی تفاوتی و خواب زدگی ترجیح می دهیم و اگر بازنده این بازی ها هم شویم بی شک تلاش می کنیم که قهرمانانه ببازیم. یا حق نوشته شده توسط سجاد تقوایی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |
|
|